۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

کتاب‏خانه زندگی


پدیدآورنده:محمد ربانی‏خواه،

،
چگونه بایدبود
مجید رشیدپور، تهران: واحد انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران، 1369، 165 ص، چاپ دوم.
در جوامع امروزی، با پیشرفت صنعت و فن‏آوری و پیچیده‏شدن زندگی، اعصاب و روان انسان‏ها تحلیل رفته، دیگر قادر به همراهی انسان نیست. در واقع، زندگی در این جوامع، مانند زندگی در بهشتی می‏ماند که نمی‏توان از مواهب آن بهره‏مند شد. شاهد این مدعا افزایش رو به رشد بیماری‏های روحی و روانی و به تناسب آن، انتشار کتاب‏هایی است که مدعی درمان این آلام‏اند. علت اصلی این عقب‏گرد روحی، رشد یک بعدی انسان در بُعد وجودی و پرداختن به تن و نادیده گرفتن دیگر ابعاد زندگی است. از این رو، زمینه فقط برای یک زندگی زیستی مهیا گشته است. این سؤال مطرح است که چگونه می‏توان از دامی که بشر امروزی گرفتار آن گشته، رهایی یافت و بار دیگر در مقام و منزلتی که شایسته و سزاوار انسان است، قرار گرفت، تا افزون بر سلامت تن، قدرت روحی لازم را برای زیستن در این عصر پر شتاب به دست آورد.
خداوند پس از آفرینش جهان هستی، از کهکشان‏های دور گرفته تا ذرات ریز میکروسکوپی، تنها در آفرینش انسان فرمود: «تبارک الله احسن الخالقین!». راز این بزرگی و عظمت را در چه باید جست؟
آیا تنها پرداختن به زندگی مادی می‏تواند این روح بزرگ تحسین برانگیز را، که جهان هستی مسخّر اوست، اشباع سازد. مؤلف در پی این است تا با آگاه نمودن خواننده با زوایای درونی خود در بُعد ملکات انسانی، چهره زندگی واقعی را که در آن همه ذخایر وجودی و روحی وجود دارد، به تصویر بکشد و با به کار بردن این روحیات ملکوتی در زندگی، انسان را به مقام اصلی خود که همان خلیفةاللهی است، رهنمون سازد.
کتاب، نگرشی تربیتی به انسان دارد و در صدد است که با این دید، روح و شخصیت انسان را در معرض کندوکاو بگذارد، تا با آشنا کردن خواننده با فطرت پاک خود، به نتایجی برسد که روان‏شناسان از طریق بررسی مسائل روانی در پی آن‏اند. بدین منظور، در سرتاسر کتاب، نقاط قوت و ضعف روح و شرایط لازم، برای رسیدن به کمال، بررسی گشته است. کتاب با بهره گرفتن از سخنان معصومان(ع) و روان‏شناسان، ازلطافت خاصی برخوردار است.
در جمع بندی کلّی کتاب، می‏توان به سه محور که با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند، اشاره نمود.
محور نخست، مطالبی است که به جنبه‏های بالای روحی انسان می‏پردازد، تا با پرورش چنین کمالاتی زمینه رشد را در انسان فراهم آورد. بروز و تقویت این خصلت‏های مثبت روحی می‏تواند تضمین کننده موفقیت باشد و در سختی‏ها بهترین یاور انسان گردد.
محور دوم کتاب، به بیان نکات تربیتی تأثیرگذار در موفقیت می‏پردازد. موفقیت، فقط با به‏دست آوردن کمالات روحی به دست نمی‏آید و باید زمینه استفاده از این کمالات را فراهم نمود. این زمینه‏ها در قالب الگوهای تربیتی و نقش دوستان، خانواده و محیط در فرد، بررسی می‏شوند.
محور سوم کتاب، پرداختن به دام‏هایی است که برای نفس انسان مهیا شده است. پرواضح است که همیشه پیشگیری آسان‏تر از درمان است و یکی از بهترین راه‏های دورماندن از تنگناهایی که موجب سقوط انسان می‏گردد، تفکر و تأمل در مورد رزایل اخلاقی و دام‏های آن است. در هر حال، برای رسیدن به کمال، می‏باید از این گذرگاه به سلامت گذشت. این کتاب از معدود آثار تألیف شده به زبان فارسی است که مؤلف آن به خوبی از عهده تبیین بحث برآمده است.
بذرهای عظمت
دنیس ویتلی، ترجمه: علیرضا طاهری، تهران: شباویز، 1366، 366 ص، چاپ دوم.
نویسنده در دیباچه کتاب به سرگذشت کودکی خود و درس‏هایی که از مادر بزرگ خویش فرا گرفته، می‏پردازد و با یادآوری این نکته که، عاقبت کار آن دِروَد که کشت، رسیدن به موفقیت را محصول «کاشت بذر اندیشه و آرمان‏های بزرگ» می‏شمارد. وی عقاید و ایمان‏ها را محصول بذرهایی می‏داند که در لابه‏لای زندگی و غالباً بدون توجه در ذهن، ریشه دوانده‏اند. این عقاید، در آغاز، مانند تار عنکبوت ظریف و شکننده‏اند، اما در پی سال‏ها ممارست، به صورت سیم‏های پولادین، شخصیت انسان را در بند می‏کشند.
بذرهای عظمت، در ده فصل، سامان یافته است: بذرهای بزرگواری، بذرهای خلاقیت، بذرهای مسئولیت، بذرهای خود، بذرهای هدف، بذرهای ارتباط، بذرهای ایمان، بذرهای همسازی، بذرهای پشتکار و بذرهای بزرگی. مؤلف در هر فصل، یک «راز به خوبی سر به مُهر شده موفقیت تام و تمام» را همراه با سرگذشت‏ها و مثال‏های شیرین و جذاب و تمرین‏های عملی بیان می‏دارد. مترجم نیز با افزودن توضیحات، اشعار و مثال‏های فارسی در ذیل صفحات، بر جذابیت کتاب افزوده است.
دکتر دنیس ویتلی، در فصل نخست، به دنبال ایجاد احساس اعتماد به نفس، مناعت طبع و بزرگواری در خواننده است. او در فصل دوم، با اشاره به قدرت ذهن، ابزار به دست آوردن خلاقیت را بیان می‏کند. در فصل سوم، با واگذارنمودن مسئولیت زندگی به خواننده، یادآور می‏شود که هر کسی به همان اندازه که تلاش می‏کند پیشرفت نیز دارد. در فصل چهارم، چگونگی استفاده از توان ذهنی را بیان می‏شود. فصل پنجم، به نقش تعیین هدف در رسیدن به موفقیت می‏پردازد. فصل ششم، به نحوه ارتباط با دیگران و محیط می‏پردازد و فصل هفتم، به بررسی نیروی مثبت و سازنده ایمان که در درون همگان یافت می‏شود، ولی کم‏تر کسی از آن بهره‏مند است. فصل هشتم، با تغییر دید خواننده، مشکلات و سختی‏ها را نردبانی برای رسیدن به موفقیت می‏گرداند. فصل نهم، به نیروی اعجاب‏آور پشتکار، برای رسیدن به موفقیت اشاره می‏کند و در فصل دهم، با عنوان بذرهای بزرگی، آخرین برگ برنده یک انسان موفق را - که همان خواستن بزرگی است-، هویدا می‏کند.
مؤلف، دکتری تخصصی خود را در زمینه «رفتار و واکنش‏های انسان» اخذ کرده است و ریاست بنیاد تحقیقاتی «لاجولا» را که ناظر بر مطالعات در زمینه‏های سالم سازی ذهن، کنترل فشارهای روحی و ظرفیت‏های بشر است، برعهده دارد. این کتاب تاکنون به پانزده زبان مختلف دنیا ترجمه شده است. برخی دیگر از آثار نویسنده نیز به فارسی برگردانده شده است.
چگونه موفق شویم؟
71 درس برای موفق زیستن، ام. آر. کوپ مایر، ترجمه: سید مرتضی میرهاشمی، تهران: مرتضوی، 1374، 240 ص، چاپ اوّل.
یکی از نتایج پیشرفت‏های جدید علمی، آگاهی در مورد چگونگی موفقیت انسان است. آنچه در دهه‏های اخیر مسلّم شده، این نکته است که موفقیت، امری ذاتی است و برای تمام انسان‏ها وجود دارد. قوانین موفقیت، مانند قوانین دیگر طبیعت، ثابت و همه‏شمول‏اند. همان‏گونه که گیاهان به طور غریزی به عواملی که موجب رشدشان می‏گردد، تمایل دارند، انسان‏ها نیز که به مراتب از گیاهان مترقّی‏ترند، از میل ذاتی قوی نسبت به موفقیت برخوردارند و عوامل موفقیت را به صورت بالقوه، در درون خود به همراه دارند. با این که موفقیت به صورت غریزی و فطری در درون همگان یافت می‏شود، بسیاری به علت عدم آشنایی با نحوه صحیح استفاده از این گوهر وجودی، ناکام می‏مانند.
«چگونه موفق شویم»، روش‏های ساده موفقیت را بر اساس سه نوع روان‏شناسی ارائه می‏دهد که عبارت‏اند از: روان‏شناسی انگیزشی، روان‏شناسی نفوذ فردی، و روان‏شناسی تعالی فردی. مؤلف، مطالب خود را در 71 درس بیان می‏کند و مدعی است که با بهره‏گیری از این
درس‏ها، می‏تواند مخاطب خود را متحول ساخته، او را به توانایی‏های خود، آگاه سازد و از این راه، زمینه موفقیت او را فراهم آورد.
درس‏های آغازین کتاب در حیطه «روان‏شناسی انگیزشی» است و خواننده را به سوی تحرک و انگیزش سوق می‏دهد و موجب می‏گردد که از وضعیت کنونی فراتر رود و فرصت دست‏یابی به موفقیت را فراهم سازد. نویسنده، نخست ذهن خواننده را آماده رفتن به سوی کمال می‏کند و سپس روش‏های انتخاب هدف را بیان می‏دارد و به اهمیت داشتن هدف برای رسیدن به کامیابی اشاره می‏کند. اگر انسان هدفش هیچ باشد، به هیچ می‏رسد. بسیاری از مردم، بدون هدف به دور خود می‏چرخند و در پایان راه، به نقطه آغازین می‏رسند. داشتن هدف و سپس تصمیم، لازمه موفقیت است.
درس‏هایی که در زمینه «روان‏شناسی نفوذ فردی» بیان می‏گردد، یکی از بهترین راه‏های موفقیت را نفوذ در دیگران و استفاده صحیح از آنها می‏داند. برای این منظور، چندین درس به بیان این که از چه کسانی و در چه زمینه‏هایی و چگونه کمک بگیریم اشاره می‏کند. مؤلف معتقد است استفاده از روش موفقیت از راه جاذبه فردی، نیازمند خودسازی مداوم است، تا بتوان از این راه توجه دیگران را جلب کرده، از فرصت‏های به وجود آمده، استفاده برد. یکی از راه‏های این کار، انجام دادن وظایف محول شده به بهترین وجه ممکن است. این کار، حس اعتماد دیگران را بالا می‏برد. «روان‏شناسی پیشرفت فردی» نیز آسان‏ترین و سریع‏ترین راه‏های رسیدن به موفقیت را بررسی می‏کند.
نویسنده، «خواستن» را کلمه‏ای جادویی می‏داند که اگر کسی آن را در اختیار بگیرد و در وجود خود زنده کند، به مراتبِ بالای موفقیت می‏رسد. خواستن، با پرورش آرزو در دل، متفاوت است. پرورش آرزو در دل، تنها وابستگی به تصورات و خیالات است. مؤلف، ناکامی را قسمتی از راه رسیدن به موفقیت می‏داند. همه، خواسته یا ناخواسته، طعم شکست را می‏چشند؛ اما برخی شکست را زمینه پیروزی می‏دانند و از تجربه آن بهترین استفاده را می‏برند و بعضی آن را پایان راه تلقی می‏کنند. این دو نگرش، دو نوع زندگی را به دنبال دارد؛ انسان‏هایی که خود را شکست خورده می‏دانند، با ناهنجاری‏های بسیاری روبه‏رو می‏شوند و انسان‏هایی که شکست را نردبان ترقی می‏دانند، ترس را نمی‏شناسند و سرانجام به موفقیت می‏رسند.
راز دیگر موفقیت، ایمان داشتن به موفقیت است. ایمان، قوی‏ترین نیروی روحی برای پیشبرد انسان به سوی هدف به شمار می‏آید. نویسنده، بعد از بیان حقایقی در مورد ایمان، پانزده درس را به سرگذشت افرادی که با ایمان خود اعجاز آفریدند، اختصاص می‏دهد. سپس به نقش ضمیر ناخودآگاه در موفقیت می‏پردازد و در هفت درس، هفت روش مختلف برای بهره‏گیری از این قدرت فوق‏العاده را بیان می‏دارد و در ادامه، توصیه‏هایی درباره عوامل منفی‏ای که ممکن است راه موفقیت را سد کنند، بیان می‏دارد. در پایان نیز راه‏های عملی برای رسیدن به هدف را بررسی می‏کند. سیزده فصل که در پایان کتاب آمده است، با نام «فصل ویژه» بیان شده است. این بخش‏ها بیشتر به توصیه‏هایی می‏پردازند که برای به‏کارگیری مطالب کتاب مؤثرند.
در جستجوی خوش‏بختی
جان لوبوک آویبوری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: ارمغان، 1369، 283 ص، چاپ اول.
زندگی راه پرپیچ و خمی است که بیشتر مردم در شناخت پیچیدگی‏های آن، درمانده‏اند و تنها در صورت شناخت آن می‏توانند برمشکلات زندگی غلبه نموده، همای خوش‏بختی را در برگیرند. خوش‏بختی، مفهومی است که با توجه به اختلاف مردم از نظر روحیه، فکر و شرایط زندگی، متفاوت است.
از این رو، برای خوش‏بختی نمی‏توان قانون خاصی را بیان کرد. خوش‏بختی را می‏توان فرح بخشی دانست که از روح برخیزد و بازگوکننده آرامش انسان است. سراب دنیا عوامل فریبنده زیادی را به جنگ با خوش‏بختی فرستاده است و گروه بسیاری را گرفتار خود نموده است. ثروت، قدرت، شهرت و شهوت، دام‏هایی است بر سر راه سعادت بشر. از جنبه نظری، تمام مردم بر این که آرامش و اطمینان، بهترین موهبت دنیاست توافق دارند؛ اما در عمل، بسیاری با نهایت رغبت حاضرند ثروت، قدرت، شهرت و شهوت را با آسایش خاطر و فراغ بال مبادله کنند.
«در جستجوی خوش‏بختی»، در ده فصل، عوامل مختلفی را که به نوعی در کامیابی انسان تأثیرگذارند، بررسی می‏کند. از این اثر قدیمی و معروف، لااقل دو ترجمه فارسی موجود است و به علت مقبولیتی که به دست آورد، از حدود هفتاد سال پیش که به فارسی برگردانده شد، تاکنون، ده‏ها بار به چاپ رسیده است. با این که از زمان تألیف کتاب، زمان بسیاری می‏گذرد، اما از آن جا که مخاطب آن فطرت انسان است، مطالبش تازگی دارند. موضوعات کتاب، بیشتر در قالب پند و اندرز بیان شده است و مؤلف آن از گفتار شیرین و نغز بزرگان، فراوان سود جسته است.
مؤلف در آغاز، بعد از بیان مطالبی در مورد خوش‏بختی، به شگفتی‏های جسم انسان اشاره می‏کند و در زمینه محافظت و مدارانمودن با بدن، توصیه‏هایی را ارائه می‏دهد. حفظ تن‏درستی مسئله‏ای است که اغلب مردم از آن غفلت دارند. به عنوان مثال، اگر کسی اتومبیلی بخرد، برای مراقبت از آن، هر کاری که بتواند می‏کند؛ اما ماشین بدن را که باید سالیان دراز در معبر پرخوف و خطر دنیا، به عنوان مرکب روح باشد،
به چشم بی‏اعتنایی می‏نگرد. مؤلف، در این فصل با اشاره به همبستگی نزدیک روح و جسم، در فصل بعدی به روح و مسائل مرتبط با آن می‏پردازد.
در فصل چهارم، سخن از امیدواری در زندگی به میان می‏آید. امید، بهترین نیروی انسانی در جهت رفتن به سوی کامیابی است. زندگی بدون هدف، ثمره‏ای در بر ندارد؛ از این رو باید بدانیم چه می‏خواهیم و برای رسیدن به آن چه باید بکنیم و به چه چیز، امید داشته باشیم. فصل پنجم، با اشاره به این که زندگی همیشه در یک حال باقی نمی‏ماند، قناعت و میانه روی را لازمه خوش‏بختی می‏شمارد. فصل ششم، با بیان این که زندگی بدون سختی نه ممکن است و نه لذت بخش، حوادث و مصایب را جزو جدایی‏ناپذیر زندگی می‏داند و به راه‏های برخورد با مشکلات می‏پردازد. مؤلف در فصل هفتم، مخاطب را به نیکوکاری در همه امور توصیه می‏نماید. فصل هشتم، با بیان دوره‏های مختلف تربیت، مطالب سودمندی در مورد تربیت و جایگاه آن در سعادت انسان بیان می‏کند. در فصل نهم، با پرداختن به نقش دوست و دشمن در زندگی، توصیه‏های مفیدی ارائه می‏شود. نویسنده، پول و نقش آن در موفقیت را در فصل دهم بررسی می‏کند. دو فصل بعدی نیز به ترس از طبیعت و عشق به طبیعت اختصاص دارد. فصل سیزدهم، از گوهر گران‏بهای وقت و نحوه استفاده از آن، برای به دست آوردن موفقیت، سخن می‏گوید. فصل‏های باقی‏مانده نیز باپرداختن به موضوعات حکمت و معرفت، دین، فلسفه الهی و آرامش جان، به بررسی مسائلی می‏پردازد که در خوش‏بختی و عدم خوش‏بختی تأثیر گذارند.
تدابیر موفقیت
ادوارد دوبونو، ترجمه: هادی رشیدیان، تهران: پیکان، 1379، 314 ص، چاپ اول.
در جوامع و فرهنگ‏های مختلف، تعریف مشترکی از موفقیت وجود ندارد و حتی در میان افراد با فرهنگ و قومیت مشترک نیز چنین تفاهمی به دست نمی‏آید. این گسیختگی، نشان از این دارد که موفقیت، امری خارجی و تابع عوامل بیرونی نیست؛ بلکه یک امر ذهنی و روحی است و به طرز تفکر شخص بستگی دارد. ادوارد دوبونو، مؤلف بیش از بیست کتاب در زمینه‏های روان‏شناسی و مدیریت، در هیچ جای کتاب خود سعی نکرده است تا از موفقیت تعریفی ارائه دهد. وی علّت این کار را عدم توانایی در بیان دقیق تعریف موفقیت می‏داند، همان‏گونه که در مورد واژه خوش‏بختی و خلاقیت نیز تعریف واحدی وجود ندارد.
نبود تعریف مشخصی از موفقیت به معنای مبهم بودن موفقیت نیست؛ بلکه از این روست که با توجه به طرز فکر و دیدگاه‏های افراد، موفقیت و راه رسیدن به آن می‏تواند متفاوت باشد. بدین جهت، نظریه پردازان موفقیت، به بیان اصول کلی‏ای می‏پردازند که با بهره گرفتن از آنها بتوان به درجه‏ای از خودشناسی رسید و با تشخیص راه از چاه و تعیین هدف درست در زندگی، راه رسیدن به هدف را که همان موفقیت است، یافت. مؤلف در مقدمه کتاب با اشاره به نقش عوامل شانس، استعداد و محیط مناسب رشد - که به طور مساوی در اختیار همگان نیست -، آنها را تنها علل موفقیت نمی‏داند و می‏پندارد که عوامل مهم دیگری نیز در موفقیت سهیم هستند که برای همه قابل دسترس است.
موضوعات مختلف کتاب، در سه فصل جای گرفته‏اند. فصل نخست به ایجاد انگیزه و تغییر دید خواننده نسبت به خود و آنچه باید باشد و می‏تواند باشد، می‏پردازد و با بیان مطالب متنوع، همراه با سرگذشت افراد موفق در زمینه‏های متفاوت - که موجب ایجاد روحیه در مخاطب می‏گردد -، به بررسی عواملی می‏پردازد که موفقیت را تضمین می‏کنند؛ از جمله انگیزه‏های مثبت و منفی مانند قدرت و اضطراب. مؤلف، با بیان سبک‏های مختلف برای رسیدن به موفقیت، خصوصیات این سبک‏ها را بررسی می‏کند؛ مانند: توان، کشش، جهت، طاقت، سختکوشی، کارایی و توانایی مقابله با شکست. موفقیت نیاز به سبک مشخص دارد و نباید به طور اتفاقی و بر اساس حوادث پیش آمده زندگی کرد. داشتن سبک خاص و بررسی ویژگی‏های آن، موجب شناخت نقاط قوت و ضعف شخص می‏گردد.
رسیدن به موفقیت، نیاز به آمادگی‏هایی دارد که فصل دوم به آن می‏پردازد. برای رسیدن به این آمادگی باید با تحلیل درست از خود، نقاط قوت و ضعف را شناسایی نمود و درصدد اصلاح آنها برآمد. مؤلف برای انتخاب شغل یا زمینه‏ای برای تحصیل و یا هر موردی که فرد می‏خواهد در آن به موفقیت برسد، توصیه‏هایی می‏نماید و بینشی را به خواننده انتقال می‏دهد که با استفاده
از آن بتواند بهترین راه را انتخاب نماید.
فصل سوم کتاب که مهم‏ترین بخش کتاب به شمار می‏آید، به راهکارهای رسیدن به موفقیت می‏پردازد. با عمل به این راه کارها، موفقیت امری حتمی خواهد بود. مؤلف، نخستین عامل را تفکر و عمل می‏داند و تفکر را نوعی مهارت عملی و در عین حال، اکتسابی می‏داند که صرفاً به هوش و ذکاوت مربوط نمی‏شود. با این حال، عمل، مهم‏ترین بخش کار است و دانستن، تنها کفایت نمی‏کند. عامل دیگر موفقیت، راهبرد است. راهبرد، دیدگاه بلندمدتی را برای فرد فراهم می‏آورد که توسط آن تدابیر و شیوه موفقیت پیاده می‏شود. زمان، با ارزش‏ترین دارایی انسان برای رسیدن به موفقیت است و مؤلف با اشاره به این گوهر با ارزش و راه‏های استفاده از آن، مطمئن‏ترین نوع فرصت را زمان حال می‏داند. نویسنده، تصمیم‏گیری، مخاطره، راهبرد افراد به عنوان منبع و بازی مدبّرانه را از دیگر عوامل موفقیت می‏داند.
قانون توانگری
کاترین پاندر، ترجمه: گیتی خوشدل، تهران: البرز، 1375، 347 ص، چاپ پنجم.
انسان، موجودی عجیب و ناشناخته با ویژگی‏های منحصر به فرد است که با وجود تمام تحقیقات به عمل آمده، هنوز در پرده‏ای از ابهام قرار دارد. شگفت انگیزترین و در عین حال مرموزترین ناشناخته انسان، فکر اوست. بسیاری از دانشمندان، فکر و قدرت‏های آن را از دریچه‏های مختلف، بررسی نموده‏اند، و از این همه بزرگی، متحیر گشته‏اند و به عجز خود در شناخت آن، اعتراف کرده‏اند. با این همه پیچیدگی، از نظر روان‏شناسان و روانکاوان، حتمی و قطعی است که هر آنچه موجب توانایی و ناتوانی، بیماری و سلامتی، موفقیت وناکامی و... می‏گردد، ریشه در فکر و اندیشه دارد. با این حال، بسیاری از مردم، به اشتباه، موفقیت را در بیرون از وجود خود دنبال می‏کنند.
«قانون توانگری» راز شگفت کامیابی را استفاده درست از فکر می‏داند و از این رهگذر با عنوان «اندیشه توانگر» در پی آن است که خواننده را متقاعد سازد که می‏تواند با اندیشه خود به آنچه می‏خواهد برسد. مؤلف، «اندیشه توانگر» را اندیشه‏ای می‏داند که فزونی، نشو و نما، کامیابی، دولت و شوکت و ثمرات نیکو به بار آورد. چنین اندیشه‏ای، آرامش، تن‏درستی، شادمانی و برکت زندگی را -که همان توانگری است -، به همراه دارد.
دریچه‏ای که نویسنده از آن به کامیابی می‏نگرد، الهام گرفتن از قوانین ساده و مسلّم علمی است که با بازیابی این قوانین در عرصه زندگی، قوانین محکمی برای موفقیت به دست می‏آید. مؤلف، با استفاده از قانون برابری نیروی عمل و عکس‏العمل، قانون اصلی توانگری را چنین بیان می‏کند: «آنچه را که به صورت اندیشه و احساس و تصاویر ذهنی و کلامی از خود بیرون می‏فرستید، همان را به سوی زندگی و امورتان می‏کشانید؛ اما در ازای هیچ، نمی‏توانید چیزی بستانید».
نویسنده، با استفاده از قانون قدیمی «انزجار طبیعت از خلأ»، قانون خلأ در زندگی را چنین بیان می‏کند که اگر طالب موهبتی هستید، باید برای آن، جا باز کنید؛ یعنی آنچه را نمی‏خواهید، خارج کنید تا آنچه را می‏خواهید جایگزین آن شود. وی «قانون خلاقیت» را چنین بیان می‏کند: «قانون خلاقیت این است که به جای این که آرزوهای دیرین خود را با این بهانه که رؤیاهایی محال هستند، سرکوب کنید، با دیدی سازنده به آنها بنگرید؛ یعنی بدانید که آرزوهای راستین شما چیستند و آن‏گاه از آرزوهایتان فهرستی تهیه کنید و به طور منظم به سراغ آنها بروید و در صورت لزوم، آنها را عوض یا جابه‏جا کنید».
نویسنده، کتاب را در هجده فصل، تألیف نموده است و در لابه‏لای مطالب، با اشاره به سرگذشت افرادی که به نوعی در خود تحولی ایجاد کرده‏اند، بحث را به صورت عینی و قابل فهم ارائه می‏کند. یکی از ویژگی‏های «قانون توانگری» شخصیت مؤلف آن است. خانم کاترین پاندر، فردی کاملاً مذهبی است و از سابقه خدمت در کلیسا برخوردار است و این تفکر مذهبی، در سرتاسر کتاب دیده می‏شود.
سررشته زندگی را به دست گیرید
وین دایِر، ترجمه مسعود خُلدی، تهران: بوعلی، 1371، 443 ص، چاپ پنجم.
همان طور که اثر انگشت هیچ انسانی شبیه دیگری نیست، هرگز دو نفر با تفکر و خواست‏های مشابه، یافت نمی‏شوند. دیدگاه‏های افراد، بسته به نوع تجارب گذشته، محیط، خانواده، مسائل ارثی و.... متفاوت است. با این پیش‏فرض و توجه به این نکته که زندگی برای هر کس یک بار اتفاق می‏افتد و این اولین و آخرین و تنها زندگی‏ای است که در اختیار اوست، به نحوه اداره آن توجه بیشتری خواهد نمود. اما یکی از مشکلات رایج میان مردم این است که بیشتر افراد جامعه، به جای اداره زندگی، فقط زندگی می‏کنند و به جای این که سرنوشت خود را خود انتخاب کنند، بازیچه دست افراد دیگر و یا جامعه می‏گردند. عده‏ای از مردم، حتی تصور و یا جرئت این که بتوانند برای خود تصمیم بگیرند و زندگی کنند، ندارند و بعضی برای این که از زیر بار مسئولیت زندگی شانه خالی کنند، راحت‏ترند که توسط دیگران کنترل شوند.
با پذیرفتن این نکته که هیچ کسی در فکر، احساسات، علایق و عادت‏ها شبیه دیگری نیست، به این نتیجه می‏رسیم که کسی نباید زمام امور خود را به دست دیگری بسپارد. اما در عمل، با مشکلات بسیاری برخورد می‏کنیم که به نحوه تفکر و تصمیم‏گیری افراد برمی‏گردد. روان‏شناسان در تحقیقات زیادی که در مورد علل بروز این ناهنجاری - که در ابعاد وسیعی رایج است -، انجام داده‏اند، نظریات و راه حل‏های مختلفی را بیان کرده‏اند. «سررشته زندگی را به دست بگیرید»، با پرداختن به این موضوع خاص، در پی این است که با روانکاوی روح، علل و عوامل این بیماری را بررسی کرده، راه‏حل‏های آن را بیان کند.
دکتر وین دایر از روان‏شناسان معروفی است که چندین اثر دیگر وی در موضوع روان‏شناسی به فارسی ترجمه شده است. این کتاب که به صورت کاربردی و به دور از بحث‏های نظری تألیف شده، به خواننده نشان می‏دهد که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند، که کسی نتواند فکر و تصمیم خود را بر او تحمیل نماید.
برای رسیدن به نقطه‏ای که هر کس سرنوشت خود را به طور کامل در اختیار داشته باشد، باید به چند موضوع پرداخته شود. نخست، فرد باید بپذیرد که نباید بازیچه دیگران شود. بدین منظور، مؤلف با ایجاد آمادگی ذهنی به خواننده نشان می‏دهد که باید برای استقلال خود، گامی محکم بردارد، سپس به بررسی مواردی می‏پردازد که فرد، دانسته یا نادانسته، بازیچه قرار می‏گیرد. در گام بعدی، با به تصویرکشیدن ابعاد مخرّب ترس در زندگی، به ایجاد اعتماد و اتکا در فرد می‏پردازد و خاطر نشان می‏کند که باید از موضع قدرت، عمل نمود تا بتوان به سمت هدف، گامی مؤثر برداشت.
مؤلف بانشان دادن پارامترهای مختلفی که در تصمیم‏گیری موثر است، تجربه‏های منفی گذشته را سدی در برابر آینده می‏داند. از دیگر عوامل موثر در خوداتکایی، پرهیز از مقایسه با دیگران است که مؤلف در این زمینه، با تذکر این مطلب که هر کس یک انسان منحصر به فرد است، به عواقب ناگوار مقایسه اشاره می‏کند. نویسنده با بیان این که هیچ گاه دیگران به طور کامل شما را درک نمی‏کنند، معتقد است: اگر همیشه در پی اثبات نظرها و انگیزه‏های خود بر دیگران باشید، نمی‏توانید به درستی خود را هدایت کنید. سپس روش‏هایی را بیان می‏کند که فرد با آن به دیگران می‏آموزد که چگونه با او رفتار کنند. لازمه همه اینها، شناخت کافی از خود و محیط و برقراری ارتباط صحیح میان آنهاست. تا زمانی که فرد، اهمیت وفاداری به خود را پایین‏تر از اهمیت وفاداری به دیگران بداند و نتواند میان واقعیت و قضاوت خود از واقعیت، تفاوت قائل شود، نمی‏تواند به بینشی که لازمه حرکت صحیح به سوی موفقیت است، برسد.
مطالب کتاب در ده فصل سامان یافته و در آغاز کتاب، مقدمه‏ای از دکتر محمود ساعتچی آمده است. این مقدمه با بیان مسائل و مشکلات روان‏شناسی و روانکاوی که گریبانگیر جامعه ایران است، به بررسی اجمالی مشکلات روانی فرزندان و والدین و همچنین مردم می‏پردازد، تا خواننده را با مفهوم بهداشت روانی آشنا سازد. بدین منظور، با دسته‏بندی اختلالات روانی به شش گروه، مثال‏های متنوعی از ناهنجاری‏های رایج در خصوص موارد فوق را بیان می‏دارد.
قدرت فکر
پژوهشی در زمینه بازسازی نیروی اندیشه، اراده و تلقین، ژوزف مورفی، ترجمه: هوشیار رزم آزما، تهران: سپنج و آرمان، 1366، 328 ص، چاپ دوم.
بزرگ‏ترین ناشناخته پُر رمز و راز آفرینش، انسان است که توانایی‏های بی‏کران او هر از گاهی از زاویه‏ای نو به تصویر کشیده می‏شود، تا راهی برای رسیدن به موفقیت را بر پویندگان طریق کامیابی بگشاید. دکتر ژوزف مورفی، راه کمال و خوش‏بختی را در قلمرو ضمیر نیمه هشیار یا ضمیر باطن جستجو می‏کند؛ قلمرویی که حکمران بلامنازع، نیروی «اندیشه و تعقل» است.
وی در این کتاب، در صدد است تا با ارائه بینشی از نفس، خواننده را با توانایی‏های نهفته خود آشنا سازد و از راه‏هایی که ارائه می‏نماید، با استفاده از قدرت ضمیر باطن، مخاطبان خود را به توانایی‏هایی که لازمه موفقیت است، رهنمون سازد. ایده چنین نگرشی، برگرفته از نظریه معروفی در روان‏شناسی است که مدعی است، قسمتی در ذهن وجود دارد که برخلاف ضمیرآگاه که فقط در بیداری فعال است، در خواب و بیداری به طور کامل، فعال بوده، تمام حوادث را با جزئیات، ثبت و بایگانی می‏کند و در مواقع لازم، پیام‏ها را برای قسمت آگاه مغز، ارسال می‏نماید، تا از این طریق، هدایت انسان را انجام دهد.
روان‏شناسان معتقدند که فکر، بذر عمل است و تجسم اندیشه‏هایی که در سر، پرورده می‏شوند، در اعمال ظهور می‏کنند. از این رو، نحوه زندگی و واکنش‏های افراد در برابر مشکلات، بازتاب افکار و اعتقادات نهفته در ذهن و ضمیر باطنشان است. نویسنده با استفاده از این مطلب، ضمیر باطن را گنجینه لایزالی می‏داند که با کمک تکنیک‏هایی که در زمینه روان درمانی و تلقین ارائه می‏دهد، مخاطب را توانمند می‏سازد تا در تمام سطوح زندگی از نیروهای مثبت خود بهره‏مند گردد. براساس نظر مؤلف، ضمیر آگاه، آنچه را به نام حقیقت بپذیرد، به ضمیر باطن می‏سپارد و آن جا بایگانی می‏کند. پس باید مراقب افکار و مطالبی بود که به ذهن سپرده می‏شود، تا نیروی ضمیر که بر سرنوشت افراد، تأثیر مستقیم دارد، در جهت مثبت هدایت شود.
کتاب در بیست فصل، تدوین شده است و فصول مختلف آن درصدد است تا با تغییری که در بینش مخاطب نسبت به مشکلات زندگی پدید می‏آورد، واقعیات زندگی را از دریچه دیگری به تصویر کشد. نویسنده با نشان دادن خوش‏بختی‏های کذایی و واقعی، راه دست یافتن به آرزوها و موفقیت و چیره شدن بر موانع و ترس‏های بی‏مورد را با استفاده از تکنیک‏های خود درمانی و تلقین به مخاطب ارائه می‏دهد و با اشاره به نیروی ایمانی که در ضمیر تثبیت گردیده است، نیروهای اعتماد به نفس، اراده و پشتکار را در فرد، بازسازی و تقویت می‏نماید.
دو راهی‏های زندگی
مهدی مهریزی، تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1376، 120 ص، چاپ اول.
برخورداری از قدرت اختیار و انتخاب، اصیل‏ترین ویژگی شخصیّتی انسان است. همان قدر که بهره‏گیری عاقلانه از این توان، نشانه قدرت روحی است، ناتوانی در تصمیم‏گیری‏های درست و به موقع نیز نشانه تزلزل روحی است. گروهی هستند که بسیار سخت تصمیم می‏گیرند، از تصمیم‏گیری‏های خود لذّت نمی‏برند و در آخر، از تصمیم خود پشیمان می‏شوند و می‏گویند: «ای کاش...!». گروه دیگر، چنان سستْ اراده‏اند که انتخاب بی‏جا و تصمیم نادرست خود را به «قسمت» و «شانس» مربوط می‏دانند. چگونه می‏توان در شمار این گروه‏ها نبود؟ چگونه می‏توان اراده خود را تقویت کرد و قدرتمندانه و به موقع، تصمیم گرفت؟ این کتاب بر آن است «تا با تکیه بر متون اسلامی (قرآن و روایات) و آرا و پرسش‏های عالمان اخلاق و روان‏شناس»، پاسخ این پرسش‏ها را به دست آورد.
کتاب، شامل مقدّمه و پنج بخش است. در بخش اوّل، مفهوم هشت واژه کلیدی (که در بخش‏های دیگر از آنها بسیار نام برده شده)، توضیح داده می‏شوند: انتخاب، میل، همّت، نیّت، اراده، قصد، عزم و تصمیم. پس از روشن‏شدن مفهوم واژه‏های کلیدی، «باید به بررسی کنش‏های اختیاری پرداخت تا نقش مفاهیم کلیدی کتاب در کردار بشر آشکار گردد».
مؤلّف، آن‏گاه، در چهار بخش باقی‏مانده، این مطلب را توضیح می‏دهد که رسیدن به مرز «تصمیم»، بستگی دارد به گذشتن از سه گذرگاه: آگاهی، گزینش و اراده. امّا صاحب «آگاهی» شدن در صورتی ممکن است که «هستی‏شناسی»، «آرمان‏شناسی» و «خودشناسی» کرده باشیم (بخش دوم). «گزینش» نیز درست زمانی پدید می‏آید که تصمیم گیرنده، واقع‏نگر باشد؛ همچنین باید نیازها برآورده شوند و پس از شناخت سودمندترین گزینه‏ها، با عاقبت‏اندیشی رفتار شود. مؤلّف، سپس در بحثی با عنوان «راه‏های تردید زدایی»، پنج عاملِ اندیشه، رایزنی، راهنما، استخاره و قرعه را در ذیل این بحث، بررسی می‏کند (بخش سوم).
در بحث مربوط به «اراده»، پس از تعریف آن، نشانه‏های پنج‏گانه سستی اراده توضیح داده می‏شود: گفتار بی‏کردار، تسویف(امروز و فردا کردن)، دهن‏بینی، تقلید و عدم اعتماد به نفس. «راه‏های تقویت اراده»، بحث بعدی است که در این باره به عواملی چون: روزه، تلقین و تداوم کردار پسندیده اشاره می‏شود(بخش چهارم).
اینک نویسنده در بخش پنجم کتاب به مفهوم «تصمیم» رسیده است. او پس از توضیح مفهوم «تصمیم» و «عزم راسخ»، با استفاده از روایات، عوامل تصمیم سست را گناه، راحت‏طلبی و عصبی بودن می‏داند. در پاره‏های پایانی کتاب، مؤلّف در بحثی با عنوان «تصمیم‏های پولادین» به گوشه‏هایی از زندگی هفت تن از بزرگان اشاره می‏کند.
بزرگ‏ترین امتیاز این کتاب، لبریز بودن آن از آیات و روایات امامان معصوم (ع) است و راستی که کلام الهی و سخن پاکان بارگاه خداوند، کارگشاترین راهنما در «دو راهی‏های زندگی» است. چاپ جدید این کتاب، به زودی، از سوی انتشارات جوانه رشد، صورت خواهد گرفت.

هیچ نظری موجود نیست: