منابع مقاله:
خاطرات و تجارب تبلیغی، دهنوی، حسین ؛
در یکی از ایام تبلیغی به کشوری که 5 الی 10 درصد جمعیت آن مسلمان هستند، مسافرت کردم . از آنجا که اعزام من با سفیر جمهوری اسلامی ایران در آنجا هماهنگ نشده بود و خانه فرهنگ هم از رفتن من، اطلاعی نداشت، پس از رسیدن به آنجا، نه تنها با من همکاری نشد بلکه از من تعهد گرفتند که در هیچ جا سخنرانی نکنم و فقط همراه با قاریان قرآن به مجالس بروم و اوضاع و احوال را ببینم. من نیز با احترام و با برخورد خوب و بدون لجاجت به آن خواسته تن دادم.
در پی این برخورد در اولین جلسه قرائت قرآن، در حالی که در بین مستمعین نشسته بودم، تکه کاغذی از مسئول رایزنی فرهنگی به من دادند که نوشته بود: اگر مایلید فقط 10 دقیقه در رابطه با وحدت به عربی صحبت کنید. این مطلب در زمانی مطرح شد که قبل از آن توسلی پیدا کرده و به خدای متعال عرض کردم: خدایا! من آمدهام تا پیام اسلام را به این سرزمین برسانم، حال میشود که هیچ نگویم و ممنوع المنبر شوم؟
گویا این توسل و عرض ارادت به درگاه باری تعالی و برخورد محترمانه و حالت تسلیم من، سبب شد که فرصت سخن گفتن بیابم. من مطمئنم که اگر از اول درگیر میشدم و سماجت بخرج میدادم، نتیجه کار عکس این بود. پس از چند دقیقه سخنرانی و روبرو شدن با استقبال حاضران، همان کسانی که از من تعهد گرفته بودند سخنرانی نکنم تا آخرین روز اقامتم، خودشان برایم جلسات سخنرانی ترتیب میدادند. (1)
پینوشت:
1 ـ آقای رضوانطلب

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر