پدیدآورنده: حسن صادقی ،
،
4ـ استفاده از فرصت
انسان عاقبتاندیش و آیندهنگر، وقت خویش را هدر نمیدهد. حتی در بین علوم، علمی را که فایدهاش و کمالش بیشتر باشد، انتخاب میکند: «العلم أکثر من أن یحاط و من کل علم أحسنه»1 در احادیث نیز به استفاده کامل از وقت، توصیه شده است: «الفرصة تمر مر السحاب، فاشمزوا فرص الخیر»2 و «اضافة الفرصة غصة»3 و «اشد الفرص فوت الفرص».4
امام راحل از جمله عالمانی بودند که از اوقات خویش، در مراحل تحصیل، تدریس، تألیف و تحقیق و رهبری، به خوبی استفاده مینمودند، که نتیجه آن، برپایی نظام اسلامی، تربیت شاگردان متعهد و محقق و تألیف کتب علمی بود.
به برکت همین خصوصیت بود که «امام بزرگوار با تخصصی که در علوم مختلف دارند، هیچ یک از علوم بر روح پر عظمت ایشان اشراف پیدا نکرد بلکه امام است که بر تمامی آن علوم و آن ابعاد در آن سطح بالای از تخصص که ایشان دارند، مشرفاند».5
5ـ استفاده از محضر علمای ربانی
علوم انسانها غالبا از راه تحصیل به دست میآید و لازمه تحصیل، رفتن به محضر معلم و استاد است و رفتن به محضر معلم همان مجالست است. امام علی (علیهالسلام) میفرمایند: «مجالسة الحکماء میاة العقول و شفاء النفوس»6 و «جالس العلماء یکمل عقلک و تشرف نفسک و ینتف عنک جهلک»7 و «قال الحواریون لعیسی (علیهالسلام) یا روح الله! فمن مجالس اذا؟ قال: من یذکرکم الله رؤیته و یزید فی عملکم منطقة و یرغبکم فی الاخرة عمله».8
حضرت امام(ره) از نعمت وجود اساتید عامل و عالِمی برخوردار بودند و چون بیان شرح حال تکتک آنها به درازا میکشد، به ذکر اساتید برجسته ایشان در قم میپردازیم و شرححال مختصری از اساتید برجسته ایشان را میآوریم.
اساتید برجسته ایشان در قم عبارتند از: 1. مرحوم سیدمحمدتقی خوانساری (بخشی از سطوح فقه و اصول) ؛ 2.مرحوم شیخعبدالکریم حائری یزدی (بخشی از سطوح و خارج فقه و اصول) 3. مرحوم حاجسیدعلی شیری کاشانی (سطوح عالی فقه و اصول) 4. مرحوم حاجسیدابوالحسن رفیعی قزوینی (فلسفه اسلامی، ریاضیات و هیئت) 5. مرحوم آقامیرزاعلیاکبر حکمی یزدی (ریاضیات، هیئت، فلسفه اسلامی نخستین و درسهای علوم معنوی و عرفانی) 6. مرحوم آقاشیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی (عروض و قوافی، فلسفه اسلامی و فلسفه غرب) 7.مرحوم آقامیرزاجواد ملکی تبریزی (اخلاق و عرفان) 8. مرحوم آقامیرزامحمدعلی شاهآبادی (عرفان نظری و عملی).9
حضرت امام خمینی درباره مرحوم شاهآبادی میفرمایند: «انسان همیشه عاشق چیزی است که ندارد و به دست او نیست و این فطرتی است که مشایخ عظام و حکمای بزرگ اسلام، خصوصاً استاد و شیخ ما در معارف الهیه جناب عارف کامل آقای آقامیرزامحمدعلی شاهآبادی (روحیلهالفداء) به آن کثیری از معارف الهیه را ثابت میفرمایند».10
و در جای دیگری میفرمایند: «من از آقای شاهآبادی سؤال کردم مطالبی را که شما میگویید در کتاب نیست از کجا میآورید؟ آقای شاهآبادی گفتند: گفته میشود؛ یعنی از خود میگویم. آقای شاه آبادی شرح فصوصی که میگفته فرق میکرد با شرح فصوص قیصری، ایشان از خودش خیلی مطلب داشت».11
حضرت امام درباره مرحوم حاجشیخعبدالکریم حائری یزدی میفرمایند: «من خود در علمای زمان خود، کسانی را دیدم که ریاست تام یک مملکت و بلکه قطر شیعه را داشتند و سیره آنها تالی تلو سیره رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآله) بوده. جناب استاد معظم و فقیه مکرم، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی که از 1340 ـ 1355 ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیرهای داشت، با نوکر و خادم خود همسفره و همغذا بود. روی زمین مینشست. با طلاب مزاحهای عجیب و غریبی میفرمود. اخیرا که کسالت داشت، بعد از مغرب، بدون ردا یک رشته مختصری دور سرش پیچیده بود و گیوه بر پا کرده در کوچه قدم میزد و وقعش در قلوب بیشتر میشد و به مقام او از این کارها لطمهای وارد نمیآمد».12
6ـ اعتماد به نفس
اعتماد به نفس یعنی تکیه کردن بر خود و خودباوری. انسان خودباور میتواند از استعدادهای خویش استفاده کند و در نتیجه پیروز گردد. حضرت امام (ره) بر پایه همین اعتماد به نفس بود که شروع به تحصیل کرد و آن را ادامه داد تا در 35 سالگی به درجه اجتهاد رسید و جزء مجتهدین و نوابغ علمی درآمد.
«پس از پیروزی انقلاب، زمانی که امام در قم تشریف داشتند، به ایشان گفتم: شاید مناسب باشد که شما در مسائل اجتماعی و در کل مسائل مملکتی به ویژه آنهایی که مهم هستند، با دیگر بزرگان و مراجع حوزه مشورت کنید، ایشان در جواب فرمودند: در مسائلی که پیش میآید و من خودم در آنها دارای نظری هستم و به نظر خودم کمال اعتقاد را هم دارم و تشخیص میدهم که باید این راه عملی شود و نظر من پیاده شود، مشورت با این آقایان چه نتیجهای میتواند داشته باشد؟ اگر مشورت کرده و با آنها مخالفت بکنم که این صحیح نیست و اگر موافقت کنم، معنایش این است که راهی را که من تشخیص دادهام، خطاست. در این صورت باید نظری که دارم، کنار گذاشته شود، در صورتی که من صددرصد معتقدم که صلاح پیدا کردن آن نظر است».13
7ـ اراده استوار
اراده استوار، از صفات برجسته مردان الهی است. حضرت امام خمینی (ره) از سلسله بزرگانی بودند که در بین گرایشهای مختلف انسانی، گرایش الهی را در هر جا بر دیگر گرایشها ترجیح دادهاند و آن را اراده نمودهاند. وجود این روحیه بود که، باعث شد امام بتوانند به مقامات عالیه برسند.
«امام در شرایطی بنیاد یک زندگی علمی و فقاهتی را طرحریزی نمودند و قدم به حوزه علمیه نهادند که دهها مشکل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی حوزهها را تهدید میکرد؛ کمبود استاد، فقر اقتصادی (که گاهی طلاب با نان خشک و حتی گاهی با پوست میوهها سد جوع میکردند) و نبودن امنیت اجتماعی و سیاسی، که هر لحظه احتمال بستن حوزه و تعطیلی درسها میرفت و اگر نبود همت و تصمیم قاطع برای مبارزه با این دردها و مشکلات و پیمودن راههای پر پیچ و خم معارف و علوم، چه چیز دیگر میتوانست آینده درخشان علمی امام را تضمین کند؟»14
«زمانی که خواستند خبر فوت حاجآقامصطفی را به ایشان بدهند گفتند که: حاجآقامصطفی حالشان خوب نیست و به بیمارستان رفته، ایشان گفتند که: میخواهم به ملاقاتشان بروم، به ایشان گفته شد که گفتهاند ملاقات با حاجآقامصطفی ممنوع است. ایشان گفتند: اگر مصطفی مرده، به من بگویید. و برادران به گریه افتادند و امام فهمیدند و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون، امید داشتم که مصطفی به درد جامعه بخورد». چیزی که ما در مرگ حاجآقامصطفی از ایشان شنیدیم همین بود. ما در نجف جلسات ختم گذاشتیم و تمام آقایان در نجف این کار را کردند. چند روزی که گذشت افرادی میآمدند و برای فاتحه گرفتن اجازه میگرفتند، آقای دعایی هم مسئول این کار بود، که از امام اجازه میگرفت. امام به آقای دعایی فرمودند: مُرده بازی را دور بیندازید و به دنبال درس و بحثتان باشید و در این کار اصرار نکنید».15
8ـ کار و کوشش
کار و کوشش از اسباب موفقیت هر شخص به شمار میآید و متقابلاً تنبلی و سستی از آفات زندگی محسوب میشود. بیگمان، نتیجه را باید در مقدارِ کار و کوشش هر فرد، جستجو نمود و به قول شاعر پارسیزبان: «نابرده رنج گنج میسر نمیشود/مزد آن گرفته جان برادر که کار کرد». در روایات نیز بر کار و کوشش تأکید و از تنبلی و بیکاری و سستی نهی شده است.
امام علی(علیهالسلام) میفرمایند: «آفة النجع الکسل»16 و «الفشل منقصة»17 و «من تقاعس اعتاق»18 و «من دام کسله خاب أمله»19
حضرت امام (ره) نیز در دوران زندگی از کار و کوشش خسته نشدند لذا توانستند خدمات ارزندهای به جامعه بکنند. مثلاً درس ایشان، چون برای آن زحمت زیادی میکشیدند، خیلی پخته میشد؛ «ما وقتی وارد درس ایشان شدیم، دقت نظر را مشاهده کردیم. امام همه حرف بزرگان را نقل و تقریر میکردند و یکیک را با دلایل متقن، رد میکردند و آنهایی را که سخت بود کاملاً میپختند. بهطوری که درسی که ایشان میدادند، آن شاگردانی که درس را خوب میگرفتند، در جاهای دیگر با هر شخصیت بزرگی روبرو میشدند آنها نمیتوانستند مبنا را از دست آنها بگیرند و جاهایی بود که من خودم با شخصیتهای بزرگی که الآن چند نفر به رحمت خدا رفتهاند و در حد موقعیت تقلید بودند، برخورد میکردم، ایشان میپرسیدند: کجا درس میخوانید؟ میگفتیم: خدمت امام میخوانیم. میگفتند: بحث کجاست؟ میگفتیم اینجاست و وارد بحث میشدیم. با تمام تلاشی که میکردند نمیتوانستند مبنا را از دست ما بگیرند»20
2ـ علل بیرونی
1ـ وراثت
یکی از عوامل مؤثر در تکوین شخصیت هر شخصی، وراثت است. وراثت یعنی انتقال صفات والدین و اجداد به فرزند.
امام صادق (علیهالسلام) در هزار و دویست و اندی سال پیش، از وجود «ژن» که عامل وراثت است، خبر میدهند.
ایشان میفرمایند: «تزوجوا فی الحجر الصالح فان العرق وساس مکارم».21 از این روایت استفاده میشود که «عرق» (به تعبیری «ژن») در انتقال صفات به فرزندان بسیار ظریف، دقیق و قوی عمل میکند.22 یا در روایت دیگری وارد شده است که: «یحفظ المرء فی ولده»23 و یا گفتهاند: «الولد سرّ أبیه».
خاندان پدر و مادری حضرت امام راحل (ره) از خاندان علم و عمل و شجاعت و موفقیت بودهاند و اینها یکی از عوامل بیرونی موفقیت ایشان بوده است.
2ـ محیط
به اعتقاد روانشناسان، عوامل محیط نیز در رشد مادی و روحی فرزند اثر دارد.
هر چند پدر حضرت امام در پنج ماهگی ایشان به شهادت رسیدند؛ ولی در تکوین شخصیت فرزندشان نقش شایانی ایفا نمودند. مادرشان نیز چون از خانواده علم و عمل و از تربیت شدگان مکتب اسلام بودند، نقش قابل توجهی در شکلگیری شخصیت ایشان داشتند. علاوه بر اینها با شهادت مرحوم حاجسیدمصطفی، خواهر والاقدر ایشان، مرحومه بانو «صاحبه» به خانه برادر شهید خود رفته و سرپرستی کودکان خردسال آن مرحوم را عهده دار میشوند.
بنابراین، علاوه بر تأثیر پدر عالم و عامل در شخصیت امام، محیط معنویی که مادر و عمه گرامی امام به وجود آورده بودند، روح لطیف و پاک «روحالله» را مؤمن، متقی و متعهد، به بار آورد و زمینه کسب معارف الهی را به نحو اتم فراهم کرد تا سرانجام ایشان جزء علمای ربانی قرار گرفتند و رهبری نهضت بزرگ اسلامی را بر عهده گرفتند و پرچم «الله» را برافراشته نمودند.
پی نوشتها:
1ـ شرح غرر و درر، ج 2، ص 56.
2ـ میزان الحکمه، ج 7، ص 442.
3ـ همان.
4ـ همان.
5ـ سرگذشتهای ویژه، ج 5، ص 40.
6ـ میزان الحکمه، ج 2، ص 60.
7ـ همان.
8ـ همان.
9ـ فرهنگ ایران امام خمینی (ره)، ص 18.
10ـ چهل حدیث، ص 19 و 20.
11ـ سرگذشتهای ویژه، ج 1، ص 128.
12ـ چهل حدیث، ص 103.
13ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 59.
14ـ سرگذشتهای ویژه، ج 2، ص 105.
15ـ همان، ج 4، ص 130.
16ـ شرح غرر و درر، ج 3، ص 112.
17ـ همان، ج 1، ص 49.
18ـ همان، ج 5، ص 151.
19ـ همان، ص 187.
20ـ سرگذشتهای ویژه، ج 6، ص 27.
21ـ خانواده در اسلام، ص 154.
22ـ همان.
23ـ بنیان مرصوص، ص 386، به نقل از بحارالانوار، ج 28، ص 302.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر