۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

در آستانه موفقیت


پدیدآورنده
،
(تحصیل موفق)
انسان از لحظه‏ای که خود را می‏شناسد تا آن‏دم که چشم از جهان فرو می‏بندد، پیوسته در تلاش برای دست‏یابی به موفقیت و کام‏یابی است . بنابراین تعجبی ندارد که همه‏ی انسان‏ها در جست و جوی آموختن رمز و راز موفقیت و رفع موانع آن باشند . پس مهم‏ترین موفقیتی که یک طالب علم همیشه به دنبال آن است، موفقیت تحصیلی می‏باشد .
هم‏چنین در هر تلاش و فعالیتی که از سوی انسان صورت می‏گیرد، تعادل و هماهنگی روح و جسم، کاملا ضروری است و به محض آن‏که یکی از این دو بخش حیاتی دچار مشکل شود، کل نتیجه فعالیت زیر سؤال می‏رود . این موضوع به خصوص در فرایندهای مرتبط با امور تحصیلی کاملا محسوس و قابل اثبات است، چرا که انسان ذاتا برای یادگیری و یاددهی طراحی و ساخته شده است و براساس تحقیقات، موانع بازدارنده روحی و ذهنی بیش از موانع جسمی، سرعت و جهت‏یادگیری را تغییر می‏دهند . لذا در این نوشتار، برخی از موانع بازدارنده روانی روند یادگیری و موفقیت تحصیلی را به صورت جداگانه، اما تا حد امکان خلاصه، مورد بررسی قرار می‏دهیم .
بی‏ارزش یا کم‏ارزش شمردن نتیجه نهایی سیستم یادگیری
وحشتناک‏ترین اتفاقی که در یک سیستم می‏تواند رخ دهد، زیر سؤال رفتن خروجی و نتیجه نهایی سیستم است . در واقع، با بی‏ارزش یا کم‏ارزش شمردن خروجی نهایی یک سیستم کسب علم، می‏توان کل سیستم را دچار رکود، سستی، سکته و سرانجام توقف نمود و همسویی، هماهنگی و هدفمندی اجزای تشکیل دهنده آن را از هم پاشید . با تاملی اندک روی جملاتی مانند: «گیرم که درس بخوانی، که چی؟» یا «زمینه فعالیت‏برای دانش پژوهان فارغ‏التحصیل فوق لیسانس و دکترا هم وجود ندارد تا چه رسد به تو» و یا «همه آنها که درس خوانده‏اند و دنبال علم و دانش رفته‏اند، الآن فقیرند و در آینده هم وضعیتی بهتر از این نخواهند داشت‏» و . . . ، می‏توان به راحتی دریافت که منظور اصلی سازنده این جمله‏ها، زیر سؤال بردن نتیجه‏ی نهایی فعالیت تحصیلی است و اگر با هر یک از شکست‏خوردگان، در تلاش یادگیری، به گفت‏وگو بنشینید، به خوبی می‏توانید دریابید که برای همه آنها، نتیجه نهایی تلاش یادگیری، زیر سؤال رفته است و هدف برای آنها نامعلوم یا بی‏ارزش و حداقل کم ارزش بوده است .
بنابراین، اصلی‏ترین نکته در توفیق تحصیلی و به طور کلی تمام جنبه‏های زندگی، روشن ساختن هدف و نتیجه نهایی و دست‏یابی به تصویری روشن و شفاف از مقصد و حفظ و صیقل بخشی مداوم و پیوسته این تصویر در کل روند یادگیری است . به خاطر داشته باشید، هر زمان که متوجه شدید میزان موفقیت تحصیلی و سرعت و جهت‏یادگیری شما دچار ضعف شده است، بلافاصله به سراغ پیش‏داوری خود از ارزش و اهمیت نتیجه و هدف یادگیری بروید و ببینید چه کسی، چه چیزی و حتی چه اتفاقی باعث‏شده است تا مقصد، شفافیت و جذابیتش را برای شما از دست‏بدهد . شور و شوق یادگیری از زمانی زنده می‏شود که هدف و تصویر ذهنی و تجسمی شما از مقصد، شفاف، زنده و ارزشمند باشد . یادآوری این نکته نیز ضروری است که هر گاه متوجه شدید (علم پیدا کردید) ، مقصد برای شما ارزش خود را از دست داده است، تلاش در حال انجام را فورا رها کرده و به سراغ کار دیگری بروید که نتیجه آن برای شما ارزشمند بوده و موفقیت‏حاصل آن باشد .
شک و تردید در مورد قانونمندی و نظم قوانین حاکم بر سیستم یادگیری
دومین شیوه مرسوم برای تضعیف و شکننده ساختن یک سیستم موفقیت تحصیلی، زیر سؤال بردن و ایجاد شک و تردید در مورد قانونمندی و نظم حاکم بر سیستم و اجزای آن است .
بسیاری از جویندگان علم و مشتاقان یادگیری، گمان می‏کنند که فضای غیر جسمی (یعنی فضای روح و ذهن)، فضایی است که قاعده و قانون و فرمول در آن جایگاهی ندارد و عملیات و اتفاقات در این فضا به صورت خودبه‏خود و خارج از قاعده و نظم اتفاق می‏افتد .
این باور آن‏قدر در برخی انسان‏ها ریشه دوانیده است که بسیاری گمان می‏کنند، هر چه ذهنی شلوغ‏تر داشته باشند، خلاق‏تر و هوشمندترند! تصویر افراد درس‏خوان، با میز مطالعه به هم ریخته و شلوغ و قیافه‏ای وارفته، تصویری است که برخی از یادگیرنده‏های ما گمان می‏کنند با قرار گرفتن در آن تصویر و به کارگیری این شیوه عملی، می‏توانند موفقیت فوق العاده‏ای بدست آوردند . و حال آن که نباید فراموش کرد که یادگیری یک سیستم است و در قالب هماهنگی روح و جسم، ارتباط آنها و رعایت قوانین حاکم بر روح و جسم رخ می‏دهد .
آغاز از کمال است
یکی از مهم‏ترین عوامل بازدارنده روانی، فرا راه یادگیری، اعتقاد به الزام کامل و مهیا بودن تمام شرایط و مقدمات در لحظه آغاز فرایند یادگیری است . به عبارت دیگر، یادگیرنده انتظار دارد که از آغاز همه شرایط فکری، جسمی، محیطی و . . . در بهترین الت‏خود باشند تا موفقیت تحصیلی او تضمین گردد و این بزرگترین اشتباه این کمال‏طلبان است . اما این دوستان باید بدانند که کامل‏ترین لحظه برای یادگیری همین الان است که باید با یک «عمل‏» آغاز گردد . به محض آغاز عمل، جریان کمال و حرکت‏به سوی موفقیت‏شروع می‏شود و با نرخ رشد غیرقابل باوری افزایش می‏یابد . به عنوان مثال، اگر علاقه‏مند به حفظ لغات کتاب عربی خود هستید، از همین حالا شروع کنید .
اطلاعات یعنی قدرت علمی
خیلی‏ها گمان می‏کنند که اطلاعات یعنی قدرت و در نتیجه، کسی که بیش‏ترین حجم اطلاعات را در اختیار دارد، قوی‏ترین فرد مجموعه است . کافی است نیم‏نگاهی به کتابخانه این افراد بیندازید; مشاهده خواهید کرد که راجع به یک موضوع خاص، ده‏ها کتاب مشابه و معادل را در قفسه کتابخانه خود جای داده‏اند و جالب این‏جاست که معمولا این کتاب‏ها دست نخورده باقی می‏مانند و از خانه استیجاری، به خانه دیگری منتقل می‏شوند . اما باید دانست که اطلاعات نه تنها قدرت نیست، بلکه اگر به صورت پراکنده، نامنظم و پردازش نشده وارد سیستم یادگیری شود، ضمن این که جای اضافی اشغال می‏کند، می‏تواند باعث رکود و سکون شدید فرایند یادگیری گردد .
پس باید تنها اطلاعات لازم را، آن هم به صورت پردازش شده و منظم وارد سیستم کرد تا بتوان در موقع لزوم از آنها استفاده نمود . نکته مهم دیگر این است که باید از این اندوخته‏ها استفاده کرد و آنها را به کار گرفت، صرف اندوختن فایده‏ای ندارد و مشکلی را حل نخواهد کرد .

درهای باز موفقیت


پدیدآورنده:لیلا اسلامی‏گویا ـ نویسنده،

،
«لیلا اسلامی‏گویا»، نویسنده جوانی است که به تازگی نوشته‏هایش را منتشر کرده است. خانم «اسلامی» متولد سال 1361 است و با اینکه سن زیادی ندارد، در حال نوشتن کتاب‏های جدیدی است. برای آشنایی بیشتر با این نوجوان نویسنده، پای صحبتش می‏نشینیم تا او از راز موفقیت خود برای ما
بگوید.
کمی از خودتان و شروع کارتان برای
ما بگویید.
از کودکی به نویسندگی و نوشتن علاقه‏مند بودم و خیلی از کتاب‏های خردسالان را می‏خواندم. همیشه دلم می‏خواست که یک نویسنده بزرگ باشم، به همین خاطر بارها نوشتن را تجربه کردم. در طول تحصیلاتم، به طور خیلی ابتدایی این کار را انجام می‏دادم، اما بعد از گرفتن مدرک دیپلم، کار نوشتن را در روزنامه‏های محلی آغاز کردم و چند ماهی به صورت خبرنگار افتخاری فعالیتم را ادامه دادم.
چه چیزی باعث شده بود که این قدر
نسبت به نوشتن احساس علاقه داشته باشی؟

همیشه حس می‏کردم باید چشم‏هایم را باز کنم و خوب ببینم. به اطرافم دقت کنم و همه چیز را در خاطر داشته باشم، فکر می‏کردم که مسئولیت خطیری بر عهده‏ام گذاشته شده و باید آن را به نحو احسن انجام دهم. به همین خاطر سعی کردم که در این زمینه رشد کنم. فکر می‏کردم باید از زمینه‏های اجتماعی شروع کنم؛ به مشکلات مردم بپردازم، پس شروع کردم. داستان کوتاه می‏نوشتم، طنز و گاهی هم گزارش. فکر می‏کردم و هنوز هم معتقدم که باید گفت و نوشت تا درهای پیشرفت بهتر از پیش نمایان شوند.
لیلاخانم، اولین کار نویسندگی‏ات که
به صورت کتاب چاپ شد، چه نام داشت و چگونه مقدمات چاپ کتابت آماده شد؟
بار اول که می‏خواستم کتابم را چاپ کنم، داستانی داشتم که موضوع اجتماعی داشت، اما هیچ کجا با چاپ آن موافقت نمی‏کردند. کم کم از چاپ کتابم ناامید شدم تا اینکه وقتی کتابم را برای چاپ به یک ناشر معرفی کردم، ایشان کتاب من را دیدند و برای بهتر شدن کارم، پیشنهاد کردند که کار جدیدی انجام بدهم و آن هم اینکه کتابی راجع به معجزه ائمه اطهار(ع) بنویسم و حتی خودشان هم در این زمینه قول همکاری دادند. خودم هم دوست داشتم که چنین نوشته‏ای در کارنامه‏ام باشد و در واقع یک محبت الهی بود که اولین نوشته‏ام راجع به اهل بیت(ع) باشد. از اینکه این زمینه هم برایم آماده شده بود بسیار خوشحال شدم، تا اینکه آقای «جلالی» که ناشر کتاب من بودند، چند کتاب به من معرفی کردند که با مطالعه آنها کار اصلی‏ام را شکل بدهم، و من کارم را شروع کردم. از کتاب‏های مستند در این زمینه کمک گرفتم و اولین کتابم را در زمینه معجزات حضرت فاطمه زهرا(س) با نام «یاس بهشتی» نوشتم. ناشر هم در این زمینه بسیار به من کمک کرد تا کتاب آماده چاپ شد. در آبان‏ماه سال 1381 کتابم وارد بازار شد. با چاپ این کتاب، احساس می‏کردم که کارم سنگین‏تر و سخت‏تر شده و در واقع بار سنگین مسئولیت را بیشتر حس می‏کردم. بعد از چاپ این کتاب، گرچه ضعف‏هایی هم داشت اما کار نوشتن کتاب‏های دیگر را در زمینه ائمه(ع) در ذهنم جان داد که هم‏اینک هم کتاب‏هایی زیر چاپ دارم که خیلی دوست دارم بهتر از کار ابتدایی‏ام باشد. برای کار اولم گرچه شبانه‏روز می‏نوشتم و استراحت نمی‏کردم و دوست داشتم هر چه زودتر کار به نتیجه برسد، اما بعد از چاپ فهمیدم که اگر دقتم را بیشتر معطوف می‏کردم، کار بهتر در می‏آمد.
کتاب‏هایی که زیر چاپ دارید، چه نام
دارد؟
کتاب «راز یک نگاه»، «غریب عطشان» و «علمدار عشق» که هر سه زیر چاپ است و امیدوارم بتواند نظر جوانان و خوانندگان را به خود جلب کند.
لیلاخانم، آیا خانواده‏ات هم در این
مورد تو را تشویق می‏کردند و عکس‏العمل‏شان بعد از چاپ کتابت چه بود؟
در پیشرفت هر هنرمندی در درجه اول به خانواده برمی‏گردد. اگر خانواده‏ای بستر مناسب را برای پیشرفت یک نوجوان آماده نکنند، هر چقدر هم که استعداد داشته نمی‏شود پیشرفت قابل توجهی را در کارهای آن نوجوان دید. خانواده من هم در ابتدای راه هیچ سختگیری به من نمی‏کردند و راه را برای من باز گذاشتند تا بتوانم خودم را در این زمینه بسنجم. البته گاهی نگرانی خود را مبنی بر اینکه شاید در نیمه راه کار را رها کنم از خود نشان می‏دادند اما در کل، مشوق من بودند. بعد از چاپ کتابم، پدرم خیلی خوشحال بود و مرا تشویق می‏کرد. افراد خانواده‏ام هم از اینکه کارم را به طور کامل انجام داده‏ام و به موفقیتی هر چند اندک دست یافته‏ام، خوشحال بودند که این برای من دلگرمی بزرگی بود.
فکر می‏کنی خودت چقدر در موفقیتت
نقش داشتی و چه کسانی در این زمینه توانستند به تو کمک کنند؟

همیشه در ذهنم یک جمله دور می‏زند و آن هم این است که راه را باید رفت و تجربه‏های جدید به دست آورد. من به کارم ایمان داشتم و آن را واقعا انتخاب کرده بودم و معتقدم که در این راه می‏توان به کمال رسید. در کنار خانواده‏ام، ناشرم هم در این زمینه به من یاری می‏رساند و تشویقم می‏کرد. در واقع آقای «جلالی»، راه را برای من هموار کرد تا خودم را امتحان کنم.
تحصیلاتت را تا چه زمینه‏ای پیش
بردی؟
من نتوانستم بعد از اخذ دیپلم به دانشگاه راه یابم، گرچه خیلی از این موضوع ناراحت نیستم چون فکر می‏کنم همه چیز بستگی به درس و مدرک ندارد البته درس خواندن هم یک حُسن بزرگ برای جوانان ماست.
نظر شما در مورد طبیعت و ارتباط آن با
هنرمندان چیست؟ در واقع چقدر از آن برای نوشتن بهره می‏گیری؟
هر هنرمندی به طبیعت علاقه دارد؛ در واقع در طبیعت انرژی عجیبی وجود دارد که به هنرمند کمک می‏کند تا هنر خود را شکوفا کند و این بسیار مهم است. من از طبیعت بسیار نیرو می‏گیرم و کارم را در کنار عشق به طبیعت ادامه می‏دهم. در واقع طبیعت مرا در رسیدن به گمشده‏ام یاری می‏کند و این بزرگ‏ترین نعمت الهی به یک هنرمند است.
لیلاخانم، چه حرفی برای دوستان
خودت داری؟
جوان‏ها حق دارند که از استعدادشان استفاده کنند اما باید آنها را خوب بشناسند و در زمینه‏ای مناسب آنها را پرورش دهند. من به عنوان خواهر کوچک‏تر به همه دوستانم توصیه می‏کنم اول راه درست و صحیح را بشناسند سپس برای پیشرفت قدم بردارند. اگر کسی خوب خودش را نشناسد و نتواند راه درست پیشرفت را بشناسد، همیشه دور خودش می‏چرخد و نهایتا از حرکت می‏ایستد. کمال، بالاترین هدف هر انسانی است، پس رسیدن به کمال بهترین و مهم‏ترین هدف هر جوانی باید باشد. درهای موفقیت به روی همه و همیشه باز است؛ کافی است چشم‏هایمان را باز کنیم و به سمت آن حرکت کنیم.
از همراهی و همدلی شما ممنونیم.
آقای «سیدمحمد جلالی‏نژاد»، «انتشارات مصطفی» را اداره می‏کند و اولین ناشر کتاب‏های خانم «اسلامی» است. زمینه‏های کار آقای «جلالی» به ائمه اطهار(ع) تعلق دارد. از ایشان خواستیم تا کمی در مورد کارهایشان توضیح بدهند.
اولین بار که خانم اسلامی برای چاپ کتاب‏شان آمدند من پیشنهاد کردم که کارشان را در زمینه معصومین ادامه دهند تا بتوانیم با ایشان کار کنیم. معتقد بودم که خانم اسلامی می‏توانند کارشان را از این زمینه شروع کنند و پیشرفت کنند که بحمدللّه‏ کار شروع شد و نسبتا راضی هستیم.
نظرتان راجع به جوان‏هایی که مثل
خانم اسلامی احتیاج به یک همراه دارند تا به هدف‏شان برسند، چیست؟
ما جوانان مستعد و موفق زیاد داریم، فقط باید به آنها میدان داده شود. اگر ما کمی از توقعات‏مان کم کنیم و دست جوانان‏مان را بگیریم حتما در این زمینه جلو خواهیم رفت و پیشرفت شامل همه جوانب جامعه خواهد شد.
با جوانان چه صحبتی دارید؟
جوانان کشور ما باید قدر خودشان را بدانند. آنها نسل مملکت اسلامی هستند و باید دین و ایمان خود را حفظ کنند و از ائمه(ع) برای رسیدن به اهداف والا کمک بگیرند.
ضمن تشکر از آقای «جلالی»،
موفقیت روزافزون را برای نویسندگان جوان کشورمان آرزو می‏کنیم.

«امیدان نبی»علم، عشق، تلاش، موفقیت


پدیدآورنده:گزارش: مریم حقیقت‏گو،

،
برای همه مادران شاغل که کودکان زیر 6 سال دارند همیشه این سؤال بوده که کودک خود را به کجا و چه کسی بسپارند تا با خیال راحت و آسوده در محل کار خود حاضر شوند، برخی منزل مادر بزرگ، خاله، عمه و یا همسایه را انتخاب می‏کنند و عده بیشتری نیز مکانی به نام مهد کودک را برمی‏گزینند و آنجاست که مربی، خاله کودک می‏شود، هرچه او بگوید کودک می‏پذیرد و خلاصه به او به عنوان مادر دوم نگاه می‏کند و حال این سؤال پیش می‏آید: آیا مهد کودکهای موجود در حال حاضر شرایط استاندارد برای نگهداری کودکان را دارند و از طرفی دیگر آیا نیاز به مهد کودک برای مادران
خانه‏دار نیز احساس می‏شود یا خیر؟
باید چاره‏ای اندیشید و از جمله، ادارات مجهز به مهد کودکهای استانداردی شوند تا از فرزندان کارمند آن اداره در این مهد کودک نگهداری شود. ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سالهاست که مهد کودک و مرکز پیش‏دبستانی امیدان نبی را راه‏اندازی کرده و از سال 1368 تا کنون در زمینه رفع مشکلات خانواده‏های پاسدار و پرورش استعداد کودکان، قدمهای مثبت و سازنده‏ای را برداشته است.
این مرکز با پذیرش فرزندان پاسدار، خدمات ارزنده‏ای را به این نوباوه‏گان ارائه می‏کند و بارها نیز شاهد درخشش و موفقیتهای این خردسالان بوده است و همین امر باعث شد تا در گزارشی کوتاه از این مرکز، گفتگویی نیز با خواهر نبی‏زاده مدیر این مرکز داشته باشیم.
ساختمان مهد در فضایی به وسعت 2000 متر مربع بنا شده که نمای بیرونی آن پوشیده از فضای سبز و پارک زیبایی برای کودکان است در محوطه باز، وسایل مختلف بازی،
رودخانه، آلاچیق، آبنما و ابتکارهای جالبی که در جاهای دیگر کمتر به چشم می‏خورد وجود دارد. وجود مازهوشی که با آجرنما ساخته شده، فرصتهای جالبی برای کودکان فراهم نموده که هم آزمون هوشی و هم بازی جالبی برای کودکان است.
در داخل ساختمان نیز پنجره‏ها رو به فضایی باز به وسعت 200 متر مربع دیده می‏شود. این فضا پوشیده از درختان بلند قدی است که در لابه‏لای خود گنجشکها و پرندگانی
را جای داده که با نغمه زیبای آنها صفای مهد کودک دوچندان شده است.
به محض ورود به ساختمان مهد صدای همخوانی زیبای قرآن توسط کودکان به گوش می‏رسد. وارد مهد که می‏شوی گویی به دوران کودکی‏ات بازگشته‏ای و اتاق مدیر مرکز، سرکار خانم نبی‏زاده نیز مملو از شور و عشق و شادی است با دیوارهایی که کاملاً متناسب با سن کودکان آراسته شده.
در مرکز چندین کارگاه وجود دارد از جمله کارگاه مفاهیم ریاضی، طبیعت‏شناسی، اعتقادات اسلامی، کتاب، نقاشی، سفال و تربیت بدنی که در هر کدام به آموزشهای مختلف پرداخته می‏شود.
برای ورود به هر کارگاه، راهنماهای تصویری، کودکان را هدایت می‏کند. به اولین اتاقی که می‏رسیم کارگاه «مفاهیم ریاضی» است که در آن با استفاده از ترازوها و قطعات رنگی، انواع دگمه‏های رنگی و شکلهای مختلف پوست فندق و گردو مفاهیمی مثل کمتر، بیشتر، سبک‏تر، سنگین‏تر، بالا و پایین، شباهتها و تفاوتها را می‏آموزاند.
کارگاه بعدی کارگاه «اعتقادات اسلامی» است. این کارگاه فضای کاملاً معنوی را ایجاد می‏کند. در این کارگاه به ماکت خانه خدا، چاه زمزم، نقاشی آموزشی از مراحل وضو و نماز و همچنین رحلهای قرآن و سجاده‏های کوچک به تعداد کودکان برمی‏خوریم که با استفاده از آنها علاوه بر آموزش قرآن و نماز، قصص انبیاء و ائمه، گوشه‏هایی از تاریخ اسلام به طور مصور و بر حسب مناسبتهای اسلامی وجود دارد.
کارگاه دیگر کارگاه «کتاب و کتابخوانی»
است. در این کارگاه کتابهای خاص گروه سنی پیش از دبستان به طرزی چیده شده که تصاویر روی جلد کتابها کاملاً مشخص است و برای بچه‏ها ایجاد انگیزه در مطالعه می‏نماید. همچنین مربیهای هر کلاس که کاملاً مسلط به کار در کارگاهها هستند، به کار تعلیم کودکان می‏پردازند. ضمنا امکاناتی مثل نوار قصه و عروسک نمایشی برای به نمایش درآوردن بعضی از قصه‏ها توسط کودکان نیز به چشم می‏خورد.
ـ در سالنها و راهروها نیز به فواصل مختلف گلدانهای طبیعی چیده شده و اکواریوم زیبایی نیز در گوشه‏ای دیگر تعبیه شده است که در انتهای راهرو به نمایشگاه می‏رسیم. نمایشگاهی دایمی از آثار نقاشی، سفال و مهارتهای دستی کودکان.
از نمایشگاه دایمی به کارگاه نقاشی می‏رسیم که در آن تخته شاسی نقاشی، و
طرحهای ساده گرافیکی و ابزارهای مختلف نقاشی به چشم می‏خورد. این کارگاه با نورپردازیهای مناسب تزیین گردیده است که انسان با دیدن آن به وجد آمده، به طوری که ذوق هنری هر انسانی در آنجا تحریک می‏شود.
کارگاه دیگر کارگاه «طبیعت‏شناسی» است که بزرگترین کارگاه این مرکز می‏باشد و بسیار مجهز است و اگر بگوییم که این تجهیزات در کمتر مدرسه و حتی دانشکده دیده می‏شود مبالغه نکرده‏ایم. بسیاری از اینها نیز در خود مرکز ساخته شده است.
از ابتدای ورود، ماکت انواع حیوانات اهلی و وحشی، حشرات و پرندگان و انواع گیاهان و سنگها وجود دارد و همچنین نمایشی از مراحل تولید محصولات مثل عسل و یا تولید پارچه و نخ‏ریسی به صورت ماکت نمایش داده می‏شود. تجهیزاتی مثل ویدئو، تلویزیون، اورهد و
آپارات نیز از جمله وسایل آموزشی هستند که همه‏روزه برای طبیعت در دسترس کودکان قرار می‏گیرد.
در قسمت دیگری از مرکز، اکوسیستمهای «مرداب، جنگل و کویر» در اندازه طبیعی ایجاد شده که با وارد شدن به آن کاملاً فضای واقعی را در ذهن تداعی می‏نماید. «کارگاه ورزش» از جمله دیگر کارگاههایی است که در آن امکاناتی از قبیل استخر، توپ، طناب، تور بسکتبال، حلقه‏بازی و تشک پرش و ژیمناستیک وجود دارد. کودکان با آموزشی که توسط مربی باتجربه خود می‏بینند به انواع ورزشها می‏پردازند.
آخرین کارگاه، کارگاه سفالگری است که از همان بدو ورود آثار دستی بچه‏ها را که در کنار هم چیده شده‏اند می‏بینیم. این کارگاه همانند هر کارگاه سفالگری، مجهز به چرخهای سفالگری، گِل مخصوص و حوضچه ساخت گل و شیر آب است و در جالباسی که به دیوار آویزان است پیش‏بندهای یکرنگی به چشم می‏خورد که رنگ صورتی ویژه دخترها و رنگ آبی برای پسرهاست. در این کارگاه کودکان به ساختن ظروف سنتی، وسایل مختلف نظیر گلابدان، آدمک و پیکره حیوانات و پرندگان می‏پردازند.
* * *
هرچند تقریبا تمام کارگاهها و فضاهای مهد کودک مورد بازدید قرار گرفت، لیکن کارگاهها آنقدر جالب و جذاب بود که دلمان می‏خواست دوباره برای بازدید آنها برگردیم!
و یادمان نرفته بود که همه این جذابیتها حاکی از مدیریتی قوی است. آن هم مدیریت قویِ یک خواهر؛ خواهری که پرتلاش و عاشقانه با تخصص و تدبر این مرکز را راه‏اندازی کرده و از هیچ کوششی دریغ نکرده است. امیدان نبی، یعنی امید به تربیت کودکان مورد علاقه رسول(ص) و ادامه دهنده راه رسول(ص) و امت واقعی او، امید به تربیت آینده‏سازان برای فردای بهتر ایران اسلامی.
و باز هم صدای کودکان که با هم شعر می‏خوانند به گوش می‏رسید و من در این فکر که به قول خانم نبی‏زاده، بر اساس یک تحقیق
به عمل‏آمده مشخص شده که مربیانی که با گروههای سنی پایین‏تر کار می‏کنند دارای طول عمر بیشتری هستند و ما نیز عملاً در این مکان شاهد این مطلب بودیم.
خانم نبی‏زاده در مورد تاریخچه این مرکز می‏گوید:
مرکز پیش‏دبستانی امیدان نبی اکرم(ص) در سال 1368 به همت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با فضای آموزشی 100 متر مربع و تعداد 100 کودک افتتاح شد و طی سالهای بعدی با توجه به اهمیت موضوع و عنایت مسؤولان، رشد چشمگیری داشت تا حدی که امسال مساحت فضای آموزشی امیدان نبی به 2000 متر مربع و با تعداد 300 نوآموز افزایش یافته است. قابل ذکر است که از زمان تأسیس تا به حال 2000 کودک مقطع آمادگی خود را به پایان رسانده
که غالبا در مدارس، جزء شاگردان ممتاز و نمونه پذیرفته شده و تحصیل می‏نمایند.
خانم نبی‏زاده در مورد چگونگی تشکیل این کارگاهها این گونه توضیح داد:
هدف از راه‏اندازی این کارگاهها این است که استعدادهای کودکان در زمینه‏های مختلف کشف و به پرورش و شکوفایی کودکان بپردازیم. از جمله کارگاه مفاهیم ریاضی، کارگاه طبیعت‏شناسی، کارگاه اعتقادات اسلامی، کارگاه کتاب، کارگاه نقاشی، کارگاه سفال و کارگاه تربیت بدنی را می‏توان نام برد.
کارگاه ریاضی
از آنجا که کودکان در سنین بین 2 تا 7 سالگی در مرحله‏ای از رشد قرار دارند که بسیاری از مفاهیم اولیه در انسان مانند مفاهیم بزرگ و کوچک، بالا و پایین، پهن و باریک، درک خصوصیات یک شی‏ء، مقایسه، طبقه‏بندی، همبستگی و ارتباط، ترتیب، فضا، مجموعه‏سازی و تنازع یک به یک در این مقطع سنّی حاصل می‏شود و تحقیقات نشان داده است که هر چقدر که بتوانیم کودک را بیشتر به تمرین و ممارست با این مفاهیم وادار نماییم او را در دستیابی به این مفاهیم بیشتر یاری نموده‏ایم. بدیهی است کودکانی که مرتب
با این مفاهیم تمرین داشته‏اند و مأنوس بوده‏اند نسبت به کودکانی که هیچ آشنایی با این تمرینات نداشته‏اند از لحاظ هوشی در سطح بالاتری قرار می‏گیرند.
کارگاه طبیعت‏شناسی
آزمایشات و تحقیقات نشان داده است که کودک هر چقدر در دوران کودکی با پدیده‏های مختلف طبیعی و پدیده‏های اطراف محیط زندگی خود مأنوس بوده و یا آنها را تجربه نماید و بیشتر با آنها سر و کار داشته باشد و
خلاصه به نوعی با آنها درگیر و در تماس باشد در بزرگسالی در انجام فعالیتها و یافتن راه‏حلهای مختلف برای مشکلات زندگی موفق‏تر است.
خانم نبی‏زاده اضافه می‏کند:
ما بر این اساس با ایجاد کارگاه طبیعت‏شناسی سعی نموده‏ایم کودکان را از همان دوران کودکی با تمامی پدیده‏هایی که در طول دوران زندگی بشر به نوعی با آنها سر و کار دارد را آشنا نموده تا بتوانند آنها را تجربه بنمایند تا در بزرگسالی برای آنها پدیده‏های نو، تازه و عجیب و غریبی به نظر نیایند.
کارگاه اعتقادات اسلامی
یکی دیگر از مجموعه فعالیتهای مبتکرانه که توسط مرکز، برنامه‏ریزی و طراحی شده است کارگاه اعتقادات اسلامی می‏باشد. هدف از ساخت این کارگاه تلطیف تمایلات روحانی در یک محیط مذهبی و همچنین آشنایی کودکان با مفاهیم فرهنگ اسلامی به شیوه‏ای عملی است.
کارگاه کتاب
این کارگاه به منظور ایجاد انگیزه مطالعه در کودکان و آشنایی آنان با موضوعات کتاب و کتابخوانی راه‏اندازی شد. در این کارگاه از روشهای متعددی استفاده می‏شود تا کودکان
بتوانند با کتاب ارتباط خوبی برقرار کنند؛ از جمله پخش نوار قصه همراه با ارائه کتاب مصور و اجرای موضوعات کتاب به شکل حرکات نمایشی.
کارگاه سفال
کارگاه سفال نیز با استفاده از متخصصین سفالگری و مجسمه‏سازی فعالیت چشمگیری در زمینه سفالگری دارد . کودکان ابتدا با خاک و ویژگیهای آن آشنا شده و ضمن بازی با گل می‏توانند انعطاف‏پذیری این ماده را لمس کنند و به تدریج با روشهای مختلف آشنایی پیدا می‏کنند و با تمرینات مکرر جهت کسب مهارتهای دستی مربوط به عضلات کوچک ورزیده باشند و بعد از آشنایی با سطوح و حجم و آمادگی دست، کودک به طور خلاق می‏تواند هرچه را که در ذهن خود دارد در قالب کار سفال به طور عینی برای دیگران تجسم نماید.
کارگاه نقاشی
در این کارگاه کودکان با آشنا شدن با رنگ و ترکیب آن و با استفاده از ذهنیت و افکار خود از مجموعه آموزشهایی که از طریق دیده‏ها و شنیده‏ها و تجاربش به دست آورده‏اند قادر خواهند بود مفاهیم ذهنی خود را نظم و ترتیب داده و به صورت منظمی در قالب نقاشی کودکان به تصویر درآورند.
در کل، فلسفه وجودی این کارگاهها آن است که ما با فراهم کردن زمینه‏های مختلف و به نوعی ضمن مواجهه کودک با پدیده‏ها، خلاقیت را در آنها شکوفا نماییم. کما اینکه در طول یک دهه گذشته که تعداد زیادی فراگیر، از این مرکز فارغ‏التحصیل شده‏اند به لطف و فضل الهی، اکثر آنان از بهره هوشی بالا بهره‏مند بوده، به طوری که در بهترین مدارس تهران پذیرفته شده و جزء بهترین دانش‏آموزان مدارس خود می‏باشند.
خانم نبی‏زاده در مورد علت موفقیت خود
می‏گوید:
از آنجا که به کار علاقه خاصی داشتم و نهایت سعی و تلاش خودم را انجام می‏دادم که کار را به نحو احسن انجام دهم، در این راه احساس کردم که باید تحصیلات خودم را در این رشته تکمیل کنم و لذا عشق و علاقه‏ام را با معلومات عجین کرده و درآمیختم و از هر نوآوری در این زمینه استقبال نمودم. من سخن خود را در سه لفظ خلاصه می‏کنم: علم، عشق، تلاش. اگر این سه در یک جا جمع شوند فرد خود را قرین با موفقیت می‏یابد. از خداوند تبارک و تعالی می‏خواهم که همچنان که تا به حال به اینجانب و مرکز «امیدان نبی» عنایت داشته است در آینده نیز این مرکز را بیش از پیش موفق بدارد.
خانم نبی‏زاده در پایان تأکید می‏کند:
به مربیان و مادران توصیه می‏کنم که به اهمیت این مقطع سنی بیشتر توجه نمایند چرا که این دوران نقش تعیین کننده در زندگی آنان دارد. اگر در این دوران بتوانیم از ظرفیتهای موجود استفاده مناسب بکنیم، چه بسا بسیاری از فرزندانمان در آینده از نوابغ و متفکرین بزرگ جامعه خواهند شد.
و اگر دست‏اندرکاران به این مسأله ایمان داشته باشند قطعا سرمایه‏گذاری در امور آموزشی مصروف این دوران از سن کودکان خواهد شد. به امید فرا رسیدن آن روز.

برخی از عوامل موفقیت حضرت امام خمینی (ره)1


پدیدآورنده:حسن صادقی ،

،
به مناسبت سیزدهم آبان، سالروز تبعید امام به ترکیه 1343
یکی از الطاف الهی این است که همواره با پذیرفتن آن، فلاح و رستگاری و سعادت نصیب انسان می‏گردد.
انبیا و اوصیا که حیات واقعی خود را در سایه سلوک، تحصیل کرده‏اند، کوشیده‏اند با معرفی صراط مستقیم، بندگان را از جهالت و ضلالت نجات دهند و آن‏ها را به سعادت ابدی راهنمایی کنند. و این مسؤولیت سنگین و طاقت فرسا، در عصر غیبت، بر عهده علما و فقهای ربانی است.
در بین نواب عامه در دوران غیبت، یکی از چهره‏های برجسته که تاریخ بشریت، کمتر شخصیتی مثل ایشان را دیده، حضرت امام خمینی (ره) است. برای تبیین شخصیت حضرت امام خمینی (ره)، بهترین بیان، بیان حضرت موسی بن جعفر (علیه‏السلام) است. ایشان می‏فرمایند: «رجل من اهل قم یدعوا الناس الی الحق یجتمع معه قوم کَزُبُرِ الحدید لا تزلهم الریاح العواصف و لا یملون من الحرب و لا یجنبون و علی الله یتوکلون و العاقبة للمتقین».1
این مقاله بر آن است تا عوامل درونی رموز موفقیت حضرت امام و دستیابی به این جایگاه ویژه را بررسی نماید.
1ـ نظم
تأثیر نظم در زندگی انسان غیر قابل انکار است. افراد بدون وجود نظم در زندگی، ره به جایی نمی‏برند. موفقیت بزرگان دین من جمله حضرت امام (ره) مرهون نظم آن‏هاست.
امام کاظم (علیه‏السلام) اوقات یک مسلمان را چنین تقسیم می‏کند: «اجتهدوا فی أن یکون زمانکم اربع ساعات: ساعة لمناجات الله و ساعة لأمر المعاش و ساعة لمعاشرة الأخوان و الثقات الذین یعرفونکم عیوبکم و یخلصون لکم فی الباطن و ساعة تخلون فیهما للذاتکم فی غیر محرم و بعده الساعة تقدرون علی الثلاث ساعات»2
فوائد تنظیم وقت عبارتند از: 1ـ انجام کارها با سرعت و دقت بیشتر؛ 2ـ انسجام افکار؛ 3ـ پیدا شدن فرصت‏های تازه؛ 4ـ عدم تأخیر در کارها؛ 5ـ آرامش اعصاب و روان؛ 6ـ ارتباط بهتر با خدا؛ 7ـ تلف نشدن بیهوده وقت. 3
حضرت امام (ره) از جمله مردان بزرگی بودند که با رعایت نظم به مقامات بلندی رسیدند و دیگران را نیز قولاً و فعلاً بدان توصیه نمودند. حضرت امام (ره) می‏فرمایند: «وقتی اوقات و کارهای شما برکت پیدا می‏کند که آن‏ها را تنظیم کنید.»4
«نظم ایشان زبانزد بود. در تمام حوزه علمیه قم، درسی منظم‏تر از درس ایشان نبود. ایشان در مدت چهار سال و نیم، یک دوره درس اصول تدریس کردند، به غیر از عیدها و مراسم سوگواری و یا جمعه‏ها که معمولاً تعطیل است، ایشان در چهار سال و نیم، دو روز درس را تعطیل کردند که ظاهراً یک روز را کسالت داشتند. ما اصلاً در تمام حوزه علمیه قم، درسی که این طور منظم و مرتب باشد، سراغ نداریم. حتی گاهی بعضی از دوستان می‏گفتند: «ما ساعت‏هایمان را با درس ایشان منظم می‏کنیم». یعنی ساعتی که بنا بود ایشان بیایند، سر دقیقه تشریف می‏آوردند. دوستانی که به ایشان نزدیک بودند و در نجف در محضر حضرت امام بودند، می‏گفتند: «حدود سیزده سالی که ایشان در نجف بودند، به استثنای شب‏هایی که به کربلا می‏رفتند و چند شبی که مریض شدند و نتوانستند به حرم مشرف شوند، مرتب و منظم هر شب سر ساعت به حرم مشرف می‏شدند. کارهای ایشان اصولاً بسیار بسیار منظم و مرتب بود.»5
2ـ اخلاص
امام صادق (علیه‏السلام) اخلاص را چنین تعریف می‏کنند: «العمل الخالص الذی لا ترید اَن یحمدک به احد الا الله عزوجل»6
چون اخلاص صفت باطنی است و تشخیص آن کار آسانی نیست، علایمش را چنین بیان کرده‏اند: «اما علامة المخلص یسلم قلبه و تسلم جوارحه و بذل خیر و کف شره»7
امام راحل (ره) در تمام مراحل زندگی، در تحصیل، تدریس، تألیف و رهبری نهضت این سرّ الهی را داشته است، و بدین جهت بود که نام او ماندگار مانده است. چون به زندگی‏اش، رنگ خدایی زد و خدا باقی است.
«یادم است که روزی در نجف نامه‏ای خدمت امام نوشتم، به این مضمون: «خواهش می‏کنم مرا نصیحت کنید و لو این که یک نصیحت کلی باشد». ایشان در جواب فرمودند: بهترین موعظه آن است که خدا در قرآن فرموده است. قال الله تعالی: «قُل إنّما أعِظُکُم بِواحِدةٍ أن تَقوموا لِلّه».8 یعنی بهترین موعظه، همان که خدا فرموده که شما را موعظه می‏کنم به یک چیز و آن این است که قیام کنید برای خدا.»9
3ـ تعهد به احکام شرعی
اعمال چه خوب و چه بد دارای نتایجی هستند و احکام شرعی، اعمال خوب و بد را مشخص می‏کند. بنابراین شخص متعهد به احکام شرعی، اعمال خوب را انجام داده و اعمال بد را ترک کرده و در نتیجه، به نتایج دنیوی و اخروی آن‏ها می‏رسد. یکی از نتایج تعهد، وعده هدایت است. چنان که خداوند متعال می‏فرماید: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا».10 مصداق «فینا» انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات است.
از آنجایی که علم موجودی نورانی است، «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»،11 در دل پاک و نورانی، جای می‏گیرد و انجام واجبات و مستحبات دل را نورانی می‏کند و زمینه را برای قرار گرفتن علم، فراهم می‏سازد. در نتیجه، علم در آن دل قرار می‏گیرد. و در مقابل، انجام محرمات و مکروهات، دل را تاریک و ظلمانی می‏کند و علم در آن دل نمی‏تواند قرار بگیرد؛ زیرا سنخیتی بین علم و آن دل نیست.
بنابراین برای دریافت نور باید قلب را با اعمال صالح و صفات حسنه مستعد پذیرش نور کرد.
الف: ترک گناه و تهذیب نفس
بسیاری از دوستان جوانی حضرت امام بر این باورند که ایشان حتی، در آن زمان نیز دچار لغزشی نشدند. برای نمونه، در جلسه‏های خودمانی که تشکیل می‏شده است، برای شوخی و خنده، مطالبی هم نقل می‏شده است؛ چنانچه جمله‏ای به منظور غیبت گفته می‏شد، امام خود ناراحت می‏شدند و تذکر می‏دادند که غیبت امر حرامی است و جایز نیست. جوان‏ها و به خصوص طلبه‏ها باید به این صفت و ویژگی امام بسیار توجه کنند. در واقع، کسی که در دوران جوانی این قدر به حلال و حرام آداب اسلامی مقید باشد، مشخص است که فردی است که اسلام بر قلب و روح ایشان حاکم شده است. همسر محترم حضرت امام که خود زنی فاضل، متدین و اصیل هستند، جایی نقل کردند: «من شصت و دو سال با امام بزرگوار زندگی کردم، در این مدت یک غیبت از این مرد نشنیدم.»12
ب: انجام مستحبات و ترک مکروهات
یکی از شاگردان حضرت امام نقل می‏کند: «بیش از 12 سال است که افتخار شرکت در دروس عالیه ایشان را داشته‏ام و در این مدت یک عمل مکروه از ایشان ندیدم. بلکه اگر مراء و جدالی، و یا غیبت و دروغی پیش می‏آمد، حالت نگرانی به خوبی در چهره ایشان نمایان می‏شد.»13
یکی از دوستان ایشان می‏گوید: «بنده از سال 1309 ه . ش، با حضرت امام آشنا شدم. در این مدت با تمام وجود، این احساس را داشتم و درک کردم که می‏توان در پیروی از زندگی و رفتار رسول‏الله، از زندگی این مرد الهی نمونه گرفت و سود جست.»14
ج ـ نماز اول وقت
یکی از فرماندهان نیروی زمینی نقل می‏کند: «در یکی از جلسه‏ها، که حضرت آیت الله خامنه‏ای به عنوان رئیس جمهور وقت، آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس، فرماندهان سپاه و دیگر نیروها و من به عنوان فرمانده نیروی زمینی نیز حضور داشتیم، نمی‏دانم نوبت گزارش کدام یک از ما بود که امام ناگهان از اتاق خارج شدند. برخورد حضرت امام (ره) برای ما بسیار تکان دهنده بود. خود گزارش‏دهنده نتوانست جمله ناتمام خود را تمام کند؛ چرا که مات و مبهوت مانده بود که چه بگوید و برای چه کسی بگوید. اولین کسی که لب به سخن گشود و حرف زد، آقای هاشمی رفسنجانی بود. او گفت: «آقا کسالتی ایجاد شده است؟» حضرت امام با تندی برگشتند و با قاطعیت جواب دادند: خیر، وقت نماز است. من ناخودآگاه به ساعتم نگاه کردم. افق تهران را از پیش می‏دانستم و می‏توانم بگویم که ساعت و وقت بلند شدن امام برای نماز با افق تهران دقیقه‏ای تفاوت نداشت.»15
«همیشه وقتی که چند نفر از برادرها برای حفاظت می‏ایستادند، امام می‏فرمودند: «احتیاجی نیست، در ساعت نماز باید نماز خواند».16
دـ نماز شب
حضرت آیت الله آقا میرزا جواد ملکی تبریزی از استادشان مرحوم ملا حسینقلی همدانی نقل می‏کنند: «از طالبان آخرت، احدی به مقامی از مقامات دینی نرسید، مگر آن که اهل تعبد و شب زنده داری بود.»17
«پنجاه سال نماز شب امام ترک نشد. امام در بیماری، در صحت، در زندان، در خلاصی، در تبعید، حتی بر روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب می‏خواندند. امام در قم بیمار شدند، و به دستور اطبا باید به تهران منتقل می‏شدند. هوا بسیار سرد بود و برف می‏بارید. یخبندان عجیبی در جاده‏ها وجود داشت. امام چندین ساعت در آمبولانس بودند و پس از انتقال به بیمارستان قلب باز نماز شب خواندند.»18
«امام شبی که از پاریش به سوی تهران می‏آمدند، تمام افراد در هواپیما خوابیده بودند و تنها امام در طبقه بالای هواپیما نماز شب می‏خواندند.»19
«ایشان هفتاد سال نماز شب را به صورت متواتر خوانده‏اند.»20
ه ـ توسل و محبت به اهل بیت(علیهم‏السلام)
«ایشان در تمام مدت اقامتشان در نجف اشرف، همه شب به حرم مطهر مشرف می‏شدند.»21
«بعد از شهادت حاج مصطفی به نجف مشرف شده بودم. در نظر داشتم در پایان روضه، مصیبت امام حسین را هم تسلیت عرض کنم. روضه را شروع کردم و بعد تسلیت گفتم. همه حاضران شروع به گریه کردند. من خودم هم گریه کردم. به هر نحوی که می‏دانستم، سعی کردم که امام را وادار به گریه کنم، ولی امام گریه نکردند. تا به اسم امام حسین(علیه‏السلام) رسیدم، امام گریه کردند و آنچنان شدید گریه می‏کردند که شانه‏هایشان بالا و پایین می‏رفت».22
و ـ اهتمام و مداومت بر قرائت قرآن
امام هر روز دست کم 50 آیه و در بعضی از ایام 10 جزء قرآن تلاوت می‏کرد.23
«در فاصله‏ای که بعد از نماز ظهر و عصر برای ناهار می‏آمدند اگر در این مدت کوتاه چند دقیقه‏ای فرصت می‏شد، قرآن بر می‏داشتند و می‏خواندند و گاهی این اوقات کمتر از 2 دقیقه بود.»24
ز ـ احترام به علمای دینی
از وحید بهبهانی پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدی؟ ایشان جواب دادند: «اگر به این رسیده‏ام، مرهون احترامی است که به فقها و علمای اسلام می‏گذارم». و این خصلت بزرگ، همیشه در امام جلوه‏ای خاص داشت. نه فقط به امثال شیخ طوسی ما، صاحب جواهرها، شیخ انصاری‏ها و... احترام خاص می‏گذاشتند و با تجلیل از آنان یاد می‏کردند، بلکه درباره امثال آیت الله العظمی بروجردی بارها می‏فرمودند: «در سر حد کرامت است که یک پیر مرد، به این خوبی حوزه علمیه را، بلکه عالم تشیع را اداره می‏کند». و درباره مؤسس حوزه علمیه قم می‏فرمودند: «درباره بزرگی او همین بس که توانست در آن زمان سخت که رضا شاه تصمیم داشت حوزه و روحانیت را نابود کند، حوزه‏ها بلکه روحانیت را حفظ کند. و این امانت را به ما داد تا ما به دیگران رد کنیم».25
ادامه دارد...
پی‏نوشت‏ها:
1ـ عصر ظهور، ص 236 به نقل از بحارالانوار، ج 60، ص 216.
2ـ تحف العقول، ص 433.
3ـ ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 170
4ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 99.
5ـ همان، ص 49.
6ـ میزان الحکمه، ج 3، ص 64.
7ـ همان.
8ـ سبأ/ 46.
9ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 222.
10ـ عنکبوت، 69.
11ـ مصباح الشریعه، ص 16.
12ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 72.
13ـ همان، ص 159.
14ـ همان، ص 12.
15ـ ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 472.
16ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 4، ص 47.
17ـ اسرار الصلوة، ص 463.
18ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 2، ص 51.
19ـ همان.
20ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 72.
21ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 5، ص 45.
22ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 124.
23ـ ره توشه راهیان نور، ج 26، ص 472.
24ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 4، ص 46.
25ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 160.

برخی عوامل موفقیت حضرت امام خمینی (ره)2


پدیدآورنده: حسن صادقی ،
،
4ـ استفاده از فرصت
انسان عاقبت‏اندیش و آینده‏نگر، وقت خویش را هدر نمی‏دهد. حتی در بین علوم، علمی را که فایده‏اش و کمالش بیشتر باشد، انتخاب می‏کند: «العلم أکثر من أن یحاط و من کل علم أحسنه»1 در احادیث نیز به استفاده کامل از وقت، توصیه شده است: «الفرصة تمر مر السحاب، فاشمزوا فرص الخیر»2 و «اضافة الفرصة غصة»3 و «اشد الفرص فوت الفرص».4
امام راحل از جمله عالمانی بودند که از اوقات خویش، در مراحل تحصیل، تدریس، تألیف و تحقیق و رهبری، به خوبی استفاده می‏نمودند، که نتیجه آن، برپایی نظام اسلامی، تربیت شاگردان متعهد و محقق و تألیف کتب علمی بود.
به برکت همین خصوصیت بود که «امام بزرگوار با تخصصی که در علوم مختلف دارند، هیچ یک از علوم بر روح پر عظمت ایشان اشراف پیدا نکرد بلکه امام است که بر تمامی آن علوم و آن ابعاد در آن سطح بالای از تخصص که ایشان دارند، مشرف‏اند».5
5ـ استفاده از محضر علمای ربانی
علوم انسان‏ها غالبا از راه تحصیل به دست می‏آید و لازمه تحصیل، رفتن به محضر معلم و استاد است و رفتن به محضر معلم همان مجالست است. امام علی (علیه‏السلام) می‏فرمایند: «مجالسة الحکماء میاة العقول و شفاء النفوس»6 و «جالس العلماء یکمل عقلک و تشرف نفسک و ینتف عنک جهلک»7 و «قال الحواریون لعیسی (علیه‏السلام) یا روح الله! فمن مجالس اذا؟ قال: من یذکرکم الله رؤیته و یزید فی عملکم منطقة و یرغبکم فی الاخرة عمله».8
حضرت امام(ره) از نعمت وجود اساتید عامل و عالِمی برخوردار بودند و چون بیان شرح حال تک‏تک آن‏ها به درازا می‏کشد، به ذکر اساتید برجسته ایشان در قم می‏پردازیم و شرح‏حال مختصری از اساتید برجسته ایشان را می‏آوریم.
اساتید برجسته ایشان در قم عبارتند از: 1. مرحوم سیدمحمدتقی خوانساری (بخشی از سطوح فقه و اصول) ؛ 2.مرحوم شیخ‏عبدالکریم حائری یزدی (بخشی از سطوح و خارج فقه و اصول) 3. مرحوم حاج‏سیدعلی شیری کاشانی (سطوح عالی فقه و اصول) 4. مرحوم حاج‏سیدابوالحسن رفیعی قزوینی (فلسفه اسلامی، ریاضیات و هیئت) 5. مرحوم آقامیرزاعلی‏اکبر حکمی یزدی (ریاضیات، هیئت، فلسفه اسلامی نخستین و درس‏های علوم معنوی و عرفانی) 6. مرحوم آقاشیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی (عروض و قوافی، فلسفه اسلامی و فلسفه غرب) 7.مرحوم آقامیرزاجواد ملکی تبریزی (اخلاق و عرفان) 8. مرحوم آقامیرزامحمدعلی شاه‏آبادی (عرفان نظری و عملی).9
حضرت امام خمینی درباره مرحوم شاه‏آبادی می‏فرمایند: «انسان همیشه عاشق چیزی است که ندارد و به دست او نیست و این فطرتی است که مشایخ عظام و حکمای بزرگ اسلام، خصوصاً استاد و شیخ ما در معارف الهیه جناب عارف کامل آقای آقامیرزامحمدعلی شاه‏آبادی (روحی‏له‏الفداء) به آن کثیری از معارف الهیه را ثابت می‏فرمایند».10
و در جای دیگری می‏فرمایند: «من از آقای شاه‏آبادی سؤال کردم مطالبی را که شما می‏گویید در کتاب نیست از کجا می‏آورید؟ آقای شاه‏آبادی گفتند: گفته می‏شود؛ یعنی از خود می‏گویم. آقای شاه آبادی شرح فصوصی که می‏گفته فرق می‏کرد با شرح فصوص قیصری، ایشان از خودش خیلی مطلب داشت».11
حضرت امام درباره مرحوم حاج‏شیخ‏عبدالکریم حائری یزدی می‏فرمایند: «من خود در علمای زمان خود، کسانی را دیدم که ریاست تام یک مملکت و بلکه قطر شیعه را داشتند و سیره آن‏ها تالی تلو سیره رسول اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) بوده. جناب استاد معظم و فقیه مکرم، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی که از 1340 ـ 1355 ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیره‏ای داشت، با نوکر و خادم خود هم‏سفره و هم‏غذا بود. روی زمین می‏نشست. با طلاب مزاح‏های عجیب و غریبی می‏فرمود. اخیرا که کسالت داشت، بعد از مغرب، بدون ردا یک رشته مختصری دور سرش پیچیده بود و گیوه بر پا کرده در کوچه قدم می‏زد و وقعش در قلوب بیشتر می‏شد و به مقام او از این کارها لطمه‏ای وارد نمی‏آمد».12
6ـ اعتماد به نفس
اعتماد به نفس یعنی تکیه کردن بر خود و خودباوری. انسان خودباور می‏تواند از استعدادهای خویش استفاده کند و در نتیجه پیروز گردد. حضرت امام (ره) بر پایه همین اعتماد به نفس بود که شروع به تحصیل کرد و آن را ادامه داد تا در 35 سالگی به درجه اجتهاد رسید و جزء مجتهدین و نوابغ علمی درآمد.
«پس از پیروزی انقلاب، زمانی که امام در قم تشریف داشتند، به ایشان گفتم: شاید مناسب باشد که شما در مسائل اجتماعی و در کل مسائل مملکتی به ویژه آن‏هایی که مهم هستند، با دیگر بزرگان و مراجع حوزه مشورت کنید، ایشان در جواب فرمودند: در مسائلی که پیش می‏آید و من خودم در آن‏ها دارای نظری هستم و به نظر خودم کمال اعتقاد را هم دارم و تشخیص می‏دهم که باید این راه عملی شود و نظر من پیاده شود، مشورت با این آقایان چه نتیجه‏ای می‏تواند داشته باشد؟ اگر مشورت کرده و با آن‏ها مخالفت بکنم که این صحیح نیست و اگر موافقت کنم، معنایش این است که راهی را که من تشخیص داده‏ام، خطاست. در این صورت باید نظری که دارم، کنار گذاشته شود، در صورتی که من صددرصد معتقدم که صلاح پیدا کردن آن نظر است».13
7ـ اراده استوار
اراده استوار، از صفات برجسته مردان الهی است. حضرت امام خمینی (ره) از سلسله بزرگانی بودند که در بین گرایش‏های مختلف انسانی، گرایش الهی را در هر جا بر دیگر گرایش‏ها ترجیح داده‏اند و آن را اراده نموده‏اند. وجود این روحیه بود که، باعث شد امام بتوانند به مقامات عالیه برسند.
«امام در شرایطی بنیاد یک زندگی علمی و فقاهتی را طرح‏ریزی نمودند و قدم به حوزه علمیه نهادند که ده‏ها مشکل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی حوزه‏ها را تهدید می‏کرد؛ کمبود استاد، فقر اقتصادی (که گاهی طلاب با نان خشک و حتی گاهی با پوست میوه‏ها سد جوع می‏کردند) و نبودن امنیت اجتماعی و سیاسی، که هر لحظه احتمال بستن حوزه و تعطیلی درس‏ها می‏رفت و اگر نبود همت و تصمیم قاطع برای مبارزه با این دردها و مشکلات و پیمودن راه‏های پر پیچ و خم معارف و علوم، چه چیز دیگر می‏توانست آینده درخشان علمی امام را تضمین کند؟»14
«زمانی که خواستند خبر فوت حاج‏آقامصطفی را به ایشان بدهند گفتند که: حاج‏آقامصطفی حالشان خوب نیست و به بیمارستان رفته، ایشان گفتند که: می‏خواهم به ملاقاتشان بروم، به ایشان گفته شد که گفته‏اند ملاقات با حاج‏آقامصطفی ممنوع است. ایشان گفتند: اگر مصطفی مرده، به من بگویید. و برادران به گریه افتادند و امام فهمیدند و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون، امید داشتم که مصطفی به درد جامعه بخورد». چیزی که ما در مرگ حاج‏آقامصطفی از ایشان شنیدیم همین بود. ما در نجف جلسات ختم گذاشتیم و تمام آقایان در نجف این کار را کردند. چند روزی که گذشت افرادی می‏آمدند و برای فاتحه گرفتن اجازه می‏گرفتند، آقای دعایی هم مسئول این کار بود، که از امام اجازه می‏گرفت. امام به آقای دعایی فرمودند: مُرده بازی را دور بیندازید و به دنبال درس و بحثتان باشید و در این کار اصرار نکنید».15
8ـ کار و کوشش
کار و کوشش از اسباب موفقیت هر شخص به شمار می‏آید و متقابلاً تنبلی و سستی از آفات زندگی محسوب می‏شود. بی‏گمان، نتیجه را باید در مقدارِ کار و کوشش هر فرد، جستجو نمود و به قول شاعر پارسی‏زبان: «نابرده رنج گنج میسر نمی‏شود/مزد آن گرفته جان برادر که کار کرد». در روایات نیز بر کار و کوشش تأکید و از تنبلی و بی‏کاری و سستی نهی شده است.
امام علی(علیه‏السلام) می‏فرمایند: «آفة النجع الکسل»16 و «الفشل منقصة»17 و «من تقاعس اعتاق»18 و «من دام کسله خاب أمله»19
حضرت امام (ره) نیز در دوران زندگی از کار و کوشش خسته نشدند لذا توانستند خدمات ارزنده‏ای به جامعه بکنند. مثلاً درس ایشان، چون برای آن زحمت زیادی می‏کشیدند، خیلی پخته می‏شد؛ «ما وقتی وارد درس ایشان شدیم، دقت نظر را مشاهده کردیم. امام همه حرف بزرگان را نقل و تقریر می‏کردند و یک‏یک را با دلایل متقن، رد می‏کردند و آن‏هایی را که سخت بود کاملاً می‏پختند. به‏طوری که درسی که ایشان می‏دادند، آن شاگردانی که درس را خوب می‏گرفتند، در جاهای دیگر با هر شخصیت بزرگی روبرو می‏شدند آن‏ها نمی‏توانستند مبنا را از دست آن‏ها بگیرند و جاهایی بود که من خودم با شخصیت‏های بزرگی که الآن چند نفر به رحمت خدا رفته‏اند و در حد موقعیت تقلید بودند، برخورد می‏کردم، ایشان می‏پرسیدند: کجا درس می‏خوانید؟ می‏گفتیم: خدمت امام می‏خوانیم. می‏گفتند: بحث کجاست؟ می‏گفتیم اینجاست و وارد بحث می‏شدیم. با تمام تلاشی که می‏کردند نمی‏توانستند مبنا را از دست ما بگیرند»20
2ـ علل بیرونی
1ـ وراثت
یکی از عوامل مؤثر در تکوین شخصیت هر شخصی، وراثت است. وراثت یعنی انتقال صفات والدین و اجداد به فرزند.
امام صادق (علیه‏السلام) در هزار و دویست و اندی سال پیش، از وجود «ژن» که عامل وراثت است، خبر می‏دهند.
ایشان می‏فرمایند: «تزوجوا فی الحجر الصالح فان العرق وساس مکارم».21 از این روایت استفاده می‏شود که «عرق» (به تعبیری «ژن») در انتقال صفات به فرزندان بسیار ظریف، دقیق و قوی عمل می‏کند.22 یا در روایت دیگری وارد شده است که: «یحفظ المرء فی ولده»23 و یا گفته‏اند: «الولد سرّ أبیه».
خاندان پدر و مادری حضرت امام راحل (ره) از خاندان علم و عمل و شجاعت و موفقیت بوده‏اند و اینها یکی از عوامل بیرونی موفقیت ایشان بوده است.
2ـ محیط
به اعتقاد روان‏شناسان، عوامل محیط نیز در رشد مادی و روحی فرزند اثر دارد.
هر چند پدر حضرت امام در پنج ماهگی ایشان به شهادت رسیدند؛ ولی در تکوین شخصیت فرزندشان نقش شایانی ایفا نمودند. مادرشان نیز چون از خانواده علم و عمل و از تربیت شدگان مکتب اسلام بودند، نقش قابل توجهی در شکل‏گیری شخصیت ایشان داشتند. علاوه بر این‏ها با شهادت مرحوم حاج‏سیدمصطفی، خواهر والاقدر ایشان، مرحومه بانو «صاحبه» به خانه برادر شهید خود رفته و سرپرستی کودکان خردسال آن مرحوم را عهده دار می‏شوند.
بنابراین، علاوه بر تأثیر پدر عالم و عامل در شخصیت امام، محیط معنویی که مادر و عمه گرامی امام به وجود آورده بودند، روح لطیف و پاک «روح‏الله» را مؤمن، متقی و متعهد، به بار آورد و زمینه کسب معارف الهی را به نحو اتم فراهم کرد تا سرانجام ایشان جزء علمای ربانی قرار گرفتند و رهبری نهضت بزرگ اسلامی را بر عهده گرفتند و پرچم «الله» را برافراشته نمودند.
پی ‏نوشت‏ها:
1ـ شرح غرر و درر، ج 2، ص 56.
2ـ میزان الحکمه، ج 7، ص 442.
3ـ همان.
4ـ همان.
5ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 5، ص 40.
6ـ میزان الحکمه، ج 2، ص 60.
7ـ همان.
8ـ همان.
9ـ فرهنگ ایران امام خمینی (ره)، ص 18.
10ـ چهل حدیث، ص 19 و 20.
11ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 1، ص 128.
12ـ چهل حدیث، ص 103.
13ـ پا به پای آفتاب، ج 4، ص 59.
14ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 2، ص 105.
15ـ همان، ج 4، ص 130.
16ـ شرح غرر و درر، ج 3، ص 112.
17ـ همان، ج 1، ص 49.
18ـ همان، ج 5، ص 151.
19ـ همان، ص 187.
20ـ سرگذشت‏های ویژه، ج 6، ص 27.
21ـ خانواده در اسلام، ص 154.
22ـ همان.
23ـ بنیان مرصوص، ص 386، به نقل از بحارالانوار، ج 28، ص 302.

دعاهای موفقیت آور


پرسش:
خواندن چه سوره ها یا آیات یا دعا و ذکرهایی موجب موفقیت در زندگی می شود؟
منبع پاسخ: پایگاه حوزه5798-2، 5798-2
پاسخ:
اذکار خیر فراوان هستند.
همه قرآن ذکر الهی و رحمت است و قرائت آن برکت و معنویت دارد.[1]
ذکر لا إله إلا الله که شعار توحید است[2].
صلوات بر محمد و آل محمد از بهترین ذکرها می باشد[3] زیرا صلوات یک رابطه باطنی و قلبی با سیّد پیامبران یعنی پیامبر اسلام(ص) است.
(چونکه صد آید نود نیز نزد ماست
نام احمد نام جمله انبیاست.)
و هم چنین یک رابطه روحی و معنوی با رأس تمام اولیاء الهی یعنی ائمه اهل البیت علیهم السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد.
هم چنین خواندن دعای فرج امام زمان علیه السلام که عطف نظر به امام و مقتدای بشریت و انسان کامل است.
و نیز خواندن سوره های توحید و قل اعوذ برب الناس (سوره ناس) و قل اعوذ برب الفلق (سوره فلق) که به معوذتین شهرت دارند بسیار نیکو است.[4]
چنان که خواندن آیة الکرسی که سید آیات قرآن است بسیار سفارش شده است.[5]
ذکرهای ایام هفته و دیگر دعاها در مفاتیح الجنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی آمده است.
.......................................
[1]الکافی ج : 2 ص : 610
[2]الکافی ج : 2 ص : 506
[3]الکافی ج : 2 ص : 492
[4] بحارالأنوار ج : 89 ص : 364
[5]الکافی ج : 2 ص : 528

برخورد خوب عامل موفقیت


منابع مقاله:
خاطرات و تجارب تبلیغی، دهنوی، حسین ؛

در یکی از ایام تبلیغی به کشوری که 5 الی 10 درصد جمعیت آن مسلمان هستند، مسافرت کردم . از آنجا که اعزام من با سفیر جمهوری اسلامی ایران در آنجا هماهنگ نشده بود و خانه فرهنگ هم از رفتن من، اطلاعی نداشت، پس از رسیدن به آنجا، نه تنها با من همکاری نشد بلکه از من تعهد گرفتند که در هیچ جا سخنرانی نکنم و فقط همراه با قاریان قرآن به مجالس بروم و اوضاع و احوال را ببینم. من نیز با احترام و با برخورد خوب و بدون لجاجت به آن خواسته تن دادم.
در پی این برخورد در اولین جلسه قرائت قرآن، در حالی که در بین مستمعین نشسته بودم، تکه کاغذی از مسئول رایزنی فرهنگی به من دادند که نوشته بود: اگر مایلید فقط 10 دقیقه در رابطه با وحدت به عربی صحبت کنید. این مطلب در زمانی مطرح شد که قبل از آن توسلی پیدا کرده و به خدای متعال عرض کردم: خدایا! من آمده‏ام تا پیام اسلام را به این سرزمین برسانم، حال می‏شود که هیچ نگویم و ممنوع المنبر شوم؟
گویا این توسل و عرض ارادت به درگاه باری تعالی و برخورد محترمانه و حالت تسلیم من، سبب شد که فرصت سخن گفتن بیابم. من مطمئنم که اگر از اول درگیر می‏شدم و سماجت بخرج می‏دادم، نتیجه کار عکس این بود. پس از چند دقیقه سخنرانی و روبرو شدن با استقبال حاضران، همان کسانی که از من تعهد گرفته بودند سخنرانی نکنم تا آخرین روز اقامتم، خودشان برایم جلسات سخنرانی ترتیب می‏دادند. (1)
پی‏نوشت:
1 ـ آقای رضوان‏طلب

مبارزه با هوای نفس و عشق به اهل بیت (ع) عامل موفقیت


منابع مقاله:
کرامات الاولیاء، موسوی مطلق ، سید عباس؛


متفکر و فیلسوف بزرگ، حضرت علامه مرحوم محمد تقی جعفری قدس سره در تابستان 1376 در جمع تعدادی از خصیصین در پاسخ سؤالی در خصوص مهمترین عامل موفقیت آن فقید در تحصیل علم و ترویج معارف نورانی اسلام و موفقیتی که در شرح تقریر نهج البلاغه کسب نموده، خاطره‏ای تکان دهنده و الهام بخش نقل فرمودند، که‏برای تمامی مشتاقان سعادت و رستگاری آموزنده و مفید فایده است.
توجه به این خاطره نقش شگفت انگیز ولایت و تمسک به اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را در پیشرفت و سعادت‏مندی مشخص می‏سازد.
حضرت علامه رحمه الله قبل از ذکر خاطره ذیل اکیدا شرط فرمودند که تا زمانی که معظم له در قید حیاط هستند نقل نشود، اینک که آن مرحوم به ملکوت اعلی پیوسته است (آبان 77)، اصل خاطره به محضر مشتاقان ولایت تقدیم می‏گردد.آن مرحوم فرمود: من توفیقی را که در زمینه تحصیل علوم و ترویج مبانی دینی کسب کرده‏ام، از توجه خاص مولای متقیان علی بن ابی طالب علیه السلام نسبت‏به خودم دارم.
در سالهای جوانی و اقامت در نجف اشرف در یک شب گرم تابستان به دلیل گرمای بیش از اندازه و سختی اقامت در حجره، دعوت مؤمنی را جهت پیوستن به جمع فضلائی که در بیت آن شخص بودند پذیرفتم.در آن جلسه شخصی که به طنز گویی و مزاح معروف بود و گرم کننده محفل دوستان بود، طبق معمول به شوخی و بذله گوئی پرداخت و اعلام داشت: من عکس زیبائی (زن شایسته) از یکی از کشورهای اروپایی را که در جراید چاپ‏شده با خود آورده‏ام تا دوستان حاضر در جلسه ببینند و قضاوت کنند. آن شخص از دوستان جلسه درخواست کرد بدون تظاهر به دین‏داری و تقدس، هر کس عکس را مشاهده کرد با صراحت و بدون تعارف بگوید بین یک لحظه ملاقات و دیدار با امیر المؤمنین علی علیه السلام به طور حضوری و یک عمر زندگی زناشویی با صاحب این عکس کدام یک را بر می‏گزیند؟ عکس آن زن را به نوبت‏به افراد نشان می‏داد و افراد هم هر کدام در فراخور برداشت و سلیقه خود از عکس، نظری می‏دادند.معمولا افراد بیننده اظهار می‏داشتند حضرت امیر علیه السلام را که ان شاء الله در لحظه مرگ و عالم برزخ از نزدیک می‏بینم! ! اما در این دنیا زندگی با این زن مفید است! من پنجمین نفر بودم.وقتی خواست عکس را به من نشان بدهد طوفانی در قلبم به وجود آمد به خود لرزیدم و پیش خود گفتم چه آزمون حساس و بزرگی است! آیا به راستی سزاوار است لحظه‏ای دیدار با علی بن ابی طالب علیه السلام آن مرد بزرگ را با شهوات مبادله کرد؟ ! بدون این که عکس را ببینم از جا برخواستم و جلسه را ترک کردم و مورد اعتراض حاضران واقع شدم اما اعتنایی نکردم و خود را با ناراحتی به حجره رساندم درب حجره را باز کردم اما به دلیل نامناسب بودن هوا داخل نشدم.روی پله نشستم در حالی که سرم را به دیوار تکیه داده بودم به خواب رفتم.ناگهان‏خود را در سالنی نسبتا بزرگ یافتم که تعدادی از علمای گذشته حضور داشتند و در صدر جلسه کرسی‏ای قرار داشت و حضرت مولا علی بن ابی طالب علیه السلام روی آن کرسی نشسته بودند.قنبر غلام حضرت و مالک اشتر و...نیز همراه آن حضرت بودند.حضرت امیر مرا مورد خطاب قرار داد و به نام به محضر خود فرا خواندند.با شوق وصف ناپذیری از جا برخاستم. لحظه‏ای خود را در آغوش آن حضرت دیدم.آن حضرت مرا مورد لطف و مرحمت قرار دادند.من نیز امام را با همان خصوصیاتی که در روایات خوانده بودم دیدم و لذت بردم.در همین حال بیدار شدم و متوجه شدم از لحظه نشستن در کنار درب حجره تا ملاقات و بیدار شدن چیزی حدود هشت دقیقه طول کشیده است‏با حالتی وصف ناپذیر خود را به جلسه آقایان رسانیدم و دیدم همه سرگرم همان عکس هستند به آنان گفتم من نتیجه انتخابم را گرفتم.از آن لحظه به بعد این موفقیت‏ها در زندگی علمی نصیبم شد (1).
پی‏نوشت:
1. ره توشه راهیان نور رمضان 1419.

وحدت عامل موفقیت در برابر توطئه‏ها


منابع مقاله:
حدیث ولایت، ج 3، دفتر مقام معظم رهبری ؛


یکپارچگی اقشار مختلف مردم و اعتماد و محبت میان ملت و دولت، یکی از مهمترین علل موفقیت و قدرت ملت ایران در برابر خصومتها و توطئه‏های دشمنان در دوران دهساله بوده و لذا امام فقید و عزیزمان (رضوان‏الله‏تعالی علیه) بیش از هر چیز بر آن تأکید کرده و اصرار ورزیده است . اکنون که دشمنان از تحمیل جنگ و فشارهای اقتصادی و محاصره‏ی تبلیغاتی برای به زانو درآوردن ملت ایران طرفی نبسته‏اند، مهمترین تلاشهای خود را در ایجاد تفرقه در صفوف شما ملت عزیز و مسؤولان محترم متمرکز ساخته و با توجه به فقدان خسارتبار امام بزرگوارمان، به توفیق خود در این حرکت شیطانی چشم امید دوخته‏اند . بر همه‏ی کسانی که دلشان برای اسلام و استقلال و سربلندی کشور می‏تپد، فرض و لازم است که امروز بیش از هر روز، از وحدت صفوف ملت پاسداری کنند و اختلافات سلیقه‏یی و سیاسی و شخصی را به تنازع و تفرقه نکشانند . مخصوصا نمایندگان محترم ملت در مجلس شورای اسلامی، باید به دقت مراقب باشند که مبادا خدای نخواسته اظهارات آنان، دلسردی و یأس را از تریبون عمومی مجلس، در سطح جامعه پراکنده سازد؛ بلکه قولا و عملا مظهر یکپارچگی ملت باشند .

موفقیت و شانس


پدیدآورنده: حسن عرفان،
خلاصه:
کلمات کلیدی:
،
موفّقیت و پیروزی، یک فرایند تجربی و علمی است که با هزاران هزار آزمون، راهکارهای آن مشخص شده است.
شناخت و به‏کارگیری آن راهکارها، موفّقیت را در دسترس ما می‏نهد و ناآگاهی و دورداشت ما نسبت به آنها، کامیابی را به کام مرگ می‏سپرد.
در این راستا، باورهای ناهنجار و راهکارهای ناشایستی نیز تداول پیدا کرده‏اند. درک باورهای درست و راهکارهای بایسته، یکی از بنیادی‏ترین شیوه‏های دست یافتن به پیروزی است.
نخست به راهکارهای موفقیت نگاهی گذرا می‏اندازیم:
1 - شناخت و ارزیابی دقیق
راه‏کار آغازین پیروزی، آگاهی لازم از موارد زیرین است:
الف. آرمان و هدفی که در پی آنیم.
ب. امکانات و توانایی‏هایی که آن هدف نیاز دارد و شناسایی توانایی‏هایی که داریم.
ج. آفت‏ها و رخدادهای بازدارنده.
د. بازده‏ها و دستاوردها.
حضرت علی(ع) فرمود:
العامِلُ بالعِلمِ کَالسائِرِ عَلَی الطَّریقِ الواضِحِ.(1)
کسی که آگاهانه عمل می‏کند، چونان کسی است که در راه آشکار، ره می‏سپرَد.
در کشورهای پیشرفته، هزینه تحقیقات و پژوهش، از گسترده‏ترین هزینه‏هاست.
گرچه راهی است پر از بیم زما تا برِ دوست
رفتنْ آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظ
2 - کار و تلاش
کار از عناصر دگرگون‏ساز، زندگی‏آفرین، پیشرفت‏آور و موفّقیت‏پرداز است.
عمر را باید رفو با کار کرد
وقت کم را با هنر بسیار کرد
پروین اعتصامی
دین مقدّس اسلام، از یک سو با تنبلی، بی‏کاری و کم‏کاری به ستیز برخاسته است و از سوی دیگر، مردم را به کار فرا می‏خواند.(2)
مهم‏ترین عنصر در سیره تاریخ‏سازان و آفرینندگان فرهنگ، تمدّن و هنر، کار بوده است.
ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست‏
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
حافظ
قرآن کریم می‏فرماید:
وَ أَنْ لَیسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعی‏.(3)
و این که برای انسان، بهره‏ای جز تلاش او نیست.
و همچنین:
کُلُّ امرئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ.(4)
هر کس در گرو اعمال خویش است.
بزرگمهر گفته است: «باید لب فرو بست و بازو گشود و کار کرد و دم نزد و یقین داشت که کلید طلایی کامیابی، کار و کوشش است».(5)
ادیسون در مورد اختراعات خود گفته است: «هیچ یک از اختراعات من محصول تصادف نیست. وقتی که من معتقد شدم که فلان کار، نتیجه‏بخش است، خودم را به آن کار می‏بندم و تجربه روی تجربه می‏کنم تا کامیاب شوم».(6)
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حیات ای جان، این دم است تا دانی
کام بخشی گردون، عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت، داد عیش بستانی
حافظ
به تلاش نام‏آوران تاریخ نگاه بیفکنید:
حضرت علی(ع) را بنگرید، پیکارها داشت، نخل‏ها کاشت، نامه‏ها نگاشت، خطبه‏ها خواند، چاه‏ها کند، کاریزها ساخت، قرآن را فراهم آورد، بینوایان را نواخت و چه ساز و کارها که پرداخت.
علّامه حلّی، صدها کتاب نوشت.
یکی از آثار علامه مجلسی، صد و ده مجلّد شده است.(7)
علامه طباطبایی، حتی از ثانیه‏های عمرش بهره می‏گرفت.
علامه امینی، شبانه روز، چهارده ساعت کار می‏کرد.(8)
میرحامد حسین، نویسنده «عبقات الأنوار»، آن قدر نگاشت که انگشتانش از کار افتاد.(9)
صاحب «جواهر»، در کنار جنازه فرزندش به نوشتن پرداخت.
شیخ عبّاس قمی، دستانش از پیوسته قلم به دست گرفتن، پینه بسته بود.
مامقانی، هنگام غذا خوردن نیز مطالعه می‏کرد.(10)
و به قول سعدی: «ای برادر! حرم در پیش است و حرامی در پس. اگر رفتی بردی، وگر خُفتی مُردی».(11)
پشتکار
دست یازیدن به کاری و رها کردن آن در نیمه راه، پیوسته از عوامل شکست بوده است. پشتکار، استمرار، استقامت و شکیبایی، گذر از سنگلاخ‏ها، آب کردن کوه‏های یخ و زدودن دلزدگی از سنگ، پایه‏های موفّقیت است.
ابوعلی سینا، کتاب «ماوراء الطبیعه»ی ارسطو را چهل بار خواند.(12)
حضرت علی(ع) فرمود:
لا یَعدَمُ الصَبُورُ الظَفَرَ و إن طالَ بِهِ الزَّمانُ.(13)
صبر پیشه، پیروزی را از دست نمی‏دهد؛ گرچه زمان بر او بگذرد.
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل!
که مرد راه، نیندیشد از نشیب و فراز
حافظ
استحکام
دقّت در پردازش کارها، محکم‏کاری و استواری یک پدیده صنعتی، فرهنگی و هنری، از علل ماندگاری آن اثر است. در بازار رقابت‏های تنگاتنگِ ره‏آوردهای علمی، اقتصادی و صنعتی، کالایی بازار گیر و اوج یابنده و پیروز است که استواری بیشتر داشته باشد. البته استواری در هر قلمرویی، معنای ویژه خود را دارد. پیامبر اکرم(ص) فرمود:
ولکِنَّ اللّهَ یُحبُّ عَبداً إذا عَمِلَ عَمَلاً أحکَمَهُ.(14)
ولیکن خداوند دوست می‏دارد هرگاه بنده‏اش کاری کرد، آن را محکم سازد.
نظم و برنامه
داشتن ساز و کار صحیح و اجرای منظم آن و تدبیر و مدیریت پویا، از دیگر عوامل رهیافت به دنیای موفقیت‏هاست. امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
حسن و حسین و همه فرزندان و خاندانم را و هر کس را که نامه من به او رسد، به تقوا پیشگی و رعایت نظم توصیه می‏کنم.(15)
تمرکز
یکی از ریشه‏های مهم توسعه، ترقی و پیروزی شخصی و اجتماعی، تمرکز در یک رشته و بسیج نیروها بر یک کار است.
امروزه، نه تنها جامع علوم و فنون بودن ممکن نیست، بلکه افتخارزا هم نیست. چند کاره‏بودن و پراکنده‏کاری، تباه‏کننده رشد و پویایی است.
پس از رنسانس، یک انفجار علمی و صنعتی پدید آمد و یکی از زمینه‏های آن، شعبه شعبه شدن علوم و تخصّصی شدن هر رشته بود.
پزشکی به ده‏ها قسمت منشعب شد. فیزیک، شیمی و متالوژی به قلمروهای گوناگون تخصّصی تبدیل گشت و این یکی از تحولات بزرگ در مسیر جهش انسان بود. حضرت علی(ع) فرمود:
مَن أومَأ إلی مُتَفاوتٍ خَذَلَتْهُ الحِیَلُ.(16)
کسی که به کارهای گونه‏گون پردازد، چاره جویی‏ها او را خوار سازد.
عوامل معنوی
تکیه بر تقوا و دانش، در طریقت، کافری است
راهرو گر صد هنر دارد، توکّل بایدش
حافظ
هستی برابر با مادّه و مادّیات نیست. این جهان مادی، بخش اندکی از هستی است. زندگی فردی و اجتماعی، همان‏گونه که تحت تأثیر کنش‏ها و واکنش‏های مادی است، به شدّت در قلمرو کنش‏ها و واکنش‏های معنوی نیز هست. ایمان، اخلاص، تقوا، توکّل، توسّل، نیایش و... از عوامل معنوی پیروزی است.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
سعدی گفته است:
بخت و دولت به کاردانی نیست
جز به تأیید آسمانی نیست
و در روایت آمده است:
مَنْ أحَبَّ أن یَکونَ اَقوَی النَّاسِ فَلیَتَوکَّل عَلَی اللّهِ.(17)
هر که می‏خواهد توانمندترین مردم باشد، باید بر خدا توکل کند.
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش‏دار
که رحم اگر نکند مدّعی، خدا بکند
حافظ
شانس، یک باور خرافی
اکنون باید باور خرافی به شانس را به عنوان یکی از عوامل خیالی پیروزی بکاویم.
شانس، یک واژه فرانسوی و مرادف بخت، اقبال و طالع است.(18)
از دیرباز، این پندار خرافی در گستره زمین وجود داشته است که چیزی به نام شانس یا بخت، خوش‏بختی‏ها و بدبختی‏ها را پدید می‏آورد و رخدادهای ناگوار یا خوشایند را شکل می‏دهد.
شگفت این است که مفهوم سعادت و شقاوت در فارسی نیز با پسوند بخت به کار می‏رود: خوش‏بخت و بدبخت، و بخت‏باز کردن و بستن بخت، دو اصطلاح رایج در عرف عوام گشته است.(19)
برد و
باخت در قمار بازی و بلیت‏های بخت‏آزمایی از یک طرف، و مسابقات ورزشی و جایزه‏های کلان و غیر کلانی که بانک‏ها می‏دهند، از طرف دیگر، عواملی هستند که باور به شانس را ترویج و تقویت کرده‏اند.(20)
در دین زندگی‏ساز اسلام، قمار بازی حرام دانسته شده است.
قمار کردن، باور خرافی به شانس را تقویت می‏کند و شاید بتوان همین را یکی از علل تحریم آن دانست.
اکنون به بررسی بازتاب‏های منفی شانس‏گرایی می‏پردازیم:
1 - در جهان‏بینی توحیدی، جهان با اراده حکیمانه خداوند اداره می‏شود و همه رخدادها بر اساس تقدیر الهی شکل می‏گیرد.
حضرت علی(ع) می‏فرماید:
تَذلُّ الاُمورُ لِلمَقادیرِ حَتّی یَکونَ الحَتْفُ فِی التَّدبیرِ.(21)
کارها چنان رام تقدیر است که گاه، مرگ در تدبیر است.(22)
بی‏تردید، هر رخدادی حکمتی دارد. هیچ چیز، پدیده تصادف نیست و هیچ حادثه‏ای بدون تقدیر حکمت‏آمیز خداوند به وقوع نمی‏پیوندد.
ولی در بینش شانس‏گرایان، توان ارزیابی و سنجش عوامل واقعی شکست‏ها و پیروزی‏ها از انسان گرفته می‏شود و شخص شانس‏گرا به جای شناختن عوامل واقعی شکست‏ها و پیروزی‏ها، به یک عامل موهوم و ناشناخته گرایش پیدا می‏کند و زندگی را از قلمرو حرکت و سنجش عاقلانه و عالمانه دور می‏سازد.
باور به شانس، یک توجیه جاهلانه برای گریز از قانونمندی‏های هستی است؛ یک دلیل‏تراشی غیر علمی، غیر دینی و غیر فلسفی برای شکست‏ها و رخدادهای زندگی است؛ یک بهانه برای به حساب نیاوردن تنبلی‏ها، ناهنجاری‏ها، تباهکاری‏ها از یک سو و از سوی دیگر، نادیده انگاشتن تقدیرات الهی است.
شکست‏ها هرگاه درست سنجیده و انگیزه‏یابی شوند، پل پیروزی می‏گردند و پیروزی‏ها، اگر صحیح ریشه‏یابی گردند، گسترش و استمرار می‏یابند و هر دو، درس‏آموز می‏شوند؛ لیکن اگر شکست‏ها و پیروزی‏ها به شانس منسوب گردند، با این فرافکنی، نقش عوامل واقعی انکار می‏شود.
در بینش شانس‏گرا، همه تباهکاران و کم‏کاران، تبرئه می‏شوند و گناه به گردن بخت پریشان می‏افتد:
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
و گله از بخت به میان می‏آید:
دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
و شکایت به اوج می‏رسد:
کوکب بخت مرا هیچ منجّم نشناخت
یارب! از مادر گیتی به چه طالع زادم؟
3 - شخص شانس‏گرا، گاه زندگی‏اش را عرصه یک قمار بازی پیوسته می‏سازد. او همیشه در انتظار یک پیروزی پنداری، به امیدِ یافتن یک گنج و در آرزوی یک اوجمندی ناشناخته است. به جای تلاش منظم و ابتکار و پشتکار، هر روز خبر جوایز بادآورده را می‏گیرد، پیوسته بخشش را آزمایش می‏کند و در قلمرو یک قمار گسترده، همه چیزش را می‏بازد و حجله دل را به امید عروسِ خواستگاری نشده، می‏آراید.
4 - در بینش شانس‏گرا یک حالت منفی‏بافی و یک پندار خرافی جبرپذیر و تغییرناپذیر نسبت به سرنوشت شکل می‏گیرد و برخی بر این باور پا می‏فشارند که بخت ما از روز نخست، بد بوده است و دگرگون نمی‏شود.
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
باید به آنان گفت: برای کامیابی باید به کار، ابتکار، پشتکار، تدبیر و تقدیر اندیشید
رنجش ز بخت منما، بازآ به عذرخواهی!
..............................................................................
1 . غرر الحکم، ترجمه: آقاجمال خوانساری، ج 1، ص 396.
2 . در روایت آمده است: «أبغضُ الخَلقِ إلَی اللّهِ جیفَةٌ باللَّیلِ وبَطّالٌ بِالنَّهارِ»(بحارالأنوار، ج 73، ص 180 و ج 84 ص 158).
3 . سوره نجم، آیه 39.
4 . سوره طور، آیه 21.
5 . رمز پیروزی مردان بزرگ، ص 25.
6 . همان، ص 24.
7 . ر.ک: روضات الجنّات، ریحانة الأدب و أعیان الشیعة.
8 . حماسه غدیر، ص 328.
9 . نجوم السّماء، ج 2، ص 30.
10 . ریحانة الأدب، ج 5، ص 156 - 158.
11 . گلستان، ص 68.
12 . ابن سینا، ص 38.
13 . نهج‏البلاغه، ترجمه: علینقی فیض‏الاسلام، ص 1163؛ غررالحکم، ترجمه: آقاجمال خوانساری، ج 1، ص 760.
14 . بحارالأنوار، ج 6، ص 220؛ وسائل الشیعة، ج 2، باب 60، ص 883 و 884.
15 . نهج‏البلاغه، نامه 47.
16 . همان، حکمت 403.
17 . بحارالأنوار، ج 71، ص 151.
18 . گفتنی است: طالع، کاربرد نجومی نیز دارد. ر.ک: فرهنگ معارف اسلامی، ج 2، ص 1164.
19 . ترکیب‏هایی چون تیره‏بخت، بخت‏برگشته، سیاه‏بخت، شوربخت، سبزبخت و خوش اقبال و بد اقبال، ادبیات ما را آکنده کرده است. بخت، چون برگشت، پالوده، دندان بشکند.
20 . حتی برای کودکان ما چیزهایی ساختند به نام «شانسی»، تا از آغاز کودکی، این خرافه را به کامشان بریزند.
21 . نهج‏البلاغه، حکمت 16.
22 . ترجمه از آقای دکتر جعفر شهیدی است.

محبت راز موفقیت·


پدیدآورنده:،

،
انسان به طور کلی تحت دو نوع تربیت قرار می­گیرد: تربیت مستقیم یا آگاهانه و تربیت غیر مستقیم یا غیر ارادی و ناخود آگاه. نوع اول، در مراکز آموزشی به شکل آموزش کتب و برنامه های درسی تبلور می­یابد و نوع دوم که بیشترین نقش را در تربیت انسان در هر سن و موقعیتی ایفا می­کند، تاثیری است که رفتار مربی و معلم انسان بر روح و روان او و جهت‌گیری وی به سوی صلاح و یا در خلاف آن دارد. این نوع از تربیت دارای بیشترین تاثیر می­باشد، بنابراین باید به پیامهای پنهانی که در رفتار و گفتار و ارتباط ما با دانشجویان وجود دارد، بسیار بیندیشیم، ارتباط با دانش پژوه حتی در سطح علمی، فقط ارتباط لفظی و کلامی نیست. به اصطلاح روانشناسی، زبان و چهره، ابعادی از ارتباط را به وجود می­آورد که ما باید به آن خوب فکر کنیم. پیامهای پنهان جنبه ارتباطی ما با قشر تحت تعلیم، از موارد بسیار مهم در امر تعلیم و تربیت است که در بسیاری موارد از آن غافلیم.[1]
یکی از مبانی مهم تعلیم و تربیت در اسلام، محبت است و اساتید و مربیان می­توانند آن را ابزاری برای به دست آوردن دو مقصود قرار دهند؛ یکی تربیت غیر مستقیم اخلاقی دانشجویان و تشویق ایشان در جهت طریق مهرورزی و اظهار محبت به دوستان و یاران و دیگری ایجاد و یا تحکیم پیوند میان خویش و ایشان برای افزایش تأثیر آن چه به عنوان تعلیم و تربیت به آنان ارائه می­گردد.
امام صادق(ع) درباره پیامبر(ص) می­فرماید: « خدای سبحان پیامبر خود را با محبت الهی تادیب و تربیت کرده است: «انَّ الله عزوجل ادَّب نبیه علی محبّته». کار خدا تأدیب است و پیامبر(ص) مؤدب او و مدار تأدیب آن حضرت(ص) نیز محبت است.[2] پیشوایان و راهنمایان واقعی انسان به سوی تعالی و رشد واقعی نیز در اهمیت محبت و تاثیر آن بر حیات انسانی و استفاده از این نعمت الهی، آن را به تعابیر بسیار زیبا و رسایی همچون: «راس العقل»[3] «اول العقل»[4]، «نصف العقل»[5] و «نصف الدین»[6] وصف کرده اند. «محبت»، هم از دیدگاه وحیانی و روایی که با تسلط بر فطرت و چگونگی آفرینش آدمی، به پرورش و تربيت او به سوي كمال مي‌پردازد و هم از منظر روانشناسي كه با تلاشي چشمگیر، سعی در شناخت خلقیات و ما فی الضمیر انسان نموده است. مهمترین و بیشترین تاثیر را در تربیت و دستگیری انسان به سوی صلاح داراست.
این همه تاثیر، ناشی از همان مفطور بودن عالم هستی به عشق است ک در انسان به شکل مضاعف و ویژه ای تبلور یافته و محبت را نه تنها به عاملی مهم و سرنوشت ساز، بلکه به عنصری شیرین و دلپذیر، مبدل ساخته است، تا جایی که امام صادق(ع) از سلیمان نبی(ع) نقل فرمود که در پاسخ حضرت داود(ع) هنگامی که از او درباره نهایت حکمتی که سلیمان می­پرسید و سئوال کرد: شیرین ترین چیز چیست؟ سلیمان پاسخ داد: «محبت» و سپس گفت: «هی روح الله بین عباه»(محبت، آرامش و رحمت خداوند، در بین بندگان اوست.)[7]
گرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما
غم نباشد چو بود مهر تو اندر دل ما
لایق طوف حریم تو نبودیم اگر
از چه رو پس ز محبت بسرشتی گل ما؟[8]
خداوند بزرگ که از چگونگی رابطه تادیبی و تربیتی او با پیامبر(ص) سخن گفتیم. فرستاده خویش را چنین توصیف و تمجید می­کند: «پس به [برکت] رحمت الهی، با آنان نرم خو[و پر مهر] شدی و اگر تند خو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می­شدند پس از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها[ها] با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.»[9] این ویژگی پیامبر که کلید موفقیت ایشان در امر هدایت و تعلیم بشریت عنوان شده است، بهترین راهنما برای کسانی است که وظیفه آنان، تداوم راه پاک انبیاء است. چنانکه خود پیامبر بزرگوار نیز ما را در امر به نرمی و لطافت در امر تعلیم می­فرماید: « مطالب را به مردم بیاموزید، ولی خشونت نداشته باشید و بدانید که آموزگاری، ارزشمندتر از خشونت ورزی است.»[10]
دستور به ملایمت در امر تعلیم و تربیت تا جایی پیش می­رود که خداوند، هنگامی که موسی(ع) را برای پذیرفتن حق نزد فرعون فرستاد، به او فرمود: « به سوی فرعون بروید که او به سرکشی برخاسته و با او سخن نرم گوئید، شاید که پند پذیرد یا بترسد».[11]
« و اگر معلم با این حاجت روانی شاگرد آشنایی داشته باشد می­تواند او را در مسیر خوبی رهبری کرده و از او برای امر آموزش بهره برداری نماید.»[12]
محبت، امری ظاهری و برنامه ای رسمی برای آموزش نیست، بلکه باید از نهاد انسان برآمده، در رفتارش نمودار گردد. محبت به دانشجویان، قدمی در راه رسیدن به معشوق حقیقی است و ابراز و بیان این محبت، آنها را نیز در راه رسیدن به این مقصد یاری خواهد داد، علاوه بر آنکه این عمل، برای ما پله ای از کمال اخلاقی خواهد بود. اکنون نمونه هایی از آنچه التزام به آن ها در این راستا مهم می­نماید مرور کنیم:
1 ـ حسن خلق: اخلاق نیکو، عامل نفوذ در دیگران و پل ارتباطی با افراد جامعه است. علی(ع) می­فرماید: « آنکس که نیک خوی باشد، دوستانش بسیار گشته و انسان ها به او خو می­گیرند.»[13] و اخلاق بد و تند، موجب می­شود که دیگران از آدمی فاصله بگیرند؛ چنانکه امیر سخن می­فرماید: « چه بسا انسانهای مورد توجهی که اخلاق بد، آنها را خوار کرده است و انسانهای سرافکنده‌ای که با اخلاق نیک عزت یافته‌اند.»[14]
برای ایجاد ارتباط دوستانه با دانشجویان باید استاد از کلام زشت و ناروا و از چهرة عبوس و عصبانی پرهیز کند؛ زیرا: آن کس که بد خوی باشد، دوست و همراهی نخواهد یافت.[15]
2 ـ چشم پوشی از خطا: با گذشت و عفو از لغزشهای دانشجویان، می­توان تخم محبت را در قلب آنها کاشت و توجه، اعتماد و احترام ایشان را به خویش جلب کرد؛ چرا که عفو و گذشت، کینه ها را می­زداید[16]و با چشم پوشی از خطاها، عزت استاد در کلاس افزون خواهد شد و محبت او بیشتر در دل دانشجویان جای خواهد گرفت. بزرگترین پیام آور از جانب خدا چنین پند می­دهد: «عفو و گذشت، بر عبد چیزی نمی­افزاید مگر عزت، پس گذشت و عفو نمائید تا خدا شما را عزیز گرداند.»[17] بهترین راه برای متوجه کردن دانشجو به عمل خلافش، عمل و نادیده گرفتن است، آنگاه اشاره و کنایه و اگر سودمند نیفتاد، می­توان آن را به صراحت بیان کرد لکن با بیانی نیکو و نرم. سرانجام اگر هیچ نوع عمل دوستانه ای موثر نشد، می­توان او را سرزنش کرد، اما آن هم با بهترین صورت و در خلوت.
3ـ رعایت مساوات و انصاف: اگر در اظهار محبت و توجه دانشجویان تبعیض و تفاوتی معمول گردد، این عمل در آنان دلزدگی و بیگانگی از یکدیگر و نیز از استاد پدید می­آورد . استاد باید حتی از نگاه دوستانه خویش، همگان را بهره مند ساخته و کسی را محروم نگرداند؛ چرا که «عدالت و انصاف است که محبت را تداوم می­باشد» [18] و «قلب ها را به هم نزدیک می­سازد». [19] البته چنانچه برخی دانشجویان در شرایط مساوی، برای تحصیل علم و کمال، بیش از دیگران تلاش نمایند، شایسته است بیشتر مورد محبت و تحسین قرار گیرند به گونه‌ای که دیگران علت این تشویق و ترجیح را دریابند. این توجه ویژه، علاوه بر آنکه در سایر دانشجویان، ایجاد دلخوری و دلتنگی نمی­کند، عامل موثری در ایجاد تحرک و شادابی و انگیزه ای قوی در آنان است تا به سوی کسب صفات نیکو و انسانی بشتابند.
4 ـ اجتناب از خشونت: حفظ روش محبت‌آمیز با دانشجویان، همیشه کار آسانی نیست؛ زیرا ممکن است عده ای از آنان در انجام وظایف خود قصور و یا تقصیر ورزند. با این حال و در این گونه مواقع نیز ما از دست بردن به خشونت و شدت عمل بیش از حد و یا به صورت تکراری و مداوم منع شده ایم: زیرا با ارتکاب آن به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید. ابن خلدون، جامعه شناس بزرگ مسلمان، در این باره می­نویسد: « اگر آموزگار با شاگرد خود خشونت ورزد، دانش آموز نیز به خشونت خو می­گیرد، نشاط و شادی روح او از بین می­رود، به كسالت و انزوا روي مي‌آورد و به دروغ و باطل پناه مي‌برد چرا كه بيم دارد كه اگر جز این رفتار کند، دیگران بر او غلبه کنند و او را مقهور خود سازند. این چنین است که دانش آموز با فریب و نیرنگ آشنا می­شود و همه کارهای خود را بر این روش نادرست پی ریزی می­کند.[20]
پيامبر گرامي اسلام(ص) مي‌فرمايد: «با كسي كه از شما درس مي‌آموزد و كسي كه شما از او درس مي‌آموزيد به نرمي رفتار كنيد.»[21]
5 ـ تقدیر و تحسین: یکی از امیال انسان، «میل به مهم بودن» است که از «حب ذات» سرچشمه می­گیرد. هر فردی خود را دوست دارد و علاقه دارد که فرد مهمی تلقی شود. کسی بتواند این غریزه را در انسان اشباع سازد، علاقه او را به خود جلب کرده و راه را برای دوستی با او هموار می­سازد. یکی از راه های اشباع این غریزه، تمجید، و تقدیر و تحسین است.
6 ـ گرامیداشت شخصیت دانشجویان: از اساسی ترین نکات در امر تعلیم و تربیت، چه در منظر دین اسلام و چه از لحاظ روان شناسی، حفظ و احترام به شخصیت دیگران است.و رعایت این مسئله اساس همه موفقیت ها و باریافتن به سعادت در فرزندان آدم و بالعکس خدشه دارد شدن آن، منشأ بسیاری از رذالت ها و هلاکت ها است. در قرآن کریم و بسیاری از روایات و در بسیاری از احکام فقهی و اخلاقی، این نکته مورد تأکید و تایید قرار گرفته است: « و لقد کرّمنا بنی آدم»[22] علی (ع) از قله رفیع شخصیت انسانی، یعنی رسول گرامی اسلامی(ص) چنین نقل می­فرماید: «هیچ چیزی برای خدا گرامی تر از بنی آدم نیست.»[23] در حفظ و تعالی بخشیدن به احساس شخصیت دانشجویان و احیای آن باید بسیار کوشید و مطمئن بود که این بهترین راه برای فعال نمودن آنها در جهت تحصیل علم و کمال است.
7 ـ تواضع و فروتنی: حضرت مسیح(ع) روزی به یاران خود فرمود: « ای یاران پاک من! نیاز و حاجتی را با شما در میان می­گذارم و می­خواهم که آن را برآورده سازید. عرض کردند: یا روح الله، حاجت شما برآورده است[ما آماده ایم.] حضرت عیسی(ع) از جا برخاست و پای حواریون را شستشو داد. آنان عرض کردند: شایسته تر این بو که ما پاهای شما را شست و شوی دهیم. فرمود: سزاوارترین مردم به خدمت کردن، خودِ عالم دانشمند است. آن گاه فرمود: یگانه هدف من در دست زدن چنین کاری، این بود که با اظهار تواضع خود به شما، شما نیز (بیاموزید) و به نوبه خود پس از من: مانند خود من به مردم اظهار تواضع و فروتنی نمایید. سپس فرمود: علم و حکمت با تواضع و فروتنی رو به آبادی می­گذارد، نه با تکبر و بزرگ منشی و بدین سان، زراعت در زمین نرم و هموار(دشت ها) می­روید نه در کوهها.»[24]
بنابراین باید استاد با دانشجویان، با تواضع فراوان رفتار نماید تا بتواند در سایه آن تأثیر لازم را در آنها بگذارد؛ زیرا: «نتیجه تواضع، محبت است و ثمره کبر و تکبر، دشنام و کینه توزی.»[25]
8 ـ رفق و مدارا: دانشجویان همچون دیگر انسان ها، خالی از ضعف و نقصان نیستند. نباید به محض مشاهده ضعف و نقصی از ناحیه ایشان، به تندی برخورد کنیم، بلکه در راه دوستی باید صبور بود. از طریق مدارا کردن با ایشان، بهتر می­توان نقایص را بر طرف نمود و کاستی‌ها را تبدیل به نقاط قوت کرد. علی (ع) می­فرماید: « با رفق و مدارا، راه ها و عوامل سخت و دشوار آسان و هموار می­گردند.» [26] باید مطمئن بود که نتیجه و ثمره رفق، دوستی پایدار است.
9 ـ جویا شدن از احوال دانشجویان: اگر یکی از دانشجویان در جلسه درس حضور نیافت، سزاوار است که استاد با پرس و جو از احوال او و علت غیبتش، محبت و علاقه خود را به او اظهار کند.
10 ـ اطلاع از نام و مشخصات دانشجویان: نام و نام فامیلی یک شخص، به طور ناخودآگاه برای او از شیرین ترین نام هاست؛ با کسب اطلاع از نام و نسب و شهر و احوال و مشخصات دانشجویان آنان را خوشحال سازیم و با این کار بذر محبت را در دلهایشان بکاریم.
سخن را به نقل خاطره ای از نهایت عشق و شیدایی سرآمد تعلیم یافتگان حقیقی، حضرت امام خمینی(قدس سره) مزین می­کنیم و با غزلی از ایشان، سخن را به پایان می­رسانیم. یکی از نزدیکان امام چنین نقل می­کند: یکی از شبها در حرم مطهر امیرالمومنین(ع) جماعتی از دانشجویان مسلمان اروپا برای دیدار با امام آمده بودند که ظاهر آنها به تعبیر ما یک ظاهر ناپسندی در محیط ما بود، چه از نظر وضع و قیافه و لباس و چه از نظر برخورد و صحبت. لیکن ما شاهد بودیم که امام به گونه ای با آنها برخورد کرد که گویی با دوستان قدیمی نشسته اند و مشغول صحبت می­باشند. آنها آن‌چنان مجذوب امام بودند که پس از چند دقیقه صحبت با یک دنیا نیرو و ایمان و امید از کنار ایشان برخاستند.[27]
عشق اگر بال گشاید به سجهان حاکم اوست
گر کند جلوه در این کون و مکان حاکم اوست
روزی ار رخ بنماید ز نهانخانه خویش
فاش گردد که به پیدا و نهان حاکم اوست
ذره ای نیست به عالم که در آن عشقی نیست
بارک الله که کران تا به کران حاکم اوست
گر عیان گردد روزی رخش از پرده غیب
همه بینند که در غیب و عیان حاکم اوست
تا که از جسم و روان بر تو حجاب است حجاب
خود نبینی به همه جسم و روان حاکم اوست
من چه گویم که جهان نیست به جز پرتو عشق
ذوالجلالی که بر دهر و زمان حاکم اوست[28]
پی نوشت‌ها:
· این مقاله تلخیصی از کتاب«کام دل» نوشته آقای محمد کاشفی است که توسط آقای حسین صدیقي انجام پذیرفته است.
[1] . نگا: مجله معارف، دوره جدید، شماره 1، صص 21-20
[2] جوادي آملی، عبدالله، مراحل اخلاق در قرآن(تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج11)، قم.مرکز نشر اسرا، چاپ اول، 1377 ه.ش، ص.33.
[3] . الریشهری محمد، المحبه فی الکتاب و السنه، بیروت، دار الحدیث، 1421 ه.ق صص 34 – 33.
[4] . همان
[5] . همان
[6] . همان
[7] . همان، ص37.
[8] . حضرت امام خمینی، دیوان امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) چاپ سوم، 1373، ص 45.
[9] . آل عمران / 159.
[10] . القریشی، باقر شریف، نظام تربیتی اسلام، انتشارات فجر، چاپ اول 1362 ه. ش ص122.
[11] . طه، 43 و44.
[12] . شهید ثانی، منیه المرید، ترجمه سید محمد باقر حجتی، ص 267.
[13] . نمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، نگارش و ترجمه محمد علی انصاری، انتشارات مهر ایین، چاپ چهارم، بی تا، ج5 ،ص 451.
[14] . شیخ عباس قمی، سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار، المطبعه العلمیه، نجف، 1352 ه.ق. ج 1 ، ص411.
[15] . غررالحکم، ج5، ص262
[16] . همان ج6، ص367، حدیث 12876 (ا ز رسول گرامی اسلام(ص))
[17] . همان، ص 368، حدیث 12882.
[18] .همان ج10، ص 64، حدیث 19896.
[19] . همان حدیث 19897.
[20] . ابن خلدون عبدالرحمن بن محمد، مقدمه ابن خلدون، دار احیاأ التراث العربی، بی تا ص 540.
[21] ـ ميزان الحكمه، ج 6، ص 487، حديث 13588.
[22] . میزان الحکمه، ج6، ص 487، حدیث 13588.
[23] . اسراء / 70.
[24] . میزان الحکمه، ج 1، ص 360، حدیث 1547.
[25] . مجلسی ، محمد باقر، بحار الانوار، داراکتب الاسلامیه، تهران، بی تا، ج 2، ص 62.
[26] . میزان الحکمه، ج10، ص 508 حدیث 21560(کلام گوهر بار حضرت علی(ع))
[27] . همان ج 4، ص 161، حدیث 7394.
[28] . سبحانی نیا، محمد رضا، و علی عسگری، سعید رضا، مهر و قهر، اصفهان، مرکز فرهنگی شید مدرس، چاپ دوم، 1379 ه.ش. ص 95.
28. دیوان امام، ص 62.

بهداشت روانی و اصولی بری موفقیت


پدیدآورنده:فرزانه محسنی فرد،

،
یکی از مقولاتی که امروزه در میان مباحث روانشناسی و علوم تربیتی، کمتر به آن پرداخته شده، موفقیت و طرق نیل به آن است. از آنجا که در طول حیات بشر، هیچ چیز به طور تصادفی و خود به خود ایجاد نمی‏شود، موفقیت هرگز امری تصادفی و به اصطلاح عامه شانسی نبوده و نخواهد بود. مطالعه زندگی و سرگذشت انسان‏های موفق و افراد بزرگ، شاهدی بر این مدعاست.
ابن سیناها، حافظ‏ها، ابوریحان‏ها، امام خمینی‏ها، سعدی‏ها، پاستورها و انیشتین‏ها، هرگز به گونه‏ای تصادفی جاودانه نشده‏اند، بلکه اینها در پی مجاهدت و کوشش و خدمت به بشریت جاودانه شده‏اند. چنان که در فرهنگ اسلامی ما نیز مطالعه و دقت در سیره امامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین و بزرگان دین، به منظور درس گرفتن از زندگی آنان توصیه شده است. هدف آن است که بدانیم چرا امام حسین (علیه السلام) امام حسین است؟ امام حسین چه کرد که اسلام زنده ماند یا وجود مبارک حضرت رسول اکرم (صلوات الله علیه) چگونه با مصائب و مشکلات و مردم تربیت شده عهد جاهلی مواجه شدند تا به هدف مقدسشان برسند. با این رویکرد این بحث برای جوانان، به خصوص دانشجویان دانشگاه و طلاب حوزه‏های علمیه، حائز اهمیت است در این نوشته قصد داریم هر چند فشرده و خلاصه، اصول موفقیت را بر شماریم:
موفقیت و اصل خودشناسی
همه افراد موفق، به درجه‏ای از خودشناسی رسیده‏اند. در واقع همه چیز از خود شروع می‏شود. اینکه خود را چقدر می‏شناسم، خود را چقدر باور دارم، خود را چقدر پذیرفته‏ام و چقدر به خود سنجی و خودارزیابی پرداخته‏ام و همه آنچه از اصل خودشناسی منظور نظر است، به زیباترین وجه در این حدیث معصوم آمده است که «من عرف نفسه فقد عرف ربه» 1 که شناخت خود لازمه شناخت خداست.
اعتماد به نفس، عزت نفس و احساس خود ارزشمندی و مفاهیمی از این دست، به خود بر می‏گردد. بدیهی است انسانی که خود را یافته است، در قیاس با انسانی که خود را فراموش کرده است، تفاوت‏های بسیاری با یک دیگر دارند، بنابراین توجه انسان به ظرفیت‏های وجودی‏اش، در کشف استعدادهای به ودیعه نهاده شده در او بسیار مهم است؛ برای مثال تکنولوژی رایانه‏ای با تمام پیچیدگی‏هایش، محصول مغز انسان است. این بیانگر آن است که ظرفیت وجودی مغز انسان چندین برابر رایانه است. در چندین آیه قرآن کریم، از زبان حضرت رسول اکرم (صلوات الله علیه) آمده است: «انا بشر مثلکم» 2. ظرفیت یک انسان تا بدآنجاست که پیغمبر خدا بشود و حتی از ملائکه فراتر رود (آنجا که در شب معراج، در سدرة المنتهی، جبرئیل امین باز ماند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رفت). اگر چه چنین قیاس‏هایی قیاس مع الفارق است؛ اما اگر بر ما وحی نازل نمی‏شود، در مرتبه نازل‏تر می‏توانیم از امدادهای غیبی و کرامات خداوندی بهره جوییم.
نکته مهم در اصل خودشناسی آن است که انسان که خود را شناخته و با خود صادق است، خود را پذیرفته و خویشتن، خویش را قبول دارد و خود را فریب نمی‏دهد. خودشناسی در یک تعریف کلی، « داشتن یک تصویر واقعی و درست از توانایی‏ها، محدودیت‏ها و استعدادها» است. کسی که خود را شناخته می‏داند چه توانایی‏هایی دارد؛ برای مثال من می‏توانم رانندگی کنم، این در فعل و عمل ظاهر می‏شود و یک زمان می‏گویم من استعداد یادگیری زبان ژاپنی را دارم؛ یعنی در حال حاضر بلد نیستم، ولی توانایی فرا گرفتن آن را دارم.
اصل خودشناسی، علاوه بر این که یکی از اصول مهم نیل به موفقیت است، به نوعی نیز با بهداشت روانی ارتباط دارد. جوانی که خود را نشناخته و توانایی خود را شناسایی نکرده و به دنبال یک دسته از هدف‏های غیر قابل وصول می‏رود و چون توانایی رسیدن به آن هدف‏ها را ندارد، دائماً در اضطراب است و دائماً با خود در جدال است؛ در نتیجه بهداشت روانی چنین شخصی دچار اختلاف می‏شود و به شکل بی‏اشتهایی و اختلال در خواب و در مراحل بعد، وسواس، تیک و اختلال در رفتار، خود را نشان می‏دهد.
خودشناسی می‏تواند مقدمه‏ای برای بهداشت روان نیز باشد، چرا که خودشناسی، به انسان رضایت درونی می‏دهد که از عوامل بهداشت روان است. در اصطلاح هم گفته می‏شود که «فلان شخص با خود درگیر است یا با خودش مشکل دارد». چه کسی با خود درگیر است؟ کسی که «خود واقعی» او با «خود آرمانی»اش فاصله زیادی دارد.
یکی از بحث‏های مهم در روانشناسی، بحث «مفهوم خود» است (Self concept)؛ به این معنا که هر چه شناخت فرد از «خود واقعی» اش دقیق‏تر باشد، راحت‏تر با مسائل کنار می‏آید و سازگار می‏شود؛ مانند کسانی که برای کاری که مورد نظر خود ساخته نشده‏اند، اما پیوسته اصرار می‏ورزند که آن را انجام دهند، بنابراین افراد موفق اعم از شاعر، محقق، دانشجو، مدیر، طلبه، پزشک و کارگر، کسانی هستند که خود را شناخته‏اند و راه را درست انتخاب کرده‏اند. حال جوانان در دانشگاه‏ها، حوزه‏ها و مدارس ، چقدر روش خودشناسی آموخته‏اند؟ جمله‏ای است منسوب به سقراط که بر سر در معابد آن روزگار نوشته شده بوده است: «خودت را بشناس» و زیباتر از آن در کلام حضرت علی (علیه السلام) آمده که «انفع المعارف معرفة النفس» 3 .
بنابراین من اگر بهترین فیزیکدان، بهترین پزشک یا بهترین فقیه باشم، اما به معرفت نفس نرسیده باشم، کاری ابتر انجام داده‏ام. لذا سودمندترین معارف، معرفت نفس است. در حدیث آمده است: «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه»4؛ درون انسان‏ها معادن طلا و نقر است. خدا رحمت کند کسی که این معادن را در وجودش کشف کند.
البته مسئولان نظام آموزشی نیز نقش مهمی را بر عهده دارند، چرا که «خفته را، خفته کی کند بیدار». یک معلم آگاه یا یک استاد بیدار، می‏تواند دانش‏آموزان و دانشجویان را بیدار کند.
اصل خودشناسی با یک مسئله مهم دیگر نیز ارتباط دارد و آن هم مسئله «خود ارزیابی» است. در حدیث آمده است: «کسی که هر دو روزش یکسان باشد، مغبون است» ؛ حال چه کسی دو روزش یکسان است؟ کسی که به ارزیابی خودش نمی‏پردازد و بدا به حال کسی که دو هفته و دو ماه و دو سال و دهه‏اش یکسان باشد.
از طرف دیگر، وقتی که فرد به ارزیابی خود نمی‏پردازد، از استعدادهای خدادادی که در او به امانت گزارده شده، غافل است ؛ مصداق این بیت حافظ که فرموده است:
«سال‏ها دل طلب جام جم از ما می‏کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‏کرد».
بنابراین خودشناسی و خود ارزیابی، برای جوانان توصیه‏ای جدی است و مقدمه‏ای برای موفقیت محسوب می‏شود.
موفقیت و اصل خود باوری
افراد موفق کسانی هستند که به خود باوری رسیده‏اند و کتاب وجود خود را خوب شناخته‏اند. کسی که به خود باوری رسیده است، تولید کننده علم است نه مصرف کننده آن و... .خود باوری، اضافه کردن علم دیگران به علم خود است که «اعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه» 5 ؛ دانشمندترین مردم کسی است که علم دیگران را به دانش خود اضافه کند. خود باوری بهره نگرفتن از دستاوردهای دیگران نیست. خود باوری، آگاهی از سرمایه‏های معنوی و تاریخی خود است. خود باوری مطلق کردن آنچه خود داریم نیست. خود باوری، در گذشته ماندن نیست، بلکه حرکت به سوی آینده است. خود باوری، یعنی آفرینندگی و پویایی. خود باوری، یعنی نوسازی و بازسازی دائم فرهنگ. خود باوری یعنی توجه به شرایط زمان و مکان. خود باوری، رهایی از نفس و رهایی از سلطه هوس و عدم پرستش نفس است. خود باوری، یعنی پرواز با دو بال عشق و علم و نایل شدن به این باور که عشق و علم است که حرکت می‏آفرینند.
موفقیت و اصل تعدیل انتظارات
این اصل مهم نیز از قرآن گرفته شده است: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها» 6 ؛ یعنی خداوند خالق ما می‏فرماید: من به اندازه توان و وسع شما از شما انتظار دارم. افراد موفق در واقع این گونه‏اند. نه خود را دست کم می‏گیرند و احساس حقارت و کمتری می‏کنند، نه خود بزرگ بین و مغرور هستند؛ انتظارشان از خود متناسب با توانشان است. هر کس باید از خودش انتظارهایی واقعی داشته باشد و به اصطلاح به خودش زور نگوید. از مرغابی انتظار است در شنا کردن موفق باشد و از خرگوش در دویدن.
موفقیت و اصل خداشناسی
افراد موفق، همواره خداوند را نیروی لا یزال الهی و یک قدرت نامتناهی می‏شناسند، از این رو همواره به یاد خداوند بوده، معتقدند که خداوند است که علت سبب ساز و عامل سبب سوز است. اگر مشیت خدا اقتضا کند، هر کاری به ثمر می‏رسد: «فانما یقول له کن فیکون»7.
از سوی دیگر همین اعتقاد نوعی آرامش را به همراه دارد که «الا بذکر الله تطمئن القلوب» 8. خداشناسی به فرد موفق این باور را می‏دهد که نیروهای ما محدود به نیروهای مادی نیست، بلکه نیروهای معنوی و الهی هم دخیلند و اینکه اگر در پیدایش یک معلول صد عامل مؤثر باشد، یک عامل مهم است و آن علت العلل عالم هستی، یعنی خداوند است. فرد موفق پس از حرکت و تلاش می‏گوید اگر خدا بخواهد می‏شود.
موفقیت و اصل هدفمندی
افراد موفق در زندگیشان هدفمند، هدفدار، هدفگرا و هدف مداراند؛ یعنی برای هدف خاص تلاش می‏کنند و هدف، نقطه و موقعیت مطلوبی است که قصد نیل به آن را دارند. حال مهم چگونگی انتخاب هدف است؛ به عبارت دیگر، هدف‏ها چگونه باید انتخاب شوند؟ هدف‏ها دقیقاً به ارزش‏ها باز می‏گردند؛ برای مثال در جامعه‏ای که خدمت به خلق خدا ارزش باشد، هدف‏ها هم ارزشی است و در مقابل، در جامعه‏ای که مادیات ارزش است، هدف‏ها هم رنگ و بوی مادی و غیر ارزشی به خود می‏گیرند. در تفکر اسلامی نیز این گونه است، به همین دلیل ورزش برای ورزش، هنر برای هنر، خوردن برای خوردن و... بی ارزش است. وجهی از اینکه خواب مومن عبادت است، این است انسان مومن می‏خوابد تا برای انجام یک کار ارزنده و مفید خدمت به جامعه تجدید قوا کند؛ یعنی در تفکر اسلامی هر حرکتی هدفمند است؛ حتی خوردن و خوابیدن. نکته مهم در اصل هدفمندی و ارتباط آن با موفقیت، داشتن هدف‏های سنجیده، منطقی، واقعی، ارزشمند و قابل وصول است و ارزشمند بودن هدف اهمیت فراوانی دارد؛ مانند سایر اصول دخیل در موفقیت، اصل ارزشمند بودن و منطقی و سنجیده بودن هدف در سلامت روان فرد نیز مؤثر است. فردی که به دنبال هدف غیر منطقی و غیر قابل وصول است، به آن دست نمی‏یابد. چنین فردی از نظر روحی و رفتاری دچار مشکل می‏شود. نکته آخر در ارتباط با اصل هدفمندی آنکه انسان‏های بصیر و آگاه، با دیدگاه ژرف و عمیق و وسیع به بشریت می‏اندیشند؛ همان گونه که پیامبر به سعادت بشریت می‏اندیشند و برای جامعه خود غصه می‏خوردند، چون در اهداف خود به بشریت می‏اندیشیدند .
موفقیت و اصل اراده ورزی
بی‏تردید انسان‏های موفق دارای اراده‏ای قوی هستند. باز هم از آیه شریفه قرآن مدد می‏گیریم که «قضی الامر کن فیکون». در اینجا اراده الهی به امر تعبیر شده است. هرگاه اراده الهی اقتضا کند که چیزی بشود، پس می‏شود. انسان هم به منزله خلیفه خداوند بر روی زمین که روح خدایی در وجودش دمیده شده، می‏تواند صاحب اراده نسبی باشد؛ لذا افراد موفق دارای انگیزه‏ای والا هستند و معتقدند که «خواستن ؛ توانستن»، است اما باز هم تاکید می‏شود که باید برای یک هدف منطقی و سنجیده و قابل وصول و ارزشی اراده کرد نه برای هر خواست و هدفی چه بسیار افرادی که هدفی را انتخاب می‏کنند؛ اما برای وصول به آن اراده نمی‏ورزند و در نتیجه از رسیدن به مطلوب و هدف مورد نظر باز می‏مانند.
موفقیت و اصل برنامه‏ریزی
تمام افراد موفق برای زندگی خود برنامه دارند. ما در اصطلاح داریم که « فلانی مثل ساعت کار می‏کند» ؛ یعنی دقیق، منظم و با برنامه است. این اصل مهم را در فرهنگ اسلامی خود نیز داریم؛ برای مثال فریضه نماز بر یک نظم و ترتیب خاص ادا می‏شود. این گونه نیست که فرد مکلف در هر ساعت از شبانه روز که تمایل داشته باشد، نماز صبح را به جا آورد. برنامه‏هایی از این دست، در فرهنگ غنی اسلام فراوان است.
اصل برنامه‏ریزی با اصل مهم دیگری همراه است که همان «نظم و تربیت» است. ما مدعی تبعیت از الگویی هستیم که می‏فرماید: «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم» (حضرت علی علیه السلام). افراد با برنامه و با نظم، حتی خوراک و خوابشان هم با برنامه است.
موفقیت و اصل اجراو عمل گرایی
«بزرگی سراسر به گفتار نیست
دوصد گفته چون نیم کردار نیست»
یعنی انسان اگر بهترین برنامه را بریزد، اما عمل نکند، فاقد ارزش و فایده است. به همین دلیل در فرهنگ ما بر عالم بی‏عمل انتقادها و اشکال‏های فراوانی وارد شده است که «عالم بی عمل، درخت بی ثمر» است. قرآن کریم در آیات فراوانی به ایمان همراه با عمل تأکید کرده است: «و بشر الذین امنوا و عملوا الصالحات» 9؛ یعنی بشارت بده کسانی را که علاوه بر آنکه ایمان آوردند، به آن عمل کردند یا در آیه دیگر که می‏فرماید: «یا ایها الذین امنوا لم‏تقولون ما لاتفعلون»10؛ و مبادا ما از کسانی باشیم که به آنچه می‏گوییم عمل نکنیم.
بنابراین تمام افراد موفق عامل هستند. چه بسیار افرادی که حرف‏هایشان عالی و زیباست؛ اما عملکردشان ضعیف است. در جامعه هم نمونه‏های عینی آن را بسیار دیده‏ایم؛ شعارهایی زیبا چون عدالت اجتماعی، فقرزدایی، فقر ستیزی داده می‏شود، اما مادام که عملی نشود موفقیتی را برای جامعه در پی نخواهد داشت. دین اسلام دین عمل است و اساساً به همین دلیل در «یوم الحساب» این اعمال انسان است که مورد بررسی و ارزیابی قرار می‏گیرد. و ایمان ما با ایمان عملی کامل می‏گردد. حضرت علی (علیه السلام) به زیبایی در این مورد فرموده است: «انکم الی اعراب الاعمال احوج منکم الی اعراب الاقوال»11؛ همانا شما به درست عمل کردن بیشتر نیازمند هستید، تا درست سخن گفتن.
موفقیت و اصل استفاده بهینه از زمان
راز و رمز پویایی شیعه «زمان‏شناسی» و توجه مقتضیات زمان و مکان است، بنابراین مهم است که ما هم زمان‏شناس باشیم و هم از زمان به صورت بهینه استفاده کنیم که سعدی علیه الرحمه فرموده است: «عمر برف است و آفتاب تموز»، افراد موفق از لحظه لحظه عمرشان به طور سازنده و مفید بهره می‏برند. جا دارد به خوانندگان این سطور، به خصوص جوانان عزیز توصیه کنیم که قدر لحظات جوانی خود را دانسته، وقت خود را ساعت‏ها صرف دیدنی‏ها، شنیدنی‏ها و خواندنی‏های بی پیام و بی هدف نسازند.
نکته قابل تأمل اینکه بیست و چهار ساعت شبانه روز، به طور یکسان در اختیار تمام افراد بشر است. اما چگونه است که مردم یک جامعه و یک کشور، از این زمان به نحو احسن بهره می‏گیرند، اما در جامعه ما این گونه نیست؟ کشوری که با مجاهدت و جانفشانی، انقلابی را به ثمر رسانده، جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشته و هم اکنون درگیر مشکلات و مسائل بسیاری است، نباید نصف ایام سال را در تعطیلات سپری کند. مطابق یک گزارش رسمی از 420 میلیارد ساعت کاری در کشور 20 میلیارد ساعت تعطیل است. آیا کشوری که باید با تمام قوا کار کند، ساعات کار مفیدش این گونه است؟! در کشورهای پیشرفته یک ساختمان با یک مدیریت و برنامه‏ریزی حساب شده ظرف سه ماه (در سه شیفت) ساخته می‏شود. در حالی که در کشور ما، چه بسیار طرح‏ها و پروژه‏هایی که به حالت نیمه تمام به حال خود رها شده و سرمایه‏های ملی در حال از بین رفتن است. از آنجا که افراد سازنده جوامع هستند، موفقیت تک تک افراد به معنی موفقیت جامعه و کشور است. متأسفانه به راحتی وقت را هدر می‏دهیم، در حالی که دائما می‏گوییم: «وقت طلاست»! پس توجه داشته باشیم که امروز همان فردایی است که دیروز در فکر آن بودیم.
امروزه اهمیت مسئله استفاده بهینه از زمان تا آنجاست که در رشته علوم انسانی، رشته «مدیریت زمان» ایجاد شده است و به دانشجویان و دانش‏آموزان درباره تنظیم وقت آموزش می‏دهند:
How to manage your time
موفقیت و اصل اولویت بندی
انسان عاقل کیست؟ انسان عاقل کسی است که میان امر مهم و مهم‏تر به مهم‏تر می‏پردازد. انسان موفق کسی است که اولویت را مشخص می‏کند؛ برای مثال اشتغال زن از مواردی است که در دین مبین اسلام هم برای آن محدودیت و ممنوعیتی نیامده است ؛ اما یک زن باید توجه داشته باشد که او نقش همسری و مادری را هم به عهده دارد. حال زنی که در زمینه کار خارج از خانه‏اش و به اصطلاح از لحاظ شغلی، فرد موفقی است، اگر به نقس مهم‏تر خود؛ یعنی همسری و مادری به خوبی نپردازد، نمی‏تواند ادعا کند که فرد موفقی است، چون بین دو امر مهم و مهم‏تر او در امر مهم به موفقیت اندیشیده است؛ در حالی که همسرداری و تربیت فرزند در اولویت است و سلامت خانواده منوط به ایفای نقش‏های زن و شوهر است.
موفقیت و اصل امید و توکل
اصل مهم امید و توکل که آیات و روایات و احادیث مربوط به آن فراوان است و در اینجا فقط به جمله‏ای از حضرت امام خمینی (ره) بسنده می‏کنیم که می‏فرمایند: «یأس از جنود شیطان است» و انسان مومن هرگز مأیوس نمی‏شود و از صمیم قلب به خداوند توکل می‏کند و فرد موفق، اگر شکست هم بخورد، به یاد می‏آورد که «لا تیأسوا من روح الله»، چرا که مأیوس شدن از رحمت خدا کفر است و گناهی بزرگ.
موفقیت و اصل آینده نگری
فرد موفق آینده نگر است و این مثل غلط در فرهنگ ما که می‏گوید: «چو فردا بیاید، فکر فردا کنیم»، بسیار اشتباه است امروزه در دنیا برای بیست یا سی سال آینده برنامه‏ریزی می‏شود؛ یعنی در کشورهای پیشرفته، در تقویم سمینارها و کنفرانس‏های بین المللی مشاهده می‏شود که آمده است در سال 2010 فلان سمینار در تاریخ مشخص با روز و ماه و فرد مسئول برگزاری آن سمینار و همایش بر پا می‏شود؛ یعنی برای سال‏هایی که فرا نرسیده، برنامه‏ریزی شده است. با این مزیت برای فرد مسلمان که باید برنامه ریز و آینده‏نگر باشد، با تکیه بر جمله «ان‏شاء الله».
موفقیت و اصل مقاومت و تسلیم ناپذیری
انسان‏های موفق، واژه «نمی‏توانم» را به راحتی نمی‏گویند. توجه به زندگی رهبر کبیر انقلاب امام خمینی، در بر گیرنده این اصل مهم است. ایشان قیامی را در خرداد سال 42 آغاز نمود و علیرغم تمام سختی‏ها و سرکوب‏ها، هدف مقدس خود را رها نکرد و تسلیم نشد تا سرانجام، تلاش‏ها، مقاومت‏ها در بهمن 57 به ثمر نشست. نمونه هایی از این دست فراوان است.
موفقیت و اصل تدبر و تفکر:
افراد موفق همواره تفکر می‏کنند. خداوند متعال در قرآن مجید حقایقی را از سرگذشت امم و جوامع گذشته بیان می‏کند و با تعابیر «افلا تعقلون»، «افلا تدبرون»، «افلا تفقهون» و «لایات لقوم یتفکرون» ما را به تدبر و تفکر پیرامون گذشتگان، خود و جهان پیرامون دعوت می‏کند. متأسفانه در نظام آموزشی و خانوادگی جامعه ما، به این اصل مهم پرداخته نمی‏شود. این خلا وجود دارد که ما به فرزندان و جوانان خود درست اندیشیدن را نمی‏آموزیم همه ما صاحب قوه عقل و تفکر هستیم و تفاوت انسان‏ها در نوع اندیشیدن آنهاست.
«فرانسیس بیکن» پدر تجربه گرایی مثل معروفی دارد که عده‏ای طلبه مسیحی جایی جمع بودند، در این میان یکی از طلبه‏ها پرسید که اسب چند دندان دارد؟ طلبه‏های دیگر می‏گویند: پاسخ این سوال را نمی‏دانیم ؛ اما به سراغ انجیل عهد عتیق و انجیل عهد جدید می‏رویم و مطالعه می‏کنیم و قرار بر این می‏شود که تحقیق کرده و یک هفته بعد نتیجه بررسی شود. در موعد مقرر که کنار هم جمع می‏شوند، همگی اعلام می‏کنند که به نتیجه‏ای نرسیده‏اند و پاسخ را در انجیل نیافته‏اند. یک طلبه جوان در آن میان می‏گوید که پایین اصطبل است برویم و دهان اسب را باز کنیم و دندان‏های آن را بشماریم. سایر طلبه‏های مسیحی وقتی این پاسخ را می‏شنوند، شروع به ضرب و شتم فرد پیشنهاد دهنده می‏کنند و او را به باد انتقاد می‏گیرند که چطور پاسخ چیزی که در انجیل عهد عتیق و انجیل عهد جدید نیامده، این گونه به دست می‏آید؟ منظور از این تمثیل آن است که مطالعه هر مسئله راه و روش مناسب خود را دارد و نمی‏توان همه چیز را با عینک فلسفی به نظاره نشست. بنابراین، مجهز بودن به قوه تعقل و تذکر، باید هر موضوعی را متناسب با راه مخصوص به خود مورد مطالعه قرار داد. افراد موفق به خوبی می‏اندیشند و تفکر می‏کنند؛ در حال حاضر جوامع بشری با استفاده از روش عملی به حل و فصل مسائل و مشکلات جامعه می‏پردازند.
بی‏تردید زندگی صحنه رویا رویی با مشکلات و غلبه بر آنهاست و اگر موانعی بر سر راه نباشد، قدر و ارزش بسیاری از چیزها عیان نخواهد شد، بنابراین مجموعه اصول عنوان شده به همراه تعدادی دیگر از اصول زمینه ساز موفقیت هستند.
پی‏نوشت‏ها:
1ـ نهج البلاغه
2ـ سوره فصلت آیه شریفه 6
3ـ نهج البلاغه
4ـ نهج الفصاحه
5ـ نهج الفصاحه
6ـ سوره بقره آیه شریفه 286
7ـ سوره بقره آیه شریفه 127
8ـ سوره رعد آیه شریفه 28
9ـ سوره بقره آیه شریفه 25
10ـ سوره صف آیه شریفه 2
11ـ نهج البلاغه
12ـ سوره یوسف آیه شریفه 87

مدیر کامیاب


پدیدآورنده:دکتر حسین خنیفر ،
خلاصه:
کلمات کلیدی:
،
افراد همواره خواهان کامیابی در عمل به وظایف خود هستند؛ اما برخی مواقع به دلیل نا آگاهی از عوامل مؤثر در موفقیت توفیق نمی‌یابند. در نوشتار حاضر، سعی بر این است که عوامل موفقیت در مدیریت بررسی شوند، تا مدیران بتوانند با الهام از این عوامل، انگیزه توفیق طلبی را در خود افزایش داده، کامیابی در مدیریت را دو چندان نمایند.
مدیریت و موفقیت
با نگاهی گذرا به گردونه عالم هستی، این مسئله روشن می‌گردد که ساختمان وجود هر انسانی، دارای یک نظام تشکیلاتی فوق العاده ظریف و پیچیده است. اداره این نظام تشکیلاتی، با مدیریت صحیح، توانا، بصیر و بی نهایت آگاه میسر است. انسان نیز به عنوان یک موجود اجتماعی که ناگزیر است تمام نیازهای خود را در پناه زندگی جمعی تأمین نماید، ناگزیر است در زندگی جمعی خود برای جلوگیری از هرج و مرج و هدر رفتن نیروها و استعداد بالقوه و تبدیل آن به فعالیت، دارای یک تشکیلات و سازماندهی و مدیریت منظم باشد.
از طرف دیگر، این مسئله نیز حائز اهمیت است که به موازات رشد و تحول و پیشرفت جوامع در زوایای گوناگون، به‌ویژه در مباحث صنعتی و انفور ماتیک، امروزه هر کسی در زندگی فردی و اجتماعی خود به نحوی با مسئله مدیریت در سطوح بالا یا پایین درگیر است، و در نتیجه، مدیریت علمی است که تار و پود زندگی ما را دربرمی‌گیرد.
حضرت امیر المؤمنین علی(ع) در باره اهمیت نقش مدیر در تشکیلات و حرکت به سمت موفقیت می‌فرمایند:
«اَنَّ مَحَلّی مِنها مَحَلُّ القُطب منَ الرَحلَی»،[1] و از آن فهمیده می‌شود که مدیر مانند گرانیگاه وسط آسیاب عمل می کند. باز می‌فرمایند: «موقعیت مدیر و رهبر، همانند نقش نخ تسبیح است که دانه‌ها را به هم پیوند می‌دهد، و وقتی رشته پاره شد، دانه‌ها پراکنده می‌شوند و بدون نتیجه خواهند ماند، و هیچ گاه در کنار یکدیگر جمع نخواهند شد.»[2]
اگر یک سازمان را به مثابه پیکر و بدن انسان تصور کنیم، مدیر سازمان، مانند مغز آن است، و بدون مغز، انسان تنها دارای زندگی خطی و روزمرّه است.
عوامل موفقیت در مدیریت
تئوری انگیزه موفقیت را دیویدمک کلند ارائه کرد. از دیدگاه این روان‌شناس، نیاز به موفقیت، بر پایه برتری طلبی، رقابت، اهداف چالشی، ‌اصرار بر انجام دادن کار و فائق‌آمدن بر مشکلات بنا گردیده است.
شخصی که انگیزه توفیق طلبی و کمال طلبی زیادی دارد، همواره برتری در عملکرد را جست‌وجو می‌کند؛ از اهداف چالشی لذت می‌برد و دارای پشتکار و روحیه رقابتی در فعالیتهای کاری است.
پرسشهایی که نیاز توفیق طلبی را مورد سؤال قرار می‌دهند، عبارت‌اند از:
1.‌ آیا شما از فعالیتهای کاری چالشی و مشکل لذت می‌برید؟
2. آیا شما می‌کوشید که عملکردتان از اهداف تعیین‌شده فراتر برود؟
3. آیا شما روشهای جدید برای فائق آمدن بر مشکلات را می‌جویید؟
مطالعاتی که مک کلند انجام داده است، نشان دهنده آن است که افراد با نیاز توفیق طلبی بالا، نسبت به کسانی که نیاز به موفقیت در آنان متوسط یا پایین است. از عملکرد بالاتری برخوردار می‌باشند.[3]
این مسئله نشانه این است که مدیران موفق، به زمینه یا موقعیت خاصی منحصر نیستند، بلکه این مدیران دارای زمینه و موقعیت متنوعی هستند و به همان اندازه نیز از تنوع رفتاری و مهارتی برخورداند. به نظر رابرت کریتنر، حداقل سه عامل مهم برای موفقیت مدیر وجود دارد که او آنها را در قالب یک فرمول ارائه می‌کند. این عوامل عبارت‌اند از:
فرصت O × انگیزه مدیریت M× تواناییA = موفقیت S
Opporfunity×Motiuation to manage ×Success=Ability
به نظر وی، توانایی و انگیزه موفقیت و فرصت، عواملی هستند که اگر در هم ضرب شوند، یک فرمول اصولی برای توفیق مدیریت فراهم می‌شود. وی در ادامه متذکر می‌شود که موفقیت مدیر، به ترکیب متناسب توانایی و انگیزه مدیریت و فرصت بستگی دارد. نبود یک عامل، منجر به ضایع‌شدن سایر عوامل می‌گردد. به همین علت، از «ضرب» به جای «جمع» استفاده شده است.[4]
عوامل تعیین‌کننده موفقیت
مطالعات گوناگونی در باره تعیین عوامل موفقیت در مدیریت انجام گرفته، که یکی از مهم‌ترین آنها، به دست جان آپلین تحقق یافته است. وی پژوهش خود را به صوت متمرکز بر روی بیش از ده هزار کارمند، در دفاتر مرکزی پانصد شرکت بزرگ امریکا انجام داده است، در مدل آپلین، سه مجموعه عامل فردی و محیطی و تصادفی، سطح موفقیت مدیر را تعیین می‌کند. این مجموعه عوامل که جان آپلین یادآور می‌شود، عبارت‌اند از: [5]
1.‌ عوامل فردی (درونی)
یک. صفات و مهارتهای شخصی
أ.‌ زمینه‌های تحصیلاتی، آمادگی فنی، دانش بازرگانی
ب. توانایی هوشمندی، مهارتهای تحصیلی/ تفکر سیستمی
ج. توانایی انطباق، توانایی واکنش به موقعیت
دو. تصور مثبت از خود
أ. اعتماد به نفس زیاد
ب. احساس امنیت خاطر
سه. الگوهای رفتاری
أ.‌ مهارتهای متقابل شخصی
همدردی کردن با دیگران
برقراری و تماس نزدیک
خبر رسانی
حمایتی/ معتمد
ب. سطح انگیزش
بسیار جدی
محشور با سازمان
خودکار و مستقل
2.‌ عوامل محیطی (بیرونی)
یک. سبک مدیریت سرپرستان مستقیم
أ.‌ وظیفه‌گرایی
توجه به نتایج
تعیین اهداف ویژه
هدایت پروژه‌ها
ارائه پاداش
ب. مهارتهای متقابل تخصصی
حمایتی/ تماس نزدیک با دیگران
توجه به مسیر ترقی کارکنان
مربیگری برای افراد
دو. تخصیص شغل
أ. پروژه‌گرایی
محصول نهایی تعریف‌شده
حوزه‌های ترکیبی
وظیفه غیر مستمر
نیاز به تلاش افراد
ب. چالش عمده/ مسئولیت‌پذیری
تأثیرگذاری بر روی سازمان
نیاز به تمام مهارتهای فردی
بهره‌برداری از شایستگی فنی
برای موفقیت، فرد بایستی صفات و مهارتهای فردی مختلفی را دارا باشد و حتی اگر تمام شرایط و عوامل فردی مساعد باشد، موفقیت حاصل نخواهد شد؛ مگر آنکه عوامل محیطی به شکل مطلوبی فراهم گردد. در کنار این عوامل، فاکتورهای تصادفی نیز نقش مهمی را ایفا می‌کنند که مدیریت، کنترل کمی بر روی آنها دارد.
3. عوامل تصادفی(تعدیل کننده)
أ. نشان دادن خود (فرصت بروز مهارتها و قابلیتهای خود به مدیران عالی)
ب. شانس (فرصت قابل دسترس در زمان داده‌شده، رقابت برای پستها، استراتژیها و برنامه‌های سازمان)
مدیریت در هزاره سوم
امروزه عقیده بر این است که همبستگی و انسجام اجتماعی جامعه جدید، تنها با مدیریت صحیح امکان‌پذیر است. بر اثر مدیریت صحیح، ملتهای ضعیف، قوی می‌شوند. مدیریت در هر سازمانی، به منزله روح آن سازمان است. اگر روح سازمان به ضعف و سستی گراید، مرگ سازمان فرا می‌رسد.
گویند که در سپاه نادر، پیری جنگ‌آور، راست و چپ سپاه دشمن را به وحشت انداخته بود و مبارزه جانانه‌ای به نمایش گذاشته بود. نادر که از مهارت و جنگجوی سالخورده، انگشت به دهان مانده بود، دستور داد او را به حضورش بیاورند. مأمور نادر در وسط میدان کارزار، پیر جنگجوی را فراخواند و پیام نادر را به او رسانید. پیر بر خلاف میل باطینی‌اش، چون سرگرم کارزار و حماسه آفرینی بود. به سوی نادر شتافت و عرق ریزان و خسته، با شمشیری آخته به نادر گفت: چرا مرا از وسط میدان کارزار، فرا خوانده‌ای؟
نادر به او گفت: ای پیر، با این گونه نبرد کردن، همه را شگفت‌زده کرده‌ای و به سان جوانان برومند به صف دشمن می‌تازی و پهلوانی می‌کنی؛ آن زمان که کشور مورد تاخت و تاز بود، چرا این گونه ظاهر نشدی؟
پیر در جواب گفت: آن زمان تو نبودی!
دنیایی معنا در تفسیر این جمله نهفته است. مدیریت موفق، از پیر فرسوده نیز حماسه می‌آفریند و روح تازه‌ای در کالبد یک سیستم می دمد.
ویلیام شکسپیر می‌نویسد: بنگرید آن شمع کوچک در دل تاریکی تا کجا نورش را پراکنده‌ می‌سازد. یک عمل نیک و یا یک تصمیم درست از فردی خوش‌فکر نیز در این دنیای تاریک، همین گونه پرتوافشانی می‌کند.[6]
یکی از نکات برجسته دیگر در موفقیت در مدیریت، این است که مدیریت نشانه یک رشته از عملیات است، و مدیر، نشانه مرکزی در ساختار گروه است.
از نظر ستو گدل، مدیریت رشته‌ای از عملیات، برای اثرگذاری بر فعالیت توده‌ها در جهت رسیدن به هدف است و میزان موفقیت آن بستگی به میزان اثرگذاری آن دارد و خود نیز متأثر از نظم و هارمونی در تصمیمات یک مدیر است.
هاکسلی می‌نویسد: تنها داروی شفا دهنده دردها، نظم و خرد است؛ زیرا عامل وصول به اهداف و نقاط کانونی فعالیتهاست.
راسکین می‌نویسد: هر کار درست و منظم و هر فکر شایسته، به چهره مدیریت، زیبایی و موفقیت می‌دهد.
آن راس رتیموتی راس می‌نویسد: یک مدیر موفق به تسهیم دستاوردها در یک سیستم می‌پردازد و از انگیزش یا کارانه گروهی بهره می‌گیرد؛ زیرا افزایش عملکرد مؤسسه یا سیستم یک سازمان را در میان اکثر یا تمام کارکنان یک قسمت، تقسیم می‌نماید و مشارکت بیشتر کارکنان را موجب می‌گردد. برخی مردم، بسیاری از روشها را در زیرمجموعه سرفصل تسهیم دستارودها قرار می‌دهند؛ مثل تسهیم منافع و طرحهای پاداش به گروههای کوچک.
تسهیل دستاوردهای یک مدیریت
مهم‌ترین خصوصیات مشترک در تسهیل دستاوردهای یک مدیریت موفق بدین قرار است:
1.‌ بهبود عملکرد: یکی از اهداف تمام طرحهای تسهیم دستارودها، بهبود عملکرد است.
این عملکرد که ممکن است به سختی اندازه‌گیری شود، با استفاده از کل زمان واقعی، در مقابل زمان استاندارد یا اندازه‌گیری فیزیکی میزان ستاده، در مقابل میزان داده‌ها به دست می‌آید و با روشهای محاسباتی گسترده و بر اساس بهبود سیستم، صورت می‌گیرد.
2. دستیابی به چیزی: در این رویه، مدیر همواره باید سعی کند که به سمت ارتقای خود و سازمان و نیروها حرکت کند. این مهم، بیانگر این مسئله است که سازمان نه فقط در چرخش باشد، بلکه باید به گردش درآید و به روزمرگی نیفتند.
حضرت امیر المؤمنین علی (ع) می‌فرماید: کسی که دو روزش مساوی و شبیه هم باشد، ضرر کرده است.
3. تسهیم همه یا بیشتر کارکنان: در گذشته و حتی در مدیریت کلاسیک، طرح تسهیم دستارودها، گروه انتخاب شده‌ای از کارکنان، مانند کارکنان ساعتی یا کارکنان رسمی سازمان، را شامل می‌شد؛ اما امروزه برای بالا بردن موفقیت سازمان و ضریب رضایت شغلی و رضایت حرفه‌ای، جهت اصلی به سوی شامل نمودن تقریباً تمام افراد است.
4. مشارکت کارکنان: بسیاری از برنامه‌ها با مشارکت به موفقیت نزدیک‌تر است.
امروزه حرکت سازمانها به گونه‌ای است که در بخشهای دولتی و خصوصی، مشارکت قابل ملاحظه کارکنان را می‌طلبد و توسعه بهتر، همکاری، ارتباطات، کار و دستیابی به هدفها مورد تأکید قرار می‌گیرد. امروز در بحث موفقیت مدیران، مفهوم کار هوشمندانه‌تر مطرح است، که به طور معمول، نیازمند اشکالی از توانمندسازی و مشارکت کارکنان است.
5. جهتگیری دراز مدت: زمان، عامل مهمی در امر مدیریت است و جهتگیریهای یک مدیر بایستی در ظرف زمان تعریف شود و عمده فعالیتها نیز در دراز مدت ترسیم گردد. متأسفانه غالب سازمانهایی که به آنترویی مثبت(استهلاک تدریجی) دچار می‌شوند و کمتر به سمت آنترویی منفی (بازیافت مجدد و مهندسی مجدد) روی می‌آورند، به خاطر برنامه‌ها و دستارودهای کوتاه مدت است؛ و این مسئله، سبب ایجاد مشکلاتی در به کارگیری مشارکت کارکنان می گردد.
6. عدم جهت‌گیری انفرادی: از آنجایی که تسهیم دستارودها، یک جهت‌گیری گروهی است، ظاهراً جهتگیری انفرادی یا گروههای کوچک، نمی‌توانند شامل یک سیستم گردند و لازم است که قبل از اجرا، اکثر شرکتها و جهت‌گیریهای انفرادی را حذف نمایند.
7. اداره کردن افراد در محیط کار: یکی از رمزهای موفقیت یک مدیر کارآمد، کار کردن با گروههای به عنوان رهبر یک گروه یا مدیر چند گروه مجاز است که بخش مهمی از وظایف او را در بر می‌گیرد. تمایل به انجام دادن کارهای گروهی، به دلیل پیدایی روشهای کاری چند مهارتی و جایگزین شدن ساختارهای غیر سلسله مراتبی به جای ساختارهای سنتی سازمانی، روز به روز افزایش می‌یابد.
مدیر موفق در ایجاد یک گروه کاری موفق، نقش تعیین کننده‌ای دارد، و یک گروه کاری خوب، محصول فرماندهی یک مدیر است. یک گروه کاری خوب، نیرویی است زنده، در حال تغییر و پویا که در آن تعدادی از افراد به منظور همکاری با یکدیگر، دورهم جمع شده‌اند و به ارزیابی دیدگاههای مختلف می‌پردازند و با کمک همدیگر در جهت رسیدن به اهداف خود تلاش می‌کنند.
رابرت هیلر می‌نویسد: همه گروههای موفق از یک سری خصوصیات مشترک در همه سازمانها و در سراسر دنیا بهره می‌برند اولین و مهم‌ترین و سنگ بنای همه این خصوصیات، رهبری قدرتمند و اثر بخش است. و در ادامه می‌نویسد: تعداد اعضای گروه در موفقیت یک سازمان، نقش تعیین کننده ندارد. یک گروه کاری موفق، ممکن است بین 2 تا 25 عضو داشته باشد. و مهم‌تر از مسئله تعداد اعضا، مدیریت خلاق و اثر بخش است.
این مدیریت خلاق و اثر بخش، برای اینکه بتواند گروه موفق را به سمت اهداف خود پیش ببرد، باید توانایی ایجاد مؤلفه‌های زیر را داشته باشد:
1.‌ تعیین اهداف
2. حمایت از گروه
3. تزریق انگیزش
4. ایجاد اعتماد
5. تفویض اختیار
6. تقسیم وظایف و تعیین مسئولیتها
7. تشویق افراد به ارائه ایده‌های تازه
8. بهسازی عملکرد
9.‌ تسهیم در مسئولیتها
10. ایجاد خودگردانی خود کنترلی
11. بالابردن کارایی
12. ایجاد روحیه کار تیمی
13. انطباق نقش
14. ارتباط مؤثر و دائم اثر بخش
15. اطلاع رسانی دقیق، به موقع و متناسب با نیازها
16. جلوگیری از دوباره‌کاری
17. راه اندازی تفکر خلاق
18. حل تعارضها
19. آموزش مداوم گروهها
20. ارتقای استاندارها در گروه
21. تشویق و پاداش
22. سازگاری با تغییرات.
23. مشاوره اثر بخش
از آنجایی که دنیای امروز را دنیای سازمانها می‌دانند و متولیان این سازمانها انسانها هستند، فلسفه وجودی سازمانها، متکی به حیات انسان است. انسانها در کالبد سازمانها روح می‌دمند و آنها را به حرکت در می‌آورند و اداره می‌کنند. موارد فوق، مهم‌ترین مؤلفه‌های انسانی سازمانهاست.
سازمانها بدون وجود انسان، نه تنها مفهوم نخواهند داشت، بلکه اداره آنها نیز میسر نخواهد بود و حتی با وجود فن‌آور شدن سازمانها و تبدیل آنها به توده‌ای از سخت‌افزار، در آینده باز نقش انسان به عنوان عامل حیاتی و استراتژیک در بقای سازمان، چون گذشته باقی خواهد ماند.
این نکته نیز حائز اهمیتی است که منابع انسانی، با ارزش‌ترین منبع برای سازمانها هستند و آنهایند که به تصمیمات سازمانی شکل داده، راه حل ارائه می‌کنند و سرانجام مسائل و مشکلات سازمان را حل می‌کنند؛ بهره‌وری را عینیت می‌بخشند و کارایی و اثر بخشی را معنا می‌دهند. با این وصف، از آنجایی که منابع انسانی، بخش عمده‌ای از زندگی خود را به عنوان کارمند، کارگر یا مدیر و سرپرست در محیط سازمانی می‌گذرانند، طبیعی است که توجه به آنها از اهمیت زیادی برخوردار است و یک مدیر موفق با بهره‌گیری از دانش لازم به این مهم بها می‌دهد.
مدیر باید تزریقگر انگیزه‌ها باشد؛ زیرا چنین افراد و تیمهایی درمحیط کار برای ارائه رفتار مطلوب و مورد پسند و در راستای اهداف سازمان، باید هم انگیزه داشته باشند و هم درست برانگیخته شوند، و بدین منظور، باید ابزارها و وسایل انگیزش را شناخت و آنها را به موقع و توسط مدیران لایق و شایسته به کارگرفت تا چنین مهمی محقق شود. رضایت کاری، علاقه، وفاداری به سازمان و بالندگی کارکنان، منوط به ایجاد محیطی است که مدیر متولی و مسئول آن است.
ویژگیهای حرفه‌ای مدیران موفق
در زمان حاضر، در سازمانها مدیرانی قادرند در صحنه کار، روز به روز به درجه کارایی خود بیفزایند و بهره وری خود را افزایش دهند که حرفه‌ای باشند.
یکی از تعاریف جدید مدیریت به ما می‌گوید: مدیر باید بداند، بتواند و انسان باشد. دانستن، یعنی دانش لازم و مهارت فنی در بودجه ریزی، نظارت، گزارش دهی و… .
توانستن، یعنی قدرت مانور و عمل، مانند تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی، هماهنگی، کنترل و… .
انسان بودن، یعنی مهارت روابط انسانی، درک روابط سازمانی و… .
بر اساس این محورها، جدولی از ویژگیهای حرفه‌ای مدیران موفق ارائه می‌گردد.
ویژگیهای حرفه‌ای بودن مدیران موفق
شایستگی
1.دارا بودن دانش روز Uptoczub
2. آشنایی تخصصی با حرفه مورد نظر
3. کسب مهارتهای ویژه
4. توان استفاده از مهارتها
5. بازسازی تجربیات
6. گرایش به انجام کار
انسجام
1.‌ اعتبار بخشی به شخصیت، شغل و سازمانی که در آن کار می‌کند
2. عملکرد صادقانه
3. رهایی از تعصب
4. بالا بودن درجه فرهنگ کار
5. برخورداری از انضباط
6. دارا بودن وجدان کاری
پایداری
1.‌ وظیفه شناسی
2. تعهدبه کار
3. وقت شناسی
4. آشنایی با مدیریت زمان
5. جلوگیری از اتلاف در سازمان
6. پذیرش مسئولیت به طور مسئولانه
انسان گرایی
1. گرایش عمیق به اطرافیان
2.توجه به رفاه دیگران
3. رعایت احترام متقابل
4. احترام به قانون
5. درک مشکلات دیگران
6. درک انتظارات متقابل
7. اعتماد کامل به همکاران
درصد بالای این ویژگیها در درون افراد، باعث می‌شود که مدیر سازمان همواره به عنوان مرجع تصمیم‌گیری و به صورت یک فرد بالنده سازمانی مطرح شود و موفقیت جمع و سازمان را به ارمغان آورد. از آنجایی که هر ذهنی در سازمان می‌تواند تعداد نامحدودی ایده تولید کند، چنین مدیری با خیل عظیمی از انسانهای ایده‌مند مواجه می‌شود؛ نه اینکه او سوق‌دهنده افرادی باشد که فقط منتظر خزیدن هستند و اصطلاحاً مدیر دست به حرکت فروشی باید بزند.
از وظایف مدیر در سازمان، توجه به روحیه کارکنان است. روحیه، نتیجه میلیونها فعل و انفعال جسمی و روحی است که درون ما اتفاق می‌افتد و تغییرات احساسی در ما درباره شغل، سازمان و مدیر به وجود می‌آورد. ممکن است این احساس به وجود آمده، اثر بخش باشد و ممکن است مخرب و کاهنده کارایی.
هر نوع روحیه، دارای دو جز اصلی است: 1.‌ وضعیت روحی؛ 2. وضعیت جسمی.
مدیر در نقش رهبری، باید همواره وضعیت روحی کارکنان را بسنجد و عواملی را که ممکن است در روحیه آنان تأثیر مخرب داشته باشد، از بین ببرد تا میزان رضایت شغلی کارکنان همواره در سطح مطلوبی قرار داشته باشد. عدم توجه مدیر به روحیه کارکنان، میزان نارضایی را افزایش می‌دهد و عامل کاهش میزان موفقیت اوست
OD و موفقیت مدیر
موفقیت مدیر یا بازسازی و بهبود سازمان (O.D=OrganizationDexelopmento)، نوعی فعالیت بهینه و کارآمد مدیریت برای ارتقای کیفی و بالندگی سازمان است و در سه سطح فردی و گروهی و ساختار سازمان فعالیت می‌کند.
یک مدیر موفق در OD معمولاً:
1.‌ برکار تیمی تأکید می‌کند؛ نه تلاش فردی.
2. تغییر در فرهنگ سازمان را مد نظر دارد.
3. بر ایجاد انگیزش تأکید می‌کند.
4. بر پاداش گروهی تأکید می‌ورزد.
5. بر همکاری مدیران و فرهنگ مشارکت تأکید می‌کند.
6. ارتقا و چرخه بهره‌وری را مد نظر دارد.
7. فرآیندی همیشگی را به سمت رقابتهای سالم ایجاد می‌کند.
8. هدف اصلی آن، تغییر در رفتار و روش و ساختار است.
سازمانها به سان موجود زنده به دنیا می‌آیند، رشد می‌کنند، به بلوغ می‌رسند و سرانجام دچار کهولت می‌شوند و از بین می‌روند. برای جلوگیری از مرگ زودرس سازمانها، لازم است سیستم دائماً در خود تغییرات مطلوب ایجاد کند تا اثربخشی لازم را جهت انجام وظایف خود داشته باشد. مدیر آشنا به OD مانند طبیبی است که هدف اصلی او شناختن بیماریهای سازمان و کوشش برای از بین بردن آنها و ایجاد تغییرات مناسب در سازمان، برای پیشگیری از بروز مشکلات جدید می‌باشند.
سخن آخر
یکی از صاحبان شرکتهای بزرگ برای درنوردیدن مرزهای موفقیت در دهه آخر قرن بیستم بر این باور بود که برای تحول در سازمان خویش، باید افراد بوفالو مانند را که حالت پیرو و تابع و کم نقش دارند، به پرواز درآورد. او مقاله خود را با عنوان «پرواز بوفالوها» می‌نگارد و از اینکه افراد سازمان مطیع و تابع باشند، گله می‌کند و از سازمان بوفالویی ابراز نگرانی‌ می‌کند؛ زیرا بوفالوها حیوانات عجیبی هستند؛ اگر یکی راه بیفتند، بقیه دنبال او به حرکت در می‌آیند، و اگر بر لبه پرتگاه برود، همه می‌روند، و اگر سقوط کند. خیلی از آنها نیز سقوط خواهند کرد، و اگر بایستد بقیه نیز می‌ایستند. او می‌نویسد که افراد در سازمان، باید مثل غاز در گستره فعالیتها به پرواز درآیند. غازها موجودات جالبی هستند. آنها به شکل هشت پرواز می‌کنند و در نوک آن، یک غاز پرواز می‌کند و وقتی خسته شد، دیگری جای او را می‌گیرد. حرکت به شکل هشت در آسمان، خسته‌کننده نیست. همه غازها مسیر را می‌دانند و به سوی موفقیت نهایی در حرکت‌اند. اگر یکی از غازها آسیب دید یا تیری به او اصابت کرد، یک یا دو غاز با او فرود می‌آیند و تا زمان بهبود در کنارش می‌مانند و سپس به پرواز در می‌آیند. جالب اینکه چون هدف و مقصد و مرز توفیق را می‌دانند، به همان جایی می‌روند که غازهای دیگر رفته‌اند. آیا حرکت هماهنگ و هارمونی گونه سازمان به سوی اهداف، با وجود پیچیدگیها و تنوعها و تخصصها، نوعی حرکت به سوی مرزهای کامیابی نیست؟
........................................
1. نهج البلاغه، خطبه 3.
2. نهج البلاغه، خطبه 146.
3. طریقت دل، مایکل لینبرگ، ترجمه فرحناز آیه اللهی، تهران، انتشارات آرمان و یزد، سال 1376، ص 21.
4. مدیریت نیروی کار، انگیزش و تسهیم دستاوردها، روث آن راس، تیمونی راس، ترجمه گروه ترجمه وزارت صنایع، انتشارات بصیر، تهران، 1378، ص 8.
5. افراد در محیط کار، رابرت هلر. ترجمه سعید علی میرزائی، انتشارات سارگل، تهران، 1381، ص 6.
6. همان، ص 7.