‏نمایش پست‌ها با برچسب عوامل موفقیت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عوامل موفقیت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

درهای باز موفقیت


پدیدآورنده:لیلا اسلامی‏گویا ـ نویسنده،

،
«لیلا اسلامی‏گویا»، نویسنده جوانی است که به تازگی نوشته‏هایش را منتشر کرده است. خانم «اسلامی» متولد سال 1361 است و با اینکه سن زیادی ندارد، در حال نوشتن کتاب‏های جدیدی است. برای آشنایی بیشتر با این نوجوان نویسنده، پای صحبتش می‏نشینیم تا او از راز موفقیت خود برای ما
بگوید.
کمی از خودتان و شروع کارتان برای
ما بگویید.
از کودکی به نویسندگی و نوشتن علاقه‏مند بودم و خیلی از کتاب‏های خردسالان را می‏خواندم. همیشه دلم می‏خواست که یک نویسنده بزرگ باشم، به همین خاطر بارها نوشتن را تجربه کردم. در طول تحصیلاتم، به طور خیلی ابتدایی این کار را انجام می‏دادم، اما بعد از گرفتن مدرک دیپلم، کار نوشتن را در روزنامه‏های محلی آغاز کردم و چند ماهی به صورت خبرنگار افتخاری فعالیتم را ادامه دادم.
چه چیزی باعث شده بود که این قدر
نسبت به نوشتن احساس علاقه داشته باشی؟

همیشه حس می‏کردم باید چشم‏هایم را باز کنم و خوب ببینم. به اطرافم دقت کنم و همه چیز را در خاطر داشته باشم، فکر می‏کردم که مسئولیت خطیری بر عهده‏ام گذاشته شده و باید آن را به نحو احسن انجام دهم. به همین خاطر سعی کردم که در این زمینه رشد کنم. فکر می‏کردم باید از زمینه‏های اجتماعی شروع کنم؛ به مشکلات مردم بپردازم، پس شروع کردم. داستان کوتاه می‏نوشتم، طنز و گاهی هم گزارش. فکر می‏کردم و هنوز هم معتقدم که باید گفت و نوشت تا درهای پیشرفت بهتر از پیش نمایان شوند.
لیلاخانم، اولین کار نویسندگی‏ات که
به صورت کتاب چاپ شد، چه نام داشت و چگونه مقدمات چاپ کتابت آماده شد؟
بار اول که می‏خواستم کتابم را چاپ کنم، داستانی داشتم که موضوع اجتماعی داشت، اما هیچ کجا با چاپ آن موافقت نمی‏کردند. کم کم از چاپ کتابم ناامید شدم تا اینکه وقتی کتابم را برای چاپ به یک ناشر معرفی کردم، ایشان کتاب من را دیدند و برای بهتر شدن کارم، پیشنهاد کردند که کار جدیدی انجام بدهم و آن هم اینکه کتابی راجع به معجزه ائمه اطهار(ع) بنویسم و حتی خودشان هم در این زمینه قول همکاری دادند. خودم هم دوست داشتم که چنین نوشته‏ای در کارنامه‏ام باشد و در واقع یک محبت الهی بود که اولین نوشته‏ام راجع به اهل بیت(ع) باشد. از اینکه این زمینه هم برایم آماده شده بود بسیار خوشحال شدم، تا اینکه آقای «جلالی» که ناشر کتاب من بودند، چند کتاب به من معرفی کردند که با مطالعه آنها کار اصلی‏ام را شکل بدهم، و من کارم را شروع کردم. از کتاب‏های مستند در این زمینه کمک گرفتم و اولین کتابم را در زمینه معجزات حضرت فاطمه زهرا(س) با نام «یاس بهشتی» نوشتم. ناشر هم در این زمینه بسیار به من کمک کرد تا کتاب آماده چاپ شد. در آبان‏ماه سال 1381 کتابم وارد بازار شد. با چاپ این کتاب، احساس می‏کردم که کارم سنگین‏تر و سخت‏تر شده و در واقع بار سنگین مسئولیت را بیشتر حس می‏کردم. بعد از چاپ این کتاب، گرچه ضعف‏هایی هم داشت اما کار نوشتن کتاب‏های دیگر را در زمینه ائمه(ع) در ذهنم جان داد که هم‏اینک هم کتاب‏هایی زیر چاپ دارم که خیلی دوست دارم بهتر از کار ابتدایی‏ام باشد. برای کار اولم گرچه شبانه‏روز می‏نوشتم و استراحت نمی‏کردم و دوست داشتم هر چه زودتر کار به نتیجه برسد، اما بعد از چاپ فهمیدم که اگر دقتم را بیشتر معطوف می‏کردم، کار بهتر در می‏آمد.
کتاب‏هایی که زیر چاپ دارید، چه نام
دارد؟
کتاب «راز یک نگاه»، «غریب عطشان» و «علمدار عشق» که هر سه زیر چاپ است و امیدوارم بتواند نظر جوانان و خوانندگان را به خود جلب کند.
لیلاخانم، آیا خانواده‏ات هم در این
مورد تو را تشویق می‏کردند و عکس‏العمل‏شان بعد از چاپ کتابت چه بود؟
در پیشرفت هر هنرمندی در درجه اول به خانواده برمی‏گردد. اگر خانواده‏ای بستر مناسب را برای پیشرفت یک نوجوان آماده نکنند، هر چقدر هم که استعداد داشته نمی‏شود پیشرفت قابل توجهی را در کارهای آن نوجوان دید. خانواده من هم در ابتدای راه هیچ سختگیری به من نمی‏کردند و راه را برای من باز گذاشتند تا بتوانم خودم را در این زمینه بسنجم. البته گاهی نگرانی خود را مبنی بر اینکه شاید در نیمه راه کار را رها کنم از خود نشان می‏دادند اما در کل، مشوق من بودند. بعد از چاپ کتابم، پدرم خیلی خوشحال بود و مرا تشویق می‏کرد. افراد خانواده‏ام هم از اینکه کارم را به طور کامل انجام داده‏ام و به موفقیتی هر چند اندک دست یافته‏ام، خوشحال بودند که این برای من دلگرمی بزرگی بود.
فکر می‏کنی خودت چقدر در موفقیتت
نقش داشتی و چه کسانی در این زمینه توانستند به تو کمک کنند؟

همیشه در ذهنم یک جمله دور می‏زند و آن هم این است که راه را باید رفت و تجربه‏های جدید به دست آورد. من به کارم ایمان داشتم و آن را واقعا انتخاب کرده بودم و معتقدم که در این راه می‏توان به کمال رسید. در کنار خانواده‏ام، ناشرم هم در این زمینه به من یاری می‏رساند و تشویقم می‏کرد. در واقع آقای «جلالی»، راه را برای من هموار کرد تا خودم را امتحان کنم.
تحصیلاتت را تا چه زمینه‏ای پیش
بردی؟
من نتوانستم بعد از اخذ دیپلم به دانشگاه راه یابم، گرچه خیلی از این موضوع ناراحت نیستم چون فکر می‏کنم همه چیز بستگی به درس و مدرک ندارد البته درس خواندن هم یک حُسن بزرگ برای جوانان ماست.
نظر شما در مورد طبیعت و ارتباط آن با
هنرمندان چیست؟ در واقع چقدر از آن برای نوشتن بهره می‏گیری؟
هر هنرمندی به طبیعت علاقه دارد؛ در واقع در طبیعت انرژی عجیبی وجود دارد که به هنرمند کمک می‏کند تا هنر خود را شکوفا کند و این بسیار مهم است. من از طبیعت بسیار نیرو می‏گیرم و کارم را در کنار عشق به طبیعت ادامه می‏دهم. در واقع طبیعت مرا در رسیدن به گمشده‏ام یاری می‏کند و این بزرگ‏ترین نعمت الهی به یک هنرمند است.
لیلاخانم، چه حرفی برای دوستان
خودت داری؟
جوان‏ها حق دارند که از استعدادشان استفاده کنند اما باید آنها را خوب بشناسند و در زمینه‏ای مناسب آنها را پرورش دهند. من به عنوان خواهر کوچک‏تر به همه دوستانم توصیه می‏کنم اول راه درست و صحیح را بشناسند سپس برای پیشرفت قدم بردارند. اگر کسی خوب خودش را نشناسد و نتواند راه درست پیشرفت را بشناسد، همیشه دور خودش می‏چرخد و نهایتا از حرکت می‏ایستد. کمال، بالاترین هدف هر انسانی است، پس رسیدن به کمال بهترین و مهم‏ترین هدف هر جوانی باید باشد. درهای موفقیت به روی همه و همیشه باز است؛ کافی است چشم‏هایمان را باز کنیم و به سمت آن حرکت کنیم.
از همراهی و همدلی شما ممنونیم.
آقای «سیدمحمد جلالی‏نژاد»، «انتشارات مصطفی» را اداره می‏کند و اولین ناشر کتاب‏های خانم «اسلامی» است. زمینه‏های کار آقای «جلالی» به ائمه اطهار(ع) تعلق دارد. از ایشان خواستیم تا کمی در مورد کارهایشان توضیح بدهند.
اولین بار که خانم اسلامی برای چاپ کتاب‏شان آمدند من پیشنهاد کردم که کارشان را در زمینه معصومین ادامه دهند تا بتوانیم با ایشان کار کنیم. معتقد بودم که خانم اسلامی می‏توانند کارشان را از این زمینه شروع کنند و پیشرفت کنند که بحمدللّه‏ کار شروع شد و نسبتا راضی هستیم.
نظرتان راجع به جوان‏هایی که مثل
خانم اسلامی احتیاج به یک همراه دارند تا به هدف‏شان برسند، چیست؟
ما جوانان مستعد و موفق زیاد داریم، فقط باید به آنها میدان داده شود. اگر ما کمی از توقعات‏مان کم کنیم و دست جوانان‏مان را بگیریم حتما در این زمینه جلو خواهیم رفت و پیشرفت شامل همه جوانب جامعه خواهد شد.
با جوانان چه صحبتی دارید؟
جوانان کشور ما باید قدر خودشان را بدانند. آنها نسل مملکت اسلامی هستند و باید دین و ایمان خود را حفظ کنند و از ائمه(ع) برای رسیدن به اهداف والا کمک بگیرند.
ضمن تشکر از آقای «جلالی»،
موفقیت روزافزون را برای نویسندگان جوان کشورمان آرزو می‏کنیم.

برخی از عوامل موفقیت حضرت امام خمینی (ره)1


پدیدآورنده:حسن صادقی ،

،
به مناسبت سیزدهم آبان، سالروز تبعید امام به ترکیه 1343
یکی از الطاف الهی این است که همواره با پذیرفتن آن، فلاح و رستگاری و سعادت نصیب انسان می‏گردد.
انبیا و اوصیا که حیات واقعی خود را در سایه سلوک، تحصیل کرده‏اند، کوشیده‏اند با معرفی صراط مستقیم، بندگان را از جهالت و ضلالت نجات دهند و آن‏ها را به سعادت ابدی راهنمایی کنند. و این مسؤولیت سنگین و طاقت فرسا، در عصر غیبت، بر عهده علما و فقهای ربانی است.
در بین نواب عامه در دوران غیبت، یکی از چهره‏های برجسته که تاریخ بشریت، کمتر شخصیتی مثل ایشان را دیده، حضرت امام خمینی (ره) است. برای تبیین شخصیت حضرت امام خمینی (ره)، بهترین بیان، بیان حضرت موسی بن جعفر (علیه‏السلام) است. ایشان می‏فرمایند: «رجل من اهل قم یدعوا الناس الی الحق یجتمع معه قوم کَزُبُرِ الحدید لا تزلهم الریاح العواصف و لا یملون من الحرب و لا یجنبون و علی الله یتوکلون و العاقبة للمتقین».1
این مقاله بر آن است تا عوامل درونی رموز موفقیت حضرت امام و دستیابی به این جایگاه ویژه را بررسی نماید.
1ـ نظم
تأثیر نظم در زندگی انسان غیر قابل انکار است. افراد بدون وجود نظم در زندگی، ره به جایی نمی‏برند. موفقیت بزرگان دین من جمله حضرت امام (ره) مرهون نظم آن‏هاست.
امام کاظم (علیه‏السلام) اوقات یک مسلمان را چنین تقسیم می‏کند: «اجتهدوا فی أن یکون زمانکم اربع ساعات: ساعة لمناجات الله و ساعة لأمر المعاش و ساعة لمعاشرة الأخوان و الثقات الذین یعرفونکم عیوبکم و یخلصون لکم فی الباطن و ساعة تخلون فیهما للذاتکم فی غیر محرم و بعده الساعة تقدرون علی الثلاث ساعات»2
فوائد تنظیم وقت عبارتند از: 1ـ انجام کارها با سرعت و دقت بیشتر؛ 2ـ انسجام افکار؛ 3ـ پیدا شدن فرصت‏های تازه؛ 4ـ عدم تأخیر در کارها؛ 5ـ آرامش اعصاب و روان؛ 6ـ ارتباط بهتر با خدا؛ 7ـ تلف نشدن بیهوده وقت. 3
حضرت امام (ره) از جمله مردان بزرگی بودند که با رعایت نظم به مقامات بلندی رسیدند و دیگران را نیز قولاً و فعلاً بدان توصیه نمودند. حضرت امام (ره) می‏فرمایند: «وقتی اوقات و کارهای شما برکت پیدا می‏کند که آن‏ها را تنظیم کنید.»4
«نظم ایشان زبانزد بود. در تمام حوزه علمیه قم، درسی منظم‏تر از درس ایشان نبود. ایشان در مدت چهار سال و نیم، یک دوره درس اصول تدریس کردند، به غیر از عیدها و مراسم سوگواری و یا جمعه‏ها که معمولاً تعطیل است، ایشان در چهار سال و نیم، دو روز درس را تعطیل کردند که ظاهراً یک روز را کسالت داشتند. ما اصلاً در تمام حوزه علمیه قم، درسی که این طور منظم و مرتب باشد، سراغ نداریم. حتی گاهی بعضی از دوستان می‏گفتند: «ما ساعت‏هایمان را با درس ایشان منظم می‏کنیم». یعنی ساعتی که بنا بود ایشان بیایند، سر دقیقه تشریف می‏آوردند. دوستانی که به ایشان نزدیک بودند و در نجف در محضر حضرت امام بودند، می‏گفتند: «حدود سیزده سالی که ایشان در نجف بودند، به استثنای شب‏هایی که به کربلا می‏رفتند و چند شبی که مریض شدند و نتوانستند به حرم مشرف شوند، مرتب و منظم هر شب سر ساعت به حرم مشرف می‏شدند. کارهای ایشان اصولاً بسیار بسیار منظم و مرتب بود.»5
2ـ اخلاص
امام صادق (علیه‏السلام) اخلاص را چنین تعریف می‏کنند: «العمل الخالص الذی لا ترید اَن یحمدک به احد الا الله عزوجل»6
چون اخلاص صفت باطنی است و تشخیص آن کار آسانی نیست، علایمش را چنین بیان کرده‏اند: «اما علامة المخلص یسلم قلبه و تسلم جوارحه و بذل خیر و کف شره»7
امام راحل (ره) در تمام مراحل زندگی، در تحصیل، تدریس، تألیف و رهبری نهضت این سرّ الهی را داشته است، و بدین جهت بود که نام او ماندگار مانده است. چون به زندگی‏اش، رنگ خدایی زد و خدا باقی است.
«یادم است که روزی در نجف نامه‏ای خدمت امام نوشتم، به این مضمون: «خواهش می‏کنم مرا نصیحت کنید و لو این که یک نصیحت کلی باشد». ایشان در جواب فرمودند: بهترین موعظه آن است که خدا در قرآن فرموده است. قال الله تعالی: «قُل إنّما أعِظُکُم بِواحِدةٍ أن تَقوموا لِلّه».8 یعنی بهترین موعظه، همان که خدا فرموده که شما را موعظه می‏کنم به یک چیز و آن این است که قیام کنید برای خدا.»9
3ـ تعهد به احکام شرعی
اعمال چه خوب و چه بد دارای نتایجی هستند و احکام شرعی، اعمال خوب و بد را مشخص می‏کند. بنابراین شخص متعهد به احکام شرعی، اعمال خوب را انجام داده و اعمال بد را ترک کرده و در نتیجه، به نتایج دنیوی و اخروی آن‏ها می‏رسد. یکی از نتایج تعهد، وعده هدایت است. چنان که خداوند متعال می‏فرماید: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا».10 مصداق «فینا» انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات است.
از آنجایی که علم موجودی نورانی است، «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»،11 در دل پاک و نورانی، جای می‏گیرد و انجام واجبات و مستحبات دل را نورانی می‏کند و زمینه را برای قرار گرفتن علم، فراهم می‏سازد. در نتیجه، علم در آن دل قرار می‏گیرد. و در مقابل، انجام محرمات و مکروهات، دل را تاریک و ظلمانی می‏کند و علم در آن دل نمی‏تواند قرار بگیرد؛ زیرا سنخیتی بین علم و آن دل نیست.
بنابراین برای دریافت نور باید قلب را با اعمال صالح و صفات حسنه مستعد پذیرش نور کرد.
الف: ترک گناه و تهذیب نفس
بسیاری از دوستان جوانی حضرت امام بر این باورند که ایشان حتی، در آن زمان نیز دچار لغزشی نشدند. برای نمونه، در جلسه‏های خودمانی که تشکیل می‏شده است، برای شوخی و خنده، مطالبی هم نقل می‏شده است؛ چنانچه جمله‏ای به منظور غیبت گفته می‏شد، امام خود ناراحت می‏شدند و تذکر می‏دادند که غیبت امر حرامی است و جایز نیست. جوان‏ها و به خصوص طلبه‏ها باید به این صفت و ویژگی امام بسیار توجه کنند. در واقع، کسی که در دوران جوانی این قدر به حلال و حرام آداب اسلامی مقید باشد، مشخص است که فردی است که اسلام بر قلب و روح ایشان حاکم شده است. همسر محترم حضرت امام که خود زنی فاضل، متدین و اصیل هستند، جایی نقل کردند: «من شصت و دو سال با امام بزرگوار زندگی کردم، در این مدت یک غیبت از این مرد نشنیدم.»12
ب: انجام مستحبات و ترک مکروهات
یکی از شاگردان حضرت امام نقل می‏کند: «بیش از 12 سال است که افتخار شرکت در دروس عالیه ایشان را داشته‏ام و در این مدت یک عمل مکروه از ایشان ندیدم. بلکه اگر مراء و جدالی، و یا غیبت و دروغی پیش می‏آمد، حالت نگرانی به خوبی در چهره ایشان نمایان می‏شد.»13
یکی از دوستان ایشان می‏گوید: «بنده از سال 1309 ه . ش، با حضرت امام آشنا شدم. در این مدت با تمام وجود، این احساس را داشتم و درک کردم که می‏توان در پیروی از زندگی و رفتار رسول‏الله، از زندگی این مرد الهی نمونه گرفت و سود جست.»14
ج ـ نماز اول وقت
یکی از فرماندهان نیروی زمینی نقل می‏کند: «در یکی از جلسه‏ها، که حضرت آیت الله خامنه‏ای به عنوان رئیس جمهور وقت، آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس، فرماندهان سپاه و دیگر نیروها و من به عنوان فرمانده نیروی زمینی نیز حضور داشتیم، نمی‏دانم نوبت گزارش کدام یک از ما بود که امام ناگهان از اتاق خارج شدند. برخورد حضرت امام (ره) برای ما بسیار تکان دهنده بود. خود گزارش‏دهنده نتوانست جمله ناتمام خود را تمام کند؛ چرا که مات و مبهوت مانده بود که چه بگوید و برای چه کسی بگوید. اولین کسی که لب به سخن گشود و حرف زد، آقای هاشمی رفسنجانی بود. او گفت: «آقا کسالتی ایجاد شده است؟» حضرت امام با تندی برگشتند و با قاطعیت جواب دادند: خیر، وقت نماز است. من ناخودآگاه به ساعتم نگاه کردم. افق تهران را از پیش می‏دانستم و می‏توانم بگویم که ساعت و وقت بلند شدن امام برای نماز با افق تهران دقیقه‏ای تفاوت نداشت.»15
«همیشه وقتی که چند نفر از برادرها برای حفاظت می‏ایستادند، امام می‏فرمودند: «احتیاجی نیست، در ساعت نماز باید نماز خواند».16
دـ نماز شب
حضرت آیت الله آقا میرزا جواد ملکی تبریزی از استادشان مرحوم ملا حسینقلی همدانی نقل می‏کنند: «از طالبان آخرت، احدی به مقامی از مقامات دینی نرسید، مگر آن که اهل تعبد و شب زنده داری بود.»17
«پنجاه سال نماز شب امام ترک نشد. امام در بیماری، در صحت، در زندان، در خلاصی، در تبعید، حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب می‏خواندند. امام در قم بیمار شدند، و به دستور اطبا باید به تهران منتقل می‏شدند. هوا بسیار سرد بود و برف می‏بارید. یخبندان عجیبی در جاده‏ها وجود داشت. امام چندین ساعت در آمبولانس بودند و پس از انتقال به بیمارستان قلب باز نماز شب خواندند.»18
«امام شبی که از پاریش به سوی تهران می‏آمدند، تمام افراد در هواپیما خوابیده بودند و تنها امام در طبقه بالای هواپیما نماز شب می‏خواندند.»19
«ایشان هفتاد سال نماز شب را به صورت متواتر خوانده‏اند.»20
ه ـ توسل و محبت به اهل بیت(علیهم‏السلام)
«ایشان در تمام مدت اقامتشان در نجف اشرف، همه شب به حرم مطهر مشرف می‏شدند.»21
«بعد از شهادت حاج مصطفی به نجف مشرف شده بودم. در نظر داشتم در پایان روضه، مصیبت امام حسین را هم تسلیت عرض کنم. روضه را شروع کردم و بعد تسلیت گفتم. همه حاضران شروع به گریه کردند. من خودم هم گریه کردم. به هر نحوی که می‏دانستم، سعی کردم که امام را وادار به گریه کنم، ولی امام گریه نکردند. تا به اسم امام حسین(علیه‏السلام) رسیدم، امام گریه کردند و آنچنان شدید گریه می‏کردند که شانه‏هایشان بالا و پایین می‏رفت».22
و ـ اهتمام و مداومت بر قرائت قرآن
امام هر روز دست کم 50 آیه و در بعضی از ایام 10 جزء قرآن تلاوت می‏کرد.23
«در فاصله‏ای که بعد از نماز ظهر و عصر برای ناهار می‏آمدند اگر در این مدت کوتاه چند دقیقه‏ای فرصت می‏شد، قرآن بر می‏داشتند و می‏خواندند و گاهی این اوقات کمتر از 2 دقیقه بود.»24
ز ـ احترام به علمای دینی
از وحید بهبهانی پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدی؟ ایشان جواب دادند: «اگر به این رسیده‏ام، مرهون احترامی است که به فقها و علمای اسلام می‏گذارم». و این خصلت بزرگ، همیشه در امام جلوه‏ای خاص داشت. نه فقط به امثال شیخ طوسی ما، صاحب جواهرها، شیخ انصاری‏ها و... احترام خاص می‏گذاشتند و با تجلیل از آنان یاد می‏کردند، بلکه درباره امثال آیت الله العظمی بروجردی بارها می‏فرمودند: «در سر حد کرامت است که یک پیر مرد، به این خوبی حوزه علمیه را، بلکه عالم تشیع را اداره می‏کند». و درباره مؤسس حوزه علمیه قم می‏فرمودند: «درباره بزرگی او همین بس که توانست در آن زمان سخت که رضا شاه تصمیم داشت حوزه و روحانیت را نابود کند، حوزه‏ها بلکه روحانیت را حفظ کند. و این امانت را به ما داد تا ما به دیگران رد کنیم».25
ادامه دارد...
پی‏نوشت‏ها:
1ـ عصر ظهور، ص 236 به نقل از بحارالانوار، ج 60، ص 216.
2ـ تحف العقول، ص 433.
3ـ ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 170
4ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 99.
5ـ همان، ص 49.
6ـ میزان الحکمه، ج 3، ص 64.
7ـ همان.
8ـ سبأ/ 46.
9ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 222.
10ـ عنکبوت، 69.
11ـ مصباح الشریعه، ص 16.
12ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 72.
13ـ همان، ص 159.
14ـ همان، ص 12.
15ـ ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 472.
16ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 4، ص 47.
17ـ اسرار الصلوة، ص 463.
18ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 2، ص 51.
19ـ همان.
20ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 72.
21ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 5، ص 45.
22ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 124.
23ـ ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 472.
24ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 4، ص 46.
25ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 160.

برخی عوامل موفقیت حضرت امام خمینی (ره)2


پدیدآورنده: حسن صادقی ،
،
4ـ استفاده از فرصت
انسان عاقبت‏اندیش و آینده‏نگر، وقت خویش را هدر نمی‏دهد. حتی در بین علوم، علمی را که فایده‏اش و کمالش بیشتر باشد، انتخاب می‏کند: «العلم أکثر من أن یحاط و من کل علم أحسنه»1 در احادیث نیز به استفاده کامل از وقت، توصیه شده است: «الفرصة تمر مر السحاب، فاشمزوا فرص الخیر»2 و «اضافة الفرصة غصة»3 و «اشد الفرص فوت الفرص».4
امام راحل از جمله عالمانی بودند که از اوقات خویش، در مراحل تحصیل، تدریس، تألیف و تحقیق و رهبری، به خوبی استفاده می‏نمودند، که نتیجه آن، برپایی نظام اسلامی، تربیت شاگردان متعهد و محقق و تألیف کتب علمی بود.
به برکت همین خصوصیت بود که «امام بزرگوار با تخصصی که در علوم مختلف دارند، هیچ یک از علوم بر روح پر عظمت ایشان اشراف پیدا نکرد بلکه امام است که بر تمامی آن علوم و آن ابعاد در آن سطح بالای از تخصص که ایشان دارند، مشرف‏اند».5
5ـ استفاده از محضر علمای ربانی
علوم انسان‏ها غالبا از راه تحصیل به دست می‏آید و لازمه تحصیل، رفتن به محضر معلم و استاد است و رفتن به محضر معلم همان مجالست است. امام علی (علیه‏السلام) می‏فرمایند: «مجالسة الحکماء میاة العقول و شفاء النفوس»6 و «جالس العلماء یکمل عقلک و تشرف نفسک و ینتف عنک جهلک»7 و «قال الحواریون لعیسی (علیه‏السلام) یا روح الله! فمن مجالس اذا؟ قال: من یذکرکم الله رؤیته و یزید فی عملکم منطقة و یرغبکم فی الاخرة عمله».8
حضرت امام(ره) از نعمت وجود اساتید عامل و عالِمی برخوردار بودند و چون بیان شرح حال تک‏تک آن‏ها به درازا می‏کشد، به ذکر اساتید برجسته ایشان در قم می‏پردازیم و شرح‏حال مختصری از اساتید برجسته ایشان را می‏آوریم.
اساتید برجسته ایشان در قم عبارتند از: 1. مرحوم سیدمحمدتقی خوانساری (بخشی از سطوح فقه و اصول) ؛ 2.مرحوم شیخ‏عبدالکریم حائری یزدی (بخشی از سطوح و خارج فقه و اصول) 3. مرحوم حاج‏سیدعلی شیری کاشانی (سطوح عالی فقه و اصول) 4. مرحوم حاج‏سیدابوالحسن رفیعی قزوینی (فلسفه اسلامی، ریاضیات و هیئت) 5. مرحوم آقامیرزاعلی‏اکبر حکمی یزدی (ریاضیات، هیئت، فلسفه اسلامی نخستین و درس‏های علوم معنوی و عرفانی) 6. مرحوم آقاشیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی (عروض و قوافی، فلسفه اسلامی و فلسفه غرب) 7.مرحوم آقامیرزاجواد ملکی تبریزی (اخلاق و عرفان) 8. مرحوم آقامیرزامحمدعلی شاه‏آبادی (عرفان نظری و عملی).9
حضرت امام خمینی درباره مرحوم شاه‏آبادی می‏فرمایند: «انسان همیشه عاشق چیزی است که ندارد و به دست او نیست و این فطرتی است که مشایخ عظام و حکمای بزرگ اسلام، خصوصاً استاد و شیخ ما در معارف الهیه جناب عارف کامل آقای آقامیرزامحمدعلی شاه‏آبادی (روحی‏له‏الفداء) به آن کثیری از معارف الهیه را ثابت می‏فرمایند».10
و در جای دیگری می‏فرمایند: «من از آقای شاه‏آبادی سؤال کردم مطالبی را که شما می‏گویید در کتاب نیست از کجا می‏آورید؟ آقای شاه‏آبادی گفتند: گفته می‏شود؛ یعنی از خود می‏گویم. آقای شاه آبادی شرح فصوصی که می‏گفته فرق می‏کرد با شرح فصوص قیصری، ایشان از خودش خیلی مطلب داشت».11
حضرت امام درباره مرحوم حاج‏شیخ‏عبدالکریم حائری یزدی می‏فرمایند: «من خود در علمای زمان خود، کسانی را دیدم که ریاست تام یک مملکت و بلکه قطر شیعه را داشتند و سیره آن‏ها تالی تلو سیره رسول اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) بوده. جناب استاد معظم و فقیه مکرم، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی که از 1340 ـ 1355 ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیره‏ای داشت، با نوکر و خادم خود هم‏سفره و هم‏غذا بود. روی زمین می‏نشست. با طلاب مزاح‏های عجیب و غریبی می‏فرمود. اخیرا که کسالت داشت، بعد از مغرب، بدون ردا یک رشته مختصری دور سرش پیچیده بود و گیوه بر پا کرده در کوچه قدم می‏زد و وقعش در قلوب بیشتر می‏شد و به مقام او از این کارها لطمه‏ای وارد نمی‏آمد».12
6ـ اعتماد به نفس
اعتماد به نفس یعنی تکیه کردن بر خود و خودباوری. انسان خودباور می‏تواند از استعدادهای خویش استفاده کند و در نتیجه پیروز گردد. حضرت امام (ره) بر پایه همین اعتماد به نفس بود که شروع به تحصیل کرد و آن را ادامه داد تا در 35 سالگی به درجه اجتهاد رسید و جزء مجتهدین و نوابغ علمی درآمد.
«پس از پیروزی انقلاب، زمانی که امام در قم تشریف داشتند، به ایشان گفتم: شاید مناسب باشد که شما در مسائل اجتماعی و در کل مسائل مملکتی به ویژه آن‏هایی که مهم هستند، با دیگر بزرگان و مراجع حوزه مشورت کنید، ایشان در جواب فرمودند: در مسائلی که پیش می‏آید و من خودم در آن‏ها دارای نظری هستم و به نظر خودم کمال اعتقاد را هم دارم و تشخیص می‏دهم که باید این راه عملی شود و نظر من پیاده شود، مشورت با این آقایان چه نتیجه‏ای می‏تواند داشته باشد؟ اگر مشورت کرده و با آن‏ها مخالفت بکنم که این صحیح نیست و اگر موافقت کنم، معنایش این است که راهی را که من تشخیص داده‏ام، خطاست. در این صورت باید نظری که دارم، کنار گذاشته شود، در صورتی که من صددرصد معتقدم که صلاح پیدا کردن آن نظر است».13
7ـ اراده استوار
اراده استوار، از صفات برجسته مردان الهی است. حضرت امام خمینی (ره) از سلسله بزرگانی بودند که در بین گرایش‏های مختلف انسانی، گرایش الهی را در هر جا بر دیگر گرایش‏ها ترجیح داده‏اند و آن را اراده نموده‏اند. وجود این روحیه بود که، باعث شد امام بتوانند به مقامات عالیه برسند.
«امام در شرایطی بنیاد یک زندگی علمی و فقاهتی را طرح‏ریزی نمودند و قدم به حوزه علمیه نهادند که ده‏ها مشکل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی حوزه‏ها را تهدید می‏کرد؛ کمبود استاد، فقر اقتصادی (که گاهی طلاب با نان خشک و حتی گاهی با پوست میوه‏ها سد جوع می‏کردند) و نبودن امنیت اجتماعی و سیاسی، که هر لحظه احتمال بستن حوزه و تعطیلی درس‏ها می‏رفت و اگر نبود همت و تصمیم قاطع برای مبارزه با این دردها و مشکلات و پیمودن راه‏های پر پیچ و خم معارف و علوم، چه چیز دیگر می‏توانست آینده درخشان علمی امام را تضمین کند؟»14
«زمانی که خواستند خبر فوت حاج‏آقامصطفی را به ایشان بدهند گفتند که: حاج‏آقامصطفی حالشان خوب نیست و به بیمارستان رفته، ایشان گفتند که: می‏خواهم به ملاقاتشان بروم، به ایشان گفته شد که گفته‏اند ملاقات با حاج‏آقامصطفی ممنوع است. ایشان گفتند: اگر مصطفی مرده، به من بگویید. و برادران به گریه افتادند و امام فهمیدند و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون، امید داشتم که مصطفی به درد جامعه بخورد». چیزی که ما در مرگ حاج‏آقامصطفی از ایشان شنیدیم همین بود. ما در نجف جلسات ختم گذاشتیم و تمام آقایان در نجف این کار را کردند. چند روزی که گذشت افرادی می‏آمدند و برای فاتحه گرفتن اجازه می‏گرفتند، آقای دعایی هم مسئول این کار بود، که از امام اجازه می‏گرفت. امام به آقای دعایی فرمودند: مُرده بازی را دور بیندازید و به دنبال درس و بحثتان باشید و در این کار اصرار نکنید».15
8ـ کار و کوشش
کار و کوشش از اسباب موفقیت هر شخص به شمار می‏آید و متقابلاً تنبلی و سستی از آفات زندگی محسوب می‏شود. بی‏گمان، نتیجه را باید در مقدارِ کار و کوشش هر فرد، جستجو نمود و به قول شاعر پارسی‏زبان: «نابرده رنج گنج میسر نمی‏شود/مزد آن گرفته جان برادر که کار کرد». در روایات نیز بر کار و کوشش تأکید و از تنبلی و بی‏کاری و سستی نهی شده است.
امام علی(علیه‏السلام) می‏فرمایند: «آفة النجع الکسل»16 و «الفشل منقصة»17 و «من تقاعس اعتاق»18 و «من دام کسله خاب أمله»19
حضرت امام (ره) نیز در دوران زندگی از کار و کوشش خسته نشدند لذا توانستند خدمات ارزنده‏ای به جامعه بکنند. مثلاً درس ایشان، چون برای آن زحمت زیادی می‏کشیدند، خیلی پخته می‏شد؛ «ما وقتی وارد درس ایشان شدیم، دقت نظر را مشاهده کردیم. امام همه حرف بزرگان را نقل و تقریر می‏کردند و یک‏یک را با دلایل متقن، رد می‏کردند و آن‏هایی را که سخت بود کاملاً می‏پختند. به‏طوری که درسی که ایشان می‏دادند، آن شاگردانی که درس را خوب می‏گرفتند، در جاهای دیگر با هر شخصیت بزرگی روبرو می‏شدند آن‏ها نمی‏توانستند مبنا را از دست آن‏ها بگیرند و جاهایی بود که من خودم با شخصیت‏های بزرگی که الآن چند نفر به رحمت خدا رفته‏اند و در حد موقعیت تقلید بودند، برخورد می‏کردم، ایشان می‏پرسیدند: کجا درس می‏خوانید؟ می‏گفتیم: خدمت امام می‏خوانیم. می‏گفتند: بحث کجاست؟ می‏گفتیم اینجاست و وارد بحث می‏شدیم. با تمام تلاشی که می‏کردند نمی‏توانستند مبنا را از دست ما بگیرند»20
2ـ علل بیرونی
1ـ وراثت
یکی از عوامل مؤثر در تکوین شخصیت هر شخصی، وراثت است. وراثت یعنی انتقال صفات والدین و اجداد به فرزند.
امام صادق (علیه‏السلام) در هزار و دویست و اندی سال پیش، از وجود «ژن» که عامل وراثت است، خبر می‏دهند.
ایشان می‏فرمایند: «تزوجوا فی الحجر الصالح فان العرق وساس مکارم».21 از این روایت استفاده می‏شود که «عرق» (به تعبیری «ژن») در انتقال صفات به فرزندان بسیار ظریف، دقیق و قوی عمل می‏کند.22 یا در روایت دیگری وارد شده است که: «یحفظ المرء فی ولده»23 و یا گفته‏اند: «الولد سرّ أبیه».
خاندان پدر و مادری حضرت امام راحل (ره) از خاندان علم و عمل و شجاعت و موفقیت بوده‏اند و اینها یکی از عوامل بیرونی موفقیت ایشان بوده است.
2ـ محیط
به اعتقاد روان‏شناسان، عوامل محیط نیز در رشد مادی و روحی فرزند اثر دارد.
هر چند پدر حضرت امام در پنج ماهگی ایشان به شهادت رسیدند؛ ولی در تکوین شخصیت فرزندشان نقش شایانی ایفا نمودند. مادرشان نیز چون از خانواده علم و عمل و از تربیت شدگان مکتب اسلام بودند، نقش قابل توجهی در شکل‏گیری شخصیت ایشان داشتند. علاوه بر این‏ها با شهادت مرحوم حاج‏سیدمصطفی، خواهر والاقدر ایشان، مرحومه بانو «صاحبه» به خانه برادر شهید خود رفته و سرپرستی کودکان خردسال آن مرحوم را عهده دار می‏شوند.
بنابراین، علاوه بر تأثیر پدر عالم و عامل در شخصیت امام، محیط معنویی که مادر و عمه گرامی امام به وجود آورده بودند، روح لطیف و پاک «روح‏الله» را مؤمن، متقی و متعهد، به بار آورد و زمینه کسب معارف الهی را به نحو اتم فراهم کرد تا سرانجام ایشان جزء علمای ربانی قرار گرفتند و رهبری نهضت بزرگ اسلامی را بر عهده گرفتند و پرچم «الله» را برافراشته نمودند.
پی ‏نوشت‏ها:
1ـ شرح غرر و درر، ج 2، ص 56.
2ـ میزان الحکمه، ج 7، ص 442.
3ـ همان.
4ـ همان.
5ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 5، ص 40.
6ـ میزان الحکمه، ج 2، ص 60.
7ـ همان.
8ـ همان.
9ـ فرهنگ ایران امام خمینی (ره)، ص 18.
10ـ چهل حدیث، ص 19 و 20.
11ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 1، ص 128.
12ـ چهل حدیث، ص 103.
13ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 59.
14ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 2، ص 105.
15ـ همان، ج 4، ص 130.
16ـ شرح غرر و درر، ج 3، ص 112.
17ـ همان، ج 1، ص 49.
18ـ همان، ج 5، ص 151.
19ـ همان، ص 187.
20ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 6، ص 27.
21ـ خانواده در اسلام، ص 154.
22ـ همان.
23ـ بنیان مرصوص، ص 386، به نقل از بحارالانوار، ج 28، ص 302.

برخورد خوب عامل موفقیت


منابع مقاله:
خاطرات و تجارب تبلیغی، دهنوی، حسین ؛

در یکی از ایام تبلیغی به کشوری که 5 الی 10 درصد جمعیت آن مسلمان هستند، مسافرت کردم . از آنجا که اعزام من با سفیر جمهوری اسلامی ایران در آنجا هماهنگ نشده بود و خانه فرهنگ هم از رفتن من، اطلاعی نداشت، پس از رسیدن به آنجا، نه تنها با من همکاری نشد بلکه از من تعهد گرفتند که در هیچ جا سخنرانی نکنم و فقط همراه با قاریان قرآن به مجالس بروم و اوضاع و احوال را ببینم. من نیز با احترام و با برخورد خوب و بدون لجاجت به آن خواسته تن دادم.
در پی این برخورد در اولین جلسه قرائت قرآن، در حالی که در بین مستمعین نشسته بودم، تکه کاغذی از مسئول رایزنی فرهنگی به من دادند که نوشته بود: اگر مایلید فقط 10 دقیقه در رابطه با وحدت به عربی صحبت کنید. این مطلب در زمانی مطرح شد که قبل از آن توسلی پیدا کرده و به خدای متعال عرض کردم: خدایا! من آمده‏ام تا پیام اسلام را به این سرزمین برسانم، حال می‏شود که هیچ نگویم و ممنوع المنبر شوم؟
گویا این توسل و عرض ارادت به درگاه باری تعالی و برخورد محترمانه و حالت تسلیم من، سبب شد که فرصت سخن گفتن بیابم. من مطمئنم که اگر از اول درگیر می‏شدم و سماجت بخرج می‏دادم، نتیجه کار عکس این بود. پس از چند دقیقه سخنرانی و روبرو شدن با استقبال حاضران، همان کسانی که از من تعهد گرفته بودند سخنرانی نکنم تا آخرین روز اقامتم، خودشان برایم جلسات سخنرانی ترتیب می‏دادند. (1)
پی‏نوشت:
1 ـ آقای رضوان‏طلب

مبارزه با هوای نفس و عشق به اهل بیت (ع) عامل موفقیت


منابع مقاله:
کرامات الاولیاء، موسوی مطلق ، سید عباس؛


متفکر و فیلسوف بزرگ، حضرت علامه مرحوم محمد تقی جعفری قدس سره در تابستان 1376 در جمع تعدادی از خصیصین در پاسخ سؤالی در خصوص مهمترین عامل موفقیت آن فقید در تحصیل علم و ترویج معارف نورانی اسلام و موفقیتی که در شرح تقریر نهج البلاغه کسب نموده، خاطره‏ای تکان دهنده و الهام بخش نقل فرمودند، که‏برای تمامی مشتاقان سعادت و رستگاری آموزنده و مفید فایده است.
توجه به این خاطره نقش شگفت انگیز ولایت و تمسک به اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را در پیشرفت و سعادت‏مندی مشخص می‏سازد.
حضرت علامه رحمه الله قبل از ذکر خاطره ذیل اکیدا شرط فرمودند که تا زمانی که معظم له در قید حیاط هستند نقل نشود، اینک که آن مرحوم به ملکوت اعلی پیوسته است (آبان 77)، اصل خاطره به محضر مشتاقان ولایت تقدیم می‏گردد.آن مرحوم فرمود: من توفیقی را که در زمینه تحصیل علوم و ترویج مبانی دینی کسب کرده‏ام، از توجه خاص مولای متقیان علی بن ابی طالب علیه السلام نسبت‏به خودم دارم.
در سالهای جوانی و اقامت در نجف اشرف در یک شب گرم تابستان به دلیل گرمای بیش از اندازه و سختی اقامت در حجره، دعوت مؤمنی را جهت پیوستن به جمع فضلائی که در بیت آن شخص بودند پذیرفتم.در آن جلسه شخصی که به طنز گویی و مزاح معروف بود و گرم کننده محفل دوستان بود، طبق معمول به شوخی و بذله گوئی پرداخت و اعلام داشت: من عکس زیبائی (زن شایسته) از یکی از کشورهای اروپایی را که در جراید چاپ‏شده با خود آورده‏ام تا دوستان حاضر در جلسه ببینند و قضاوت کنند. آن شخص از دوستان جلسه درخواست کرد بدون تظاهر به دین‏داری و تقدس، هر کس عکس را مشاهده کرد با صراحت و بدون تعارف بگوید بین یک لحظه ملاقات و دیدار با امیر المؤمنین علی علیه السلام به طور حضوری و یک عمر زندگی زناشویی با صاحب این عکس کدام یک را بر می‏گزیند؟ عکس آن زن را به نوبت‏به افراد نشان می‏داد و افراد هم هر کدام در فراخور برداشت و سلیقه خود از عکس، نظری می‏دادند.معمولا افراد بیننده اظهار می‏داشتند حضرت امیر علیه السلام را که ان شاء الله در لحظه مرگ و عالم برزخ از نزدیک می‏بینم! ! اما در این دنیا زندگی با این زن مفید است! من پنجمین نفر بودم.وقتی خواست عکس را به من نشان بدهد طوفانی در قلبم به وجود آمد به خود لرزیدم و پیش خود گفتم چه آزمون حساس و بزرگی است! آیا به راستی سزاوار است لحظه‏ای دیدار با علی بن ابی طالب علیه السلام آن مرد بزرگ را با شهوات مبادله کرد؟ ! بدون این که عکس را ببینم از جا برخواستم و جلسه را ترک کردم و مورد اعتراض حاضران واقع شدم اما اعتنایی نکردم و خود را با ناراحتی به حجره رساندم درب حجره را باز کردم اما به دلیل نامناسب بودن هوا داخل نشدم.روی پله نشستم در حالی که سرم را به دیوار تکیه داده بودم به خواب رفتم.ناگهان‏خود را در سالنی نسبتا بزرگ یافتم که تعدادی از علمای گذشته حضور داشتند و در صدر جلسه کرسی‏ای قرار داشت و حضرت مولا علی بن ابی طالب علیه السلام روی آن کرسی نشسته بودند.قنبر غلام حضرت و مالک اشتر و...نیز همراه آن حضرت بودند.حضرت امیر مرا مورد خطاب قرار داد و به نام به محضر خود فرا خواندند.با شوق وصف ناپذیری از جا برخاستم. لحظه‏ای خود را در آغوش آن حضرت دیدم.آن حضرت مرا مورد لطف و مرحمت قرار دادند.من نیز امام را با همان خصوصیاتی که در روایات خوانده بودم دیدم و لذت بردم.در همین حال بیدار شدم و متوجه شدم از لحظه نشستن در کنار درب حجره تا ملاقات و بیدار شدن چیزی حدود هشت دقیقه طول کشیده است‏با حالتی وصف ناپذیر خود را به جلسه آقایان رسانیدم و دیدم همه سرگرم همان عکس هستند به آنان گفتم من نتیجه انتخابم را گرفتم.از آن لحظه به بعد این موفقیت‏ها در زندگی علمی نصیبم شد (1).
پی‏نوشت:
1. ره توشه راهیان نور رمضان 1419.

وحدت عامل موفقیت در برابر توطئه‏ها


منابع مقاله:
حدیث ولایت، ج 3، دفتر مقام معظم رهبری ؛


یکپارچگی اقشار مختلف مردم و اعتماد و محبت میان ملت و دولت، یکی از مهمترین علل موفقیت و قدرت ملت ایران در برابر خصومتها و توطئه‏های دشمنان در دوران دهساله بوده و لذا امام فقید و عزیزمان (رضوان‏الله‏تعالی علیه) بیش از هر چیز بر آن تأکید کرده و اصرار ورزیده است . اکنون که دشمنان از تحمیل جنگ و فشارهای اقتصادی و محاصره‏ی تبلیغاتی برای به زانو درآوردن ملت ایران طرفی نبسته‏اند، مهمترین تلاشهای خود را در ایجاد تفرقه در صفوف شما ملت عزیز و مسؤولان محترم متمرکز ساخته و با توجه به فقدان خسارتبار امام بزرگوارمان، به توفیق خود در این حرکت شیطانی چشم امید دوخته‏اند . بر همه‏ی کسانی که دلشان برای اسلام و استقلال و سربلندی کشور می‏تپد، فرض و لازم است که امروز بیش از هر روز، از وحدت صفوف ملت پاسداری کنند و اختلافات سلیقه‏یی و سیاسی و شخصی را به تنازع و تفرقه نکشانند . مخصوصا نمایندگان محترم ملت در مجلس شورای اسلامی، باید به دقت مراقب باشند که مبادا خدای نخواسته اظهارات آنان، دلسردی و یأس را از تریبون عمومی مجلس، در سطح جامعه پراکنده سازد؛ بلکه قولا و عملا مظهر یکپارچگی ملت باشند .