پدیدآورنده:امین ناصح،
،
موفقیت، از مادّه «وفق» و «وفاق» و به معنای سازگاری، انطباق و همراهی است. انسانی را موفق میگویند که توانسته باشد بین تلاشها و اهدافش سازگاری و انطباق ایجاد کند و سعی و کوشش خود را قرین و همراه اهداف خویش قرار دهد. به عبارت دیگر، انسان به هدف رسیده را انسان موفّق میگویند. اهداف انسان، متنوع و از سطوح و مراتب متعددی برخوردار است. بنابراین، موفقیت یک تعریف ندارد؛ بلکه هر فرد، بسته به این که هدف او چه باشد، تعریف خاصی از آن به دست میآورد: هدفی شخصی برای خود در نظر گرفته باشد یا اجتماعی، هدف خلقت را بشناسد یا خیر، راه رسیدن به کمال انسانی را بداند یا نداند و... حتّی نسبت به یک فرد، در تمام مراحل عمر، موفقیت معنای ثابتی ندارد؛ بلکه بستگی دارد به این که فرد در چه مرحلهای از زندگی خود و به چه شکلی زندگی کند: کودک باشد یا بزرگسال، زن باشد یا مرد، دارای رتبه اجتماعی بالایی باشد یا پایین، تحصیلکرده باشد یا بیسواد، شاغل باشد یا بیکار، مجرد باشد یا متأهّل، شهری باشد یا روستایی و...
موفقیت برای یک زن - از آن جهت که زن است -، در این است که بتواند مادر خوبی برای فرزندش باشد و به شکل شایستهای آنها را تربیت کند، همسر خوبی باشد و بتواند کانون خانواده را گرم نگه دارد؛ ولی موفقیت برای یک مرد - از آن جهت که مرد است -، این است که بتواند خانواده را به خوبی اداره کند، پدری مهربان و شایسته برای فرزندان و شوهری باوقار و متین برای همسر خود باشد، شأن اجتماعی درخوری را برای خانواده فراهم کند و نیازهای معیشتی آنها را برآورده سازد.
ولی موفقیت برای هر دو دسته از آن جهت که انساناند، این است که هدف خلقت و هستی و خالق هستی را بشناسند، جایگاه خود را در هستی بدانند و وظایف خود نسبت به خالق، طبیعت و سایرین را شناسایی کرده، به آنها عمل کنند.
موفقیت برای یک نوزاد، در این است که بتواند خوب تغذیه کند و مادر را از گرسنگی و نیاز خود به نظافت باخبر کند، محبت دیگران را به خود جلب کند و به آنها پاسخ گوید و دنیای اطراف خود را تجربه کند؛ ولی موفقیت، برای یک نوجوان، معنای متفاوتی دارد. او هنگامی موفق است که بتواند در درسهای خود موفق باشد، روابط اجتماعی مناسبی با دیگران برقرار کند، دوست پیدا کند و به دوستیهای خود، عمق و دوام و تعالی ببخشد و آمادگیهای لازم برای ورود به مراحل بعدی زندگی را فراهم کند؛ همچنین تفکر، محبت کردن، سپاسگزار بودن، عشق و تنفّر، استقلال، خودباوری و اعتماد به نفس، تلاش سازنده، مفید بودن، از خودگذشتگی و بخشیدن، آداب همنشینی و رفاقت، احترام به اصول انسانی و قوانین اجتماعی، وطندوستی و هویت ملّی، تدیّن و هویت دینی، شرافت و هویت انسانی و... را بشناسد، یاد بگیرد، تمرین کند و خود را به آنها آراسته گرداند.
و به همین منوال، نسبت به جوان و بزرگسال و افراد دیگر با مختصّات شخصی، اجتماعی و فرهنگی متفاوت، موفقیت، معنای خاص خود را دارد.
بنابراین، مفهوم موفقیت دارای مراتبی است که از کمترین رتبه، یعنی موفقیت در احساس و تجربه دنیای بیرونی برای نوزاد، شروع میشود و با موفقیت در زمینههای علمی، شغلی و اجتماعی ادامه مییابد و به موفقیت کامل و جامع در زمینههای مادی و معنوی، جسمانی و روحانی و دنیوی و اخروی ختم میشود.
از زاویهای دیگر، انسان دارای دو دسته اهداف است: اهداف مادی و دنیوی، اهداف غیر مادی و معنوی. رسیدن به اهدافی مثل پول و ثروت، شغل، مقام و قدرت اجتماعی یا سیاسی و... مستلزم موفقیتهای مادی و دنیوی است و رسیدن به اهدافی چون صفات و فضایل اخلاقی، قدرت و نفوذ معنوی، بصیرت دینی، توانمندی روحی و معنوی، کمالات شخصیتی و... مستلزم موفقیت غیر مادی است. ناگفته پیداست که به لحاظ برتری و تقدّم غیر ماده بر ماده، آخرت بر دنیا و معنویت بر مادیت، اهداف دسته دوم و موفقیت در نیل به این اهداف نیز از رتبه و جایگاه بالاتری برخوردارند.
در روانشناسی جدید، بهخصوص در روانشناسی سازمانی و مدیریت، بحث از موفقیت و کامیابی عمدتاً از موفقیت مادی و دنیوی سردرمیآورد. جُردن(1)
میگوید: در دنیای ما، کمال واقعی، درست زندگی کردن است... منظور از درست زندگی کردن این است که افراد بتوانند برای نیل به دستاوردهای ارزشمند از طریق درک رهبری اصول مدار، قابلیت عمل خود را بالا ببرند.(2)
اگرچه در کلمات آنان صحبت از کمال نیز میشود ولی مراد آنان عمدتاً معطوف به کمال، در حوزه امور مادی و زندگی دنیوی است.
در این زمینه، تورا(3)
میگوید: «این حقیقت که انسان قادر است با تلاشهای آگاهانه، زندگی خود را ارتقا بخشد، حقیقتی دلگرم کننده و جرئت آفرین است».
ارتقای زندگی در این عبارت - همچنان که جردن به آن تصریح میکند - ، به این است که فرد بر محیط و طبیعت، مسلّط شود.(4)
بلانکارد(5)
نیز در این زمینه میگوید: «در اجتماع پر تنش، پرشتاب و پر رقابت امروزی... انسانهای متمدن، برای تأمین زندگی آتی، خود را به هر آب و آتشی میزنند تا خروش بیشتری داشته باشند، پستهای بالاتری را احراز کنند و خلاصه، پلّکانهای موفقیت را یکی پس از دیگری، درنوردند».(6)
ملاحظه میشود که موفقیت، به دستیابی به فروش بیشتر، احراز رتبههای بالاتر و بهرهمندی از مظاهر حیات مادی تفسیر میشود.
البته گاهی نیز صحبت از موفقیت همه جانبه میشود؛(7)
ولی این چیزی غیر از موفقیت جامع است. مواردی که در موفقیت همه جانبه مدّ نظرند عبارتاند از: پیشرفت اقتصادی، اجتماعی، شغلی و علمی، و پیشرفت در روابط با دیگران.
بعد از روشن شدن مفهوم موفقیت و تقسیمات مربوط به آن، عوامل و موانع موفقیت را به طور اختصار مورد بررسی قرار میدهیم.
عوامل موفقیت
در یک تقسیمبندی کلی، عوامل موفقیت را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: عوامل درونی و بیرونی.
در عوامل درونی، مهمترین نقش را عوامل شخصیتی بر عهده دارند و در عوامل بیرونی، محیط (مثل خانواده، دوستان و فرهنگ عمومی جامعه، وضعیت اجتماعی - اقتصادی - سیاسی). به نظر نگارنده، نقش عوامل درونی و شخصیتی در رسیدن به موفقیت و کامیابی، بسیار با اهمیت و اساسی است و میتوان ادعا کرد که در این زمینه، حرف اول با این دسته از عوامل است و عوامل بیرونی و محیطی، بیشتر نقش تسهیل کننده و زمینهسازی را بهعهده دارند.
عوامل درونی (شخصیتی):
عدهای از نویسندگان تصریح میکنند که برای رسیدن به یک زندگی کامیاب، باید به بازسازی کامل شخصیت و افزایش توان روحی پرداخت و آن را بر پایهای محکم و استوار بنا کرد. تنها با پرورش قدرت روانی افراد است که میتوان کمال فردی آنها را آشکار ساخت. منظور از کمال فردی، رسیدن به احساس تعادل، آرامش و رضایت خاطر و داشتن ارتباطاتی مثبت با محیط و دیگران است.
کاوی، در کتاب خویش - که قبلاً بدان اشاره شد -، از «هفت منش شخصیتی» نام میبرد که میتواند به «هفت گام به سوی کامیابی» و موفقیت تبدیل شود. این هفت عامل عبارتاند از:
1 - اثر گذار بودن:(8)
این اصطلاح از «فرانکل»(9)
به ما رسیده است و به این معنا است که «افراد انسانی، برای زندگی خود قبول مسئولیت کنند». واژه مسئولیت، مفهوم قدرتِ انتخاب پاسخ را در خود دارد. انسانهای اثرگذار، انسانهایی مسئولاند. آنها شرایط و محیط را سرزنش نمیکنند و آنها را به تنهایی، مسبب رفتارهای خود نمیدانند. رفتار و اعمال آنها ناشی از انتخاب آزادانه و آگاهانه خود آنهاست. بر اساس ارزشها، احساساتشان را شکل میدهند و با اراده، تقدیر خود را میسازند.
انسان، طبیعتاً اثرگذار است و برده و اسیر دست بسته محیط نیست. اگر احساس تابعیت از محیط در کسی هست، مربوط به قصور و ناتوانی خود اوست که چنین خواسته و اجازه داده تا محیط بر او سلطه و غلبه داشته باشد. چنین فردی، حالتی انفعالی و واکنشی به خود میگیرد و محیط، بر او اثر میگذارد نه او بر محیط.
امّا انسانهای اثرگذار، اعمال و رفتارشان بر اساس اراده و ارزشهای خودشان است. البته این بدان معنا نیست که آنان با محیطشان رابطه ندارند و محیط بر آنها اثر نمیگذارد؛ بلکه در رابطه متقابل انسان اثرگذار با محیط،
هم اوست که دست بالا را دارد و به محیط شکل میبخشد. بر این اساس، این سخن حکیمانه مشهور شده است که: «هیچکس نمیتواند شما را آزرده سازد، مگر آن که شما خود چنین اجازهای را به او داده باشید». بنابراین، باید ابتکار عمل را به دست گرفت. ابتکار عمل داشتن به مفهوم زور گفتن، آمرانه عمل کردن و پرخاشگر بودن نیست؛ بلکه به معنای شناختن مسئولیت و در جهت آن گام برداشتن و عمل کردن به آن است.
2 - توجه به عاقبت کار، قبل از شروع آن. عاقبتاندیشی و تدبیر، موجب میشود که ما با سیستم هدایت درونی خود، تماس برقرار کنیم. اگر ما تصویری ذهنی از آخر زندگی و عاقبت کارهایمان داشته باشیم، میتوانیم با بررسی هر بخش از زندگی و رفتارهای خود در امروز، فردا، هفته آینده و... مشخص کنیم که چه چیز برای ما بیشترین اهمیت را دارد. با در نظر داشتن عاقبت کار در ذهن خود، میتوانیم بفهمیم که هر روز از زندگی ما چه کمکی میتواند به تصویر ذهن ما از آینده بکند.
عاقبت اندیشی به ما کمک میکند که درک صحیحی از مسیری که باید طی شود، پیدا کنیم. از این طریق، بهتر میتوانیم درک کنیم که هم اکنون در چه شرایطی هستیم و آیا مسیری را که انتخاب کردهایم صحیح است یا خیر.
3 - کارهای مهم را اوّل انجام دادن (اولویت سنجی).
4 - داشتن تفّکر «برنده - برنده». فرمول برنده - برنده، یک فلسفه کلی در روابط و تعامل بین انسانهاست. برنده - برنده به این معناست که بر اساس آن توافقها یا راهحلها برای هر دو جانب، سودمند و راضی کننده است و همه طرفها، احساس خوشایندی در مورد تصمیم گرفته شده و توافق به عمل آمده، دارند و خود را نسبت به اجرای طرح و برنامه عملی حاصل از توافق متعهد میدانند. این چارچوب، زندگی را نه یک صحنه رقابت، بلکه صحنه همکاری میدانند. بر اساس این تعریف، برای همه به اندازه کافی امکانات هست و موفقیت هر فرد، به قیمت از دست رفتن موفقیت دیگران به دست نمیآید؛ بلکه میتوان طوری عمل کرد که همه موفق باشند، گو این که موفقیت برای هر کس معنای خاص خودش را دارد.
5 - اوّل درک کردن، سپس درک شدن. این امر، مقدمه همدلی است.
6 - هم افزایی، یعنی به اشتراک گذاردن تواناییها و خلق محصولی جدید که جز از راه مشارکت حاصل نمیشود.
7 - تجدید متوازن قوا. ایجاد توازن بین چهار بُعد جسمی، روحی، ذهنی و اجتماعی - احساسی، در بُعد جسمی، با ورزش، تغذیه مناسب و کنترل تنشها؛ در بعد روحی، با وضوح بخشیدن به ارزشها و انتظارات و تأملات روحانی؛ در بعد ذهنی، با خواندن، تجسّم و تخیّل، برنامهریزی و نوشتن؛ و در بعد اجتماعی - احساسی، با خدمتگزاری، همدلی، امنیت درونی و همافزایی.
و در نهایت با ایجاد توازن بین این چهار بعد، میتوان آخرین گام به سوی کامیابی و موفقیت را برداشت.
در منابع اسلامی، از یک سو بر قدرت و تواناییهای بسیار انسان و برتری او نسبت به سایر موجودات تأکید میشود و از سوی دیگر، اهدافی که باید انسان به سوی آنها جهتگیری کند، به او معرفی میشود.
انسان، گل سر سبد خلقت، که تاجی از کرامت(10)
بر سردارد، معرفی میشود. موجودی که شایستگی آن را دارد که مسجود(11)
ملائکه قرار گیرد و راه کمال را تا بینهایت بپیماید.
برای انسان در این منابع، هدفی غایی و متعالیای ترسیم شده است که همانا رسیدن به بالاترین درجات کمال است.(12)
انسان موجودی است که از خداست و به سوی او باز میگردد(13)
و خداوند، ذاتی است که همه صفات کمال را به شکل مطلق، در خود جمع دارد. حقیقت هستی است و یگانه مطلقی که محدود به ماده، زمان و مکان نیست و از هر عیب و نقصی پیراسته و منزه است. بینیاز مطلقی که همه به او نیازمندند(14)
و اگر یک لحظه عنایت او نباشد کائنات درهم میریزند. حرکت کمالی انسان به سوی کمال مطلق حرکتی دائمی و پایانناپذیر است. انسان برای این خلق شده که از طریق عبادت و بندگی، راه کمال را بپیماید و به سرچشمههای خیر و نیکویی، جمال و زیبایی، فضایل و مکارم، محبت و عشق، ایمان و یقین، قدرت و آفرینش و... متّصل شود و با سیراب شدن از این سرچشمهها کاملتر شود.
در این منابع، خداوند به عنوان سرچشمه موفقیت و غایت آن معرفی میشود. از آنجا که دین، اولاً و بالذّات دغدغه هدایت و حیات معنوی و اخروی بشر را دارد و اساساً برای این است که راه صحیح زندگی را به انسان بیاموزد و برای زندگی او برنامهای ارائه دهد که با عمل به آن بتواند سعادت جامع (مادی و معنوی، دنیوی و اخروی) را به دست آورد. بنابراین از فلاح و فوز سخن میگوید.
راغب اصفهانی، فلاح را اینگونه معنا میکند: «پیروزی و رسیدن به مطلوب».(15)
او درباره فوز میگوید که فوز، رسیدن به خوبی همراه با سلامت است. میبینید که هر دو واژه، در مورد امور دنیوی و اخروی کاربرد دارند.
از نظر قرآن، موفّق کسی است که ایمان دارد و پای ایمان خویش با جان و مال ایستاده است.(16)
کسی که جزای مناسب صبر و پایداری خویش در راه هدف را میگیرد.(17)
کسانی که از خداوند و فرستاده او اطاعت میکنند و از خدا عاشقانه میترسند و پروا دارند.(18)
کسانی که طوری زندگی کردهاند که لیاقت ورود به بهشت خدا را دارند.(19)
کسانی که در ترازوی اعمال آنها کفه خیر و خوبی و صلاحشان سنگینتر است.(20)
کسانی که خدا، رضایت او و اوامر و خواستهای او را هدف قرار دادهاند.(21)
کسانی که از خسّت نفس خویش مصون ماندهاند.(22)
کسانی که دنباله هدایت پروردگار خویش را گرفتهاند(23)
و به حزب خدا پیوستهاند.(24)
از نظر قرآن، موفقیت واقعی در این است که انسان در زندگی، جایگاه و وظیفه خود را بشناسد و از برنامه زندگیای که خدا برای او تنظیم کرده است(دین)، پیروی کند و در نهایت، به رضوان الهی برسد.(25)
موفقیت واقعی در این است که انسان طوری رفتار کند که خدا از او و او از خدا راضی باشد؛(26)
در این است که به معاملهای که با خدا انجام داده شادمان باشد(27)
؛ در این است که در پرتو دوستی با خدا، از بیم و اندوه رهایی پیدا کند و در سایه ایمان و تقوا در زندگی دنیوی و اخروی خویش مژده گیرد.(28)
موفقیت بزرگ این است که از عذاب خداوند ایمنی حاصل کند.(29)
در روایات نیز همین معانی مورد تأکید قرار میگیرند. نکته مهم این است که در بینش اسلامی، منشأ تمامی خوبیها خداوند متعال است و موفقیت نیز در دست اوست.(30)
باید از او خواست(31)
که به تلاشها و فعالیتهای ما برکت دهد و آنها را قرین موفقیت سازد.
البته این هرگز به معنا بیثمربودن تلاشهای ما نیست و هر کس گمان کند که بدون تلاش مناسب، خواهد توانست به موفقیت دست یابد، به تعبیر روایات، خود را مسخره کرده است.(32)
موانع موفقیت:
موانع موفقیت نیز به دو دسته کلی درونی و بیرونی تقسیم میشوند که در اینجا نیز نقش عوامل درونی بااهمیتتر و بیشتر از عوامل بیرونی است.
موانع درونی
موانع درونی موفقیت را میتوان به دو دسته موانع شناختی و موانع عاطفی تقسیم کرد.
الف. موانع شناختی: این دسته از موانع، به نگرش و بینش افراد در مورد خود و تواناییهای خود و به اهداف و مسیری که باید طی کند مربوط میشود. هر کس از خودش و تواناییها و ضعفها، گرایشها و بیمیلیها، قضاوت دیگران درباره خود و... تعریف و تصوّری دارد که در اصطلاح به آن «خودپنداره»(33)
میگویند.
خودپنداری مفهومی است که فرد از خودش دارد و نگرشها، عواطف و رفتارهای خود را بر اساس آن تنظیم و تعریف میکند.
این که خودپنداره شخص چه باشد، تأثیر غیرقابل انکاری در عواطف و رفتارهای او دارد. اگر خود را انسانی هدفدار، مصمّم، خودباور، توانا، صادق و صریح بداند، طوری رفتار خواهد کرد و اگر خود را معلّق، بیهدف، مردّد، ناتوان و ضعیف، متزلزل و وابسته بداند، طوری دیگر.
آدمهای موفّق، خود پنداره مثبتی دارند و ضمن این که ضعفهای خود را میشناسند، به تواناییهای خویش نیز باور دارند و در راه رسیدن به اهدافی که برای خود در نظر گرفتهاند، مصمّم و با اراده تلاش میکنند و هرگز ضعف و سستی یا تردید و دو دلی به خود راه نمیدهند.
ب. موانع عاطفی: در بعد عاطفی نیز وضع به همین منوال است. اساساً عواطف ما تابعی تخلّفناپذیر از شناختها، نگرشها و بینشهای ما هستند. با هر شناختی عاطفهای همراه است و عواطف و هیجانات ما مستقل از شناختها و نگرشهای ما نیستند. اگر ما درباره خود مثبت بیندیشیم، قطعاً نسبت به خود، عواطف مثبتی نیز خواهیم داشت و بر عکس، اگر درباره خود، منفی فکر کنیم و شناختهای منفی داشته باشیم، عواطف ما نیز چنین خواهند بود.
موانع بیرونی
در اینجا به یکی از مهمترین موانع دستیابی به موفقیت، یعنی موانع رفتاری اشارهای خواهیم داشت.
موانع رفتاری: مانع رفتاری یعنی ناتوانی از انجام رفتار موفقیتآمیز، که گاه به دلیل فقدان الگوی رفتاری مناسب و گاه به دلیل نا آموختگی نسبت به رفتار مناسب، پیش میآیند.
طبق نظریه «یادگیری اجتماعی»، بخش اعظم یادگیریهای ما از طریق الگو قراردادن رفتارهای دیگران حاصل میشود. در صورت فقدان الگوهای رفتاری که بتوانند سرمشق ما قرار گیرند، ما از انجام دادن رفتار مناسب در موقعیتهای خاص، ناتوان میشویم.
همچنین اگر ما نسبت به انجام دادن رفتارهای خاصی تمرین نداشته باشیم و آمادگیهای لازم برای آن دسته از رفتارها را قبلاً کسب نکرده باشیم، نمیتوانیم مطمئن باشیم که در موارد لزوم، رفتار خاصی را که اثری شگرف در موفقیت ما دارد، از خود بروز دهیم.
پس میتوان با پیدا کردن الگوی مناسبی که خود، مسیر موفقیت را به سلامت طی کرده و به مراتب بالایی از موفقیت دست یافته است و نیز با تمرین رفتارهای موفقیتآمیز، بر این نوع از موانع فایق آمد.
موفقیت دارای آثار و علایمی است. شناسایی این علایم و آثار، حداقل دو فایده دارد: اوّل این که ما را از افتادن در دام سراب و پندارهای خام حفظ میکند؛ دوم این که در صورت عدم مشاهده این آثار، پیمیبریم که یک جا اشتباه کردهایم. یا اهداف را درست انتخاب نکردهایم، یا مسیر را درست نپیمودهایم و یا در این مورد که آیا به اهداف رسیدهایم یا نه، دچار اشتباه شدهایم.
از مهمترین علایم و آثار موفقیت میتوان به احساس ایمن و آرامش و احساس سرور و شادی اشاره کرد.
انسان به مقصد رسیده و یا حتی انسانی که به سوی مقصد در حرکت است، ولی هنوز به مقصد نهایی نرسیده است، به دلیل این که تلاشهایش به بار نشسته و یا در آستانه به بار نشستن است، از اضطرابِ «چه خواهد شد؟!» رهایی مییابد و به ساحل امنیت و آرامش میرسد؛ چرا که ابهامی درباره اهداف، وظایف، تلاشها و سرانجام آنها باقی نمیماند تا زمینهای برای بروز دلشوره و اضطراب وجود داشته باشد. همچنین کسی که قلّههایی از ارتقای مادی و معنوی را فتح کرده، ولی هنوز احساس شادمانی، شادکامی و سرور نمیکند، نمیتواند موفق تلقی شود. پس با ملاحظه کسانی که در برخورداری مادی و بهرهمندی از ثروت، مقام، شهرت و قدرت، احساس شادی نمیکنند و اندوهگین و افسردهاند، باید به این فرض بیندیشیم که هنوز به موفقیت دست نیافتهاند و تلاشهایشان آنان را به اهدافشان نرسانده است. در این مورد هم ممکن است اشکال از این باشد که یا اهدافشان را درست شناسایی نکردهاند و یا مسیر و جهت حرکت را درست نپیمودهاند و یا دچار پندار و سراب شدهاند و آن را واقعیت و آب شمردهاند.
........................................................................................................................................
1 - s Jordan
2 - به نقل از: هفت گام به سوی کامیابی، استفان آر.کاوی، ترجمه: اشرفی، الوانی و پیروزبخت، تهران: نشر نی، 1376.
3 - H.D Thoreau
4 - ر.ک به: هفت گام به سوی کامیابی، استفان آر. کاوی.
5 - K Blenchard
6 - سیری در کمال فردی، کِنِت بلانکارد، ترجمه: محمدرضا آل یاسین، تهران: نشر مترجم، 1374.
7 - همان جا.
8 - Proactive
9 - Frankle
10 - A Robbins
11 - سوره إسراء، آیه 70.
12 - سوره طه، آیه 116.
13 - سوره الذاریات، آیه 56.
14 - سوره بقره، آیه 156.
15 - سوره فاطر، آیه 15.
16 - المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص 644.
17 - سوره توبه، آیه 20.
18 - سوره مؤمنون، آیه 111.
19 - سوره نور، آیه 52.
20 - سوره حشر، آیه 20.
21 - سوره مؤمنون، آیه 102.
22 - سوره روم، آیه 38.
23 - سوره حشر، آیه 9.
24 - سوره لقمان، آیه 5.
25 - سوره مجادله، آیه 22.
26 - سوره نساء، آیه 13.
27 - سوره مائده، آیه 119.
28 - سوره توبه، آیه 111.
29 - سوره یونس، آیه 62 - 64.
30 - سوره صافات، آیه 60.
31 - سوره غافر، آیه 10.
32 - الدُّعاءُ مَفاتیحُ النَّجاحِ و مَقالیدُ الفَلاحِ (بحارالأنوار، ج 93، ص341).
33 - امام رضا (ع): و مَن سَألَ اللّهَ التَّوفِیقَ و لَم یَجتَهِدْ فَقدِ اسْتهزَءَ بِنَفسِهِ (همان، ج 78، ص 356).
34 - Self concept
1 - s Jordan
2 - به نقل از: هفت گام به سوی کامیابی، استفان آر.کاوی، ترجمه: اشرفی، الوانی و پیروزبخت، تهران: نشر نی، 1376.
3 - H.D Thoreau
4 - ر.ک به: هفت گام به سوی کامیابی، استفان آر. کاوی.
5 - K Blenchard
6 - سیری در کمال فردی، کِنِت بلانکارد، ترجمه: محمدرضا آل یاسین، تهران: نشر مترجم، 1374.
7 - همان جا.
8 - Proactive
9 - Frankle
10 - A Robbins
11 - سوره إسراء، آیه 70.
12 - سوره طه، آیه 116.
13 - سوره الذاریات، آیه 56.
14 - سوره بقره، آیه 156.
15 - سوره فاطر، آیه 15.
16 - المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص 644.
17 - سوره توبه، آیه 20.
18 - سوره مؤمنون، آیه 111.
19 - سوره نور، آیه 52.
20 - سوره حشر، آیه 20.
21 - سوره مؤمنون، آیه 102.
22 - سوره روم، آیه 38.
23 - سوره حشر، آیه 9.
24 - سوره لقمان، آیه 5.
25 - سوره مجادله، آیه 22.
26 - سوره نساء، آیه 13.
27 - سوره مائده، آیه 119.
28 - سوره توبه، آیه 111.
29 - سوره یونس، آیه 62 - 64.
30 - سوره صافات، آیه 60.
31 - سوره غافر، آیه 10.
32 - الدُّعاءُ مَفاتیحُ النَّجاحِ و مَقالیدُ الفَلاحِ (بحارالأنوار، ج 93، ص341).
33 - امام رضا (ع): و مَن سَألَ اللّهَ التَّوفِیقَ و لَم یَجتَهِدْ فَقدِ اسْتهزَءَ بِنَفسِهِ (همان، ج 78، ص 356).
34 - Self concept

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر