پدیدآورنده: حسن عرفان،
خلاصه:
کلمات کلیدی:
،
موفّقیت و پیروزی، یک فرایند تجربی و علمی است که با هزاران هزار آزمون، راهکارهای آن مشخص شده است.
شناخت و بهکارگیری آن راهکارها، موفّقیت را در دسترس ما مینهد و ناآگاهی و دورداشت ما نسبت به آنها، کامیابی را به کام مرگ میسپرد.
در این راستا، باورهای ناهنجار و راهکارهای ناشایستی نیز تداول پیدا کردهاند. درک باورهای درست و راهکارهای بایسته، یکی از بنیادیترین شیوههای دست یافتن به پیروزی است.
نخست به راهکارهای موفقیت نگاهی گذرا میاندازیم:
1 - شناخت و ارزیابی دقیق
راهکار آغازین پیروزی، آگاهی لازم از موارد زیرین است:
الف. آرمان و هدفی که در پی آنیم.
ب. امکانات و تواناییهایی که آن هدف نیاز دارد و شناسایی تواناییهایی که داریم.
ج. آفتها و رخدادهای بازدارنده.
د. بازدهها و دستاوردها.
حضرت علی(ع) فرمود:
العامِلُ بالعِلمِ کَالسائِرِ عَلَی الطَّریقِ الواضِحِ.(1)
کسی که آگاهانه عمل میکند، چونان کسی است که در راه آشکار، ره میسپرَد.
در کشورهای پیشرفته، هزینه تحقیقات و پژوهش، از گستردهترین هزینههاست.
گرچه راهی است پر از بیم زما تا برِ دوست
رفتنْ آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظ
2 - کار و تلاش
کار از عناصر دگرگونساز، زندگیآفرین، پیشرفتآور و موفّقیتپرداز است.
عمر را باید رفو با کار کرد
وقت کم را با هنر بسیار کرد
پروین اعتصامی
دین مقدّس اسلام، از یک سو با تنبلی، بیکاری و کمکاری به ستیز برخاسته است و از سوی دیگر، مردم را به کار فرا میخواند.(2)
مهمترین عنصر در سیره تاریخسازان و آفرینندگان فرهنگ، تمدّن و هنر، کار بوده است.
ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
حافظ
قرآن کریم میفرماید:
وَ أَنْ لَیسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعی.(3)
و این که برای انسان، بهرهای جز تلاش او نیست.
و همچنین:
کُلُّ امرئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ.(4)
هر کس در گرو اعمال خویش است.
بزرگمهر گفته است: «باید لب فرو بست و بازو گشود و کار کرد و دم نزد و یقین داشت که کلید طلایی کامیابی، کار و کوشش است».(5)
ادیسون در مورد اختراعات خود گفته است: «هیچ یک از اختراعات من محصول تصادف نیست. وقتی که من معتقد شدم که فلان کار، نتیجهبخش است، خودم را به آن کار میبندم و تجربه روی تجربه میکنم تا کامیاب شوم».(6)
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حیات ای جان، این دم است تا دانی
کام بخشی گردون، عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت، داد عیش بستانی
حافظ
به تلاش نامآوران تاریخ نگاه بیفکنید:
حضرت علی(ع) را بنگرید، پیکارها داشت، نخلها کاشت، نامهها نگاشت، خطبهها خواند، چاهها کند، کاریزها ساخت، قرآن را فراهم آورد، بینوایان را نواخت و چه ساز و کارها که پرداخت.
علّامه حلّی، صدها کتاب نوشت.
یکی از آثار علامه مجلسی، صد و ده مجلّد شده است.(7)
علامه طباطبایی، حتی از ثانیههای عمرش بهره میگرفت.
علامه امینی، شبانه روز، چهارده ساعت کار میکرد.(8)
میرحامد حسین، نویسنده «عبقات الأنوار»، آن قدر نگاشت که انگشتانش از کار افتاد.(9)
صاحب «جواهر»، در کنار جنازه فرزندش به نوشتن پرداخت.
شیخ عبّاس قمی، دستانش از پیوسته قلم به دست گرفتن، پینه بسته بود.
مامقانی، هنگام غذا خوردن نیز مطالعه میکرد.(10)
و به قول سعدی: «ای برادر! حرم در پیش است و حرامی در پس. اگر رفتی بردی، وگر خُفتی مُردی».(11)
پشتکار
دست یازیدن به کاری و رها کردن آن در نیمه راه، پیوسته از عوامل شکست بوده است. پشتکار، استمرار، استقامت و شکیبایی، گذر از سنگلاخها، آب کردن کوههای یخ و زدودن دلزدگی از سنگ، پایههای موفّقیت است.
ابوعلی سینا، کتاب «ماوراء الطبیعه»ی ارسطو را چهل بار خواند.(12)
حضرت علی(ع) فرمود:
لا یَعدَمُ الصَبُورُ الظَفَرَ و إن طالَ بِهِ الزَّمانُ.(13)
صبر پیشه، پیروزی را از دست نمیدهد؛ گرچه زمان بر او بگذرد.
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل!
که مرد راه، نیندیشد از نشیب و فراز
حافظ
استحکام
دقّت در پردازش کارها، محکمکاری و استواری یک پدیده صنعتی، فرهنگی و هنری، از علل ماندگاری آن اثر است. در بازار رقابتهای تنگاتنگِ رهآوردهای علمی، اقتصادی و صنعتی، کالایی بازار گیر و اوج یابنده و پیروز است که استواری بیشتر داشته باشد. البته استواری در هر قلمرویی، معنای ویژه خود را دارد. پیامبر اکرم(ص) فرمود:
ولکِنَّ اللّهَ یُحبُّ عَبداً إذا عَمِلَ عَمَلاً أحکَمَهُ.(14)
ولیکن خداوند دوست میدارد هرگاه بندهاش کاری کرد، آن را محکم سازد.
نظم و برنامه
داشتن ساز و کار صحیح و اجرای منظم آن و تدبیر و مدیریت پویا، از دیگر عوامل رهیافت به دنیای موفقیتهاست. امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
حسن و حسین و همه فرزندان و خاندانم را و هر کس را که نامه من به او رسد، به تقوا پیشگی و رعایت نظم توصیه میکنم.(15)
تمرکز
یکی از ریشههای مهم توسعه، ترقی و پیروزی شخصی و اجتماعی، تمرکز در یک رشته و بسیج نیروها بر یک کار است.
امروزه، نه تنها جامع علوم و فنون بودن ممکن نیست، بلکه افتخارزا هم نیست. چند کارهبودن و پراکندهکاری، تباهکننده رشد و پویایی است.
پس از رنسانس، یک انفجار علمی و صنعتی پدید آمد و یکی از زمینههای آن، شعبه شعبه شدن علوم و تخصّصی شدن هر رشته بود.
پزشکی به دهها قسمت منشعب شد. فیزیک، شیمی و متالوژی به قلمروهای گوناگون تخصّصی تبدیل گشت و این یکی از تحولات بزرگ در مسیر جهش انسان بود. حضرت علی(ع) فرمود:
مَن أومَأ إلی مُتَفاوتٍ خَذَلَتْهُ الحِیَلُ.(16)
کسی که به کارهای گونهگون پردازد، چاره جوییها او را خوار سازد.
عوامل معنوی
تکیه بر تقوا و دانش، در طریقت، کافری است
راهرو گر صد هنر دارد، توکّل بایدش
حافظ
هستی برابر با مادّه و مادّیات نیست. این جهان مادی، بخش اندکی از هستی است. زندگی فردی و اجتماعی، همانگونه که تحت تأثیر کنشها و واکنشهای مادی است، به شدّت در قلمرو کنشها و واکنشهای معنوی نیز هست. ایمان، اخلاص، تقوا، توکّل، توسّل، نیایش و... از عوامل معنوی پیروزی است.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
سعدی گفته است:
بخت و دولت به کاردانی نیست
جز به تأیید آسمانی نیست
و در روایت آمده است:
مَنْ أحَبَّ أن یَکونَ اَقوَی النَّاسِ فَلیَتَوکَّل عَلَی اللّهِ.(17)
هر که میخواهد توانمندترین مردم باشد، باید بر خدا توکل کند.
تو با خدای خود انداز کار و دل خوشدار
که رحم اگر نکند مدّعی، خدا بکند
حافظ
شانس، یک باور خرافی
اکنون باید باور خرافی به شانس را به عنوان یکی از عوامل خیالی پیروزی بکاویم.
شانس، یک واژه فرانسوی و مرادف بخت، اقبال و طالع است.(18)
از دیرباز، این پندار خرافی در گستره زمین وجود داشته است که چیزی به نام شانس یا بخت، خوشبختیها و بدبختیها را پدید میآورد و رخدادهای ناگوار یا خوشایند را شکل میدهد.
شگفت این است که مفهوم سعادت و شقاوت در فارسی نیز با پسوند بخت به کار میرود: خوشبخت و بدبخت، و بختباز کردن و بستن بخت، دو اصطلاح رایج در عرف عوام گشته است.(19)
برد و
باخت در قمار بازی و بلیتهای بختآزمایی از یک طرف، و مسابقات ورزشی و جایزههای کلان و غیر کلانی که بانکها میدهند، از طرف دیگر، عواملی هستند که باور به شانس را ترویج و تقویت کردهاند.(20)
در دین زندگیساز اسلام، قمار بازی حرام دانسته شده است.
قمار کردن، باور خرافی به شانس را تقویت میکند و شاید بتوان همین را یکی از علل تحریم آن دانست.
اکنون به بررسی بازتابهای منفی شانسگرایی میپردازیم:
1 - در جهانبینی توحیدی، جهان با اراده حکیمانه خداوند اداره میشود و همه رخدادها بر اساس تقدیر الهی شکل میگیرد.
حضرت علی(ع) میفرماید:
تَذلُّ الاُمورُ لِلمَقادیرِ حَتّی یَکونَ الحَتْفُ فِی التَّدبیرِ.(21)
کارها چنان رام تقدیر است که گاه، مرگ در تدبیر است.(22)
بیتردید، هر رخدادی حکمتی دارد. هیچ چیز، پدیده تصادف نیست و هیچ حادثهای بدون تقدیر حکمتآمیز خداوند به وقوع نمیپیوندد.
ولی در بینش شانسگرایان، توان ارزیابی و سنجش عوامل واقعی شکستها و پیروزیها از انسان گرفته میشود و شخص شانسگرا به جای شناختن عوامل واقعی شکستها و پیروزیها، به یک عامل موهوم و ناشناخته گرایش پیدا میکند و زندگی را از قلمرو حرکت و سنجش عاقلانه و عالمانه دور میسازد.
باور به شانس، یک توجیه جاهلانه برای گریز از قانونمندیهای هستی است؛ یک دلیلتراشی غیر علمی، غیر دینی و غیر فلسفی برای شکستها و رخدادهای زندگی است؛ یک بهانه برای به حساب نیاوردن تنبلیها، ناهنجاریها، تباهکاریها از یک سو و از سوی دیگر، نادیده انگاشتن تقدیرات الهی است.
شکستها هرگاه درست سنجیده و انگیزهیابی شوند، پل پیروزی میگردند و پیروزیها، اگر صحیح ریشهیابی گردند، گسترش و استمرار مییابند و هر دو، درسآموز میشوند؛ لیکن اگر شکستها و پیروزیها به شانس منسوب گردند، با این فرافکنی، نقش عوامل واقعی انکار میشود.
در بینش شانسگرا، همه تباهکاران و کمکاران، تبرئه میشوند و گناه به گردن بخت پریشان میافتد:
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
و گله از بخت به میان میآید:
دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
و شکایت به اوج میرسد:
کوکب بخت مرا هیچ منجّم نشناخت
یارب! از مادر گیتی به چه طالع زادم؟
3 - شخص شانسگرا، گاه زندگیاش را عرصه یک قمار بازی پیوسته میسازد. او همیشه در انتظار یک پیروزی پنداری، به امیدِ یافتن یک گنج و در آرزوی یک اوجمندی ناشناخته است. به جای تلاش منظم و ابتکار و پشتکار، هر روز خبر جوایز بادآورده را میگیرد، پیوسته بخشش را آزمایش میکند و در قلمرو یک قمار گسترده، همه چیزش را میبازد و حجله دل را به امید عروسِ خواستگاری نشده، میآراید.
4 - در بینش شانسگرا یک حالت منفیبافی و یک پندار خرافی جبرپذیر و تغییرناپذیر نسبت به سرنوشت شکل میگیرد و برخی بر این باور پا میفشارند که بخت ما از روز نخست، بد بوده است و دگرگون نمیشود.
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
باید به آنان گفت: برای کامیابی باید به کار، ابتکار، پشتکار، تدبیر و تقدیر اندیشید
رنجش ز بخت منما، بازآ به عذرخواهی!
دست یازیدن به کاری و رها کردن آن در نیمه راه، پیوسته از عوامل شکست بوده است. پشتکار، استمرار، استقامت و شکیبایی، گذر از سنگلاخها، آب کردن کوههای یخ و زدودن دلزدگی از سنگ، پایههای موفّقیت است.
ابوعلی سینا، کتاب «ماوراء الطبیعه»ی ارسطو را چهل بار خواند.(12)
حضرت علی(ع) فرمود:
لا یَعدَمُ الصَبُورُ الظَفَرَ و إن طالَ بِهِ الزَّمانُ.(13)
صبر پیشه، پیروزی را از دست نمیدهد؛ گرچه زمان بر او بگذرد.
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل!
که مرد راه، نیندیشد از نشیب و فراز
حافظ
استحکام
دقّت در پردازش کارها، محکمکاری و استواری یک پدیده صنعتی، فرهنگی و هنری، از علل ماندگاری آن اثر است. در بازار رقابتهای تنگاتنگِ رهآوردهای علمی، اقتصادی و صنعتی، کالایی بازار گیر و اوج یابنده و پیروز است که استواری بیشتر داشته باشد. البته استواری در هر قلمرویی، معنای ویژه خود را دارد. پیامبر اکرم(ص) فرمود:
ولکِنَّ اللّهَ یُحبُّ عَبداً إذا عَمِلَ عَمَلاً أحکَمَهُ.(14)
ولیکن خداوند دوست میدارد هرگاه بندهاش کاری کرد، آن را محکم سازد.
نظم و برنامه
داشتن ساز و کار صحیح و اجرای منظم آن و تدبیر و مدیریت پویا، از دیگر عوامل رهیافت به دنیای موفقیتهاست. امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
حسن و حسین و همه فرزندان و خاندانم را و هر کس را که نامه من به او رسد، به تقوا پیشگی و رعایت نظم توصیه میکنم.(15)
تمرکز
یکی از ریشههای مهم توسعه، ترقی و پیروزی شخصی و اجتماعی، تمرکز در یک رشته و بسیج نیروها بر یک کار است.
امروزه، نه تنها جامع علوم و فنون بودن ممکن نیست، بلکه افتخارزا هم نیست. چند کارهبودن و پراکندهکاری، تباهکننده رشد و پویایی است.
پس از رنسانس، یک انفجار علمی و صنعتی پدید آمد و یکی از زمینههای آن، شعبه شعبه شدن علوم و تخصّصی شدن هر رشته بود.
پزشکی به دهها قسمت منشعب شد. فیزیک، شیمی و متالوژی به قلمروهای گوناگون تخصّصی تبدیل گشت و این یکی از تحولات بزرگ در مسیر جهش انسان بود. حضرت علی(ع) فرمود:
مَن أومَأ إلی مُتَفاوتٍ خَذَلَتْهُ الحِیَلُ.(16)
کسی که به کارهای گونهگون پردازد، چاره جوییها او را خوار سازد.
عوامل معنوی
تکیه بر تقوا و دانش، در طریقت، کافری است
راهرو گر صد هنر دارد، توکّل بایدش
حافظ
هستی برابر با مادّه و مادّیات نیست. این جهان مادی، بخش اندکی از هستی است. زندگی فردی و اجتماعی، همانگونه که تحت تأثیر کنشها و واکنشهای مادی است، به شدّت در قلمرو کنشها و واکنشهای معنوی نیز هست. ایمان، اخلاص، تقوا، توکّل، توسّل، نیایش و... از عوامل معنوی پیروزی است.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
سعدی گفته است:
بخت و دولت به کاردانی نیست
جز به تأیید آسمانی نیست
و در روایت آمده است:
مَنْ أحَبَّ أن یَکونَ اَقوَی النَّاسِ فَلیَتَوکَّل عَلَی اللّهِ.(17)
هر که میخواهد توانمندترین مردم باشد، باید بر خدا توکل کند.
تو با خدای خود انداز کار و دل خوشدار
که رحم اگر نکند مدّعی، خدا بکند
حافظ
شانس، یک باور خرافی
اکنون باید باور خرافی به شانس را به عنوان یکی از عوامل خیالی پیروزی بکاویم.
شانس، یک واژه فرانسوی و مرادف بخت، اقبال و طالع است.(18)
از دیرباز، این پندار خرافی در گستره زمین وجود داشته است که چیزی به نام شانس یا بخت، خوشبختیها و بدبختیها را پدید میآورد و رخدادهای ناگوار یا خوشایند را شکل میدهد.
شگفت این است که مفهوم سعادت و شقاوت در فارسی نیز با پسوند بخت به کار میرود: خوشبخت و بدبخت، و بختباز کردن و بستن بخت، دو اصطلاح رایج در عرف عوام گشته است.(19)
برد و
باخت در قمار بازی و بلیتهای بختآزمایی از یک طرف، و مسابقات ورزشی و جایزههای کلان و غیر کلانی که بانکها میدهند، از طرف دیگر، عواملی هستند که باور به شانس را ترویج و تقویت کردهاند.(20)
در دین زندگیساز اسلام، قمار بازی حرام دانسته شده است.
قمار کردن، باور خرافی به شانس را تقویت میکند و شاید بتوان همین را یکی از علل تحریم آن دانست.
اکنون به بررسی بازتابهای منفی شانسگرایی میپردازیم:
1 - در جهانبینی توحیدی، جهان با اراده حکیمانه خداوند اداره میشود و همه رخدادها بر اساس تقدیر الهی شکل میگیرد.
حضرت علی(ع) میفرماید:
تَذلُّ الاُمورُ لِلمَقادیرِ حَتّی یَکونَ الحَتْفُ فِی التَّدبیرِ.(21)
کارها چنان رام تقدیر است که گاه، مرگ در تدبیر است.(22)
بیتردید، هر رخدادی حکمتی دارد. هیچ چیز، پدیده تصادف نیست و هیچ حادثهای بدون تقدیر حکمتآمیز خداوند به وقوع نمیپیوندد.
ولی در بینش شانسگرایان، توان ارزیابی و سنجش عوامل واقعی شکستها و پیروزیها از انسان گرفته میشود و شخص شانسگرا به جای شناختن عوامل واقعی شکستها و پیروزیها، به یک عامل موهوم و ناشناخته گرایش پیدا میکند و زندگی را از قلمرو حرکت و سنجش عاقلانه و عالمانه دور میسازد.
باور به شانس، یک توجیه جاهلانه برای گریز از قانونمندیهای هستی است؛ یک دلیلتراشی غیر علمی، غیر دینی و غیر فلسفی برای شکستها و رخدادهای زندگی است؛ یک بهانه برای به حساب نیاوردن تنبلیها، ناهنجاریها، تباهکاریها از یک سو و از سوی دیگر، نادیده انگاشتن تقدیرات الهی است.
شکستها هرگاه درست سنجیده و انگیزهیابی شوند، پل پیروزی میگردند و پیروزیها، اگر صحیح ریشهیابی گردند، گسترش و استمرار مییابند و هر دو، درسآموز میشوند؛ لیکن اگر شکستها و پیروزیها به شانس منسوب گردند، با این فرافکنی، نقش عوامل واقعی انکار میشود.
در بینش شانسگرا، همه تباهکاران و کمکاران، تبرئه میشوند و گناه به گردن بخت پریشان میافتد:
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
و گله از بخت به میان میآید:
دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
و شکایت به اوج میرسد:
کوکب بخت مرا هیچ منجّم نشناخت
یارب! از مادر گیتی به چه طالع زادم؟
3 - شخص شانسگرا، گاه زندگیاش را عرصه یک قمار بازی پیوسته میسازد. او همیشه در انتظار یک پیروزی پنداری، به امیدِ یافتن یک گنج و در آرزوی یک اوجمندی ناشناخته است. به جای تلاش منظم و ابتکار و پشتکار، هر روز خبر جوایز بادآورده را میگیرد، پیوسته بخشش را آزمایش میکند و در قلمرو یک قمار گسترده، همه چیزش را میبازد و حجله دل را به امید عروسِ خواستگاری نشده، میآراید.
4 - در بینش شانسگرا یک حالت منفیبافی و یک پندار خرافی جبرپذیر و تغییرناپذیر نسبت به سرنوشت شکل میگیرد و برخی بر این باور پا میفشارند که بخت ما از روز نخست، بد بوده است و دگرگون نمیشود.
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
باید به آنان گفت: برای کامیابی باید به کار، ابتکار، پشتکار، تدبیر و تقدیر اندیشید
رنجش ز بخت منما، بازآ به عذرخواهی!
..............................................................................
1 . غرر الحکم، ترجمه: آقاجمال خوانساری، ج 1، ص 396.
2 . در روایت آمده است: «أبغضُ الخَلقِ إلَی اللّهِ جیفَةٌ باللَّیلِ وبَطّالٌ بِالنَّهارِ»(بحارالأنوار، ج 73، ص 180 و ج 84 ص 158).
3 . سوره نجم، آیه 39.
4 . سوره طور، آیه 21.
5 . رمز پیروزی مردان بزرگ، ص 25.
6 . همان، ص 24.
7 . ر.ک: روضات الجنّات، ریحانة الأدب و أعیان الشیعة.
8 . حماسه غدیر، ص 328.
9 . نجوم السّماء، ج 2، ص 30.
10 . ریحانة الأدب، ج 5، ص 156 - 158.
11 . گلستان، ص 68.
12 . ابن سینا، ص 38.
13 . نهجالبلاغه، ترجمه: علینقی فیضالاسلام، ص 1163؛ غررالحکم، ترجمه: آقاجمال خوانساری، ج 1، ص 760.
14 . بحارالأنوار، ج 6، ص 220؛ وسائل الشیعة، ج 2، باب 60، ص 883 و 884.
15 . نهجالبلاغه، نامه 47.
16 . همان، حکمت 403.
17 . بحارالأنوار، ج 71، ص 151.
18 . گفتنی است: طالع، کاربرد نجومی نیز دارد. ر.ک: فرهنگ معارف اسلامی، ج 2، ص 1164.
19 . ترکیبهایی چون تیرهبخت، بختبرگشته، سیاهبخت، شوربخت، سبزبخت و خوش اقبال و بد اقبال، ادبیات ما را آکنده کرده است. بخت، چون برگشت، پالوده، دندان بشکند.
20 . حتی برای کودکان ما چیزهایی ساختند به نام «شانسی»، تا از آغاز کودکی، این خرافه را به کامشان بریزند.
21 . نهجالبلاغه، حکمت 16.
22 . ترجمه از آقای دکتر جعفر شهیدی است.
1 . غرر الحکم، ترجمه: آقاجمال خوانساری، ج 1، ص 396.
2 . در روایت آمده است: «أبغضُ الخَلقِ إلَی اللّهِ جیفَةٌ باللَّیلِ وبَطّالٌ بِالنَّهارِ»(بحارالأنوار، ج 73، ص 180 و ج 84 ص 158).
3 . سوره نجم، آیه 39.
4 . سوره طور، آیه 21.
5 . رمز پیروزی مردان بزرگ، ص 25.
6 . همان، ص 24.
7 . ر.ک: روضات الجنّات، ریحانة الأدب و أعیان الشیعة.
8 . حماسه غدیر، ص 328.
9 . نجوم السّماء، ج 2، ص 30.
10 . ریحانة الأدب، ج 5، ص 156 - 158.
11 . گلستان، ص 68.
12 . ابن سینا، ص 38.
13 . نهجالبلاغه، ترجمه: علینقی فیضالاسلام، ص 1163؛ غررالحکم، ترجمه: آقاجمال خوانساری، ج 1، ص 760.
14 . بحارالأنوار، ج 6، ص 220؛ وسائل الشیعة، ج 2، باب 60، ص 883 و 884.
15 . نهجالبلاغه، نامه 47.
16 . همان، حکمت 403.
17 . بحارالأنوار، ج 71، ص 151.
18 . گفتنی است: طالع، کاربرد نجومی نیز دارد. ر.ک: فرهنگ معارف اسلامی، ج 2، ص 1164.
19 . ترکیبهایی چون تیرهبخت، بختبرگشته، سیاهبخت، شوربخت، سبزبخت و خوش اقبال و بد اقبال، ادبیات ما را آکنده کرده است. بخت، چون برگشت، پالوده، دندان بشکند.
20 . حتی برای کودکان ما چیزهایی ساختند به نام «شانسی»، تا از آغاز کودکی، این خرافه را به کامشان بریزند.
21 . نهجالبلاغه، حکمت 16.
22 . ترجمه از آقای دکتر جعفر شهیدی است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر