۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

موفق باشید


پدیدآورنده:دکتر مژده پورحسینی،
،
موفقیت آرزوی همه ماست؛ امّا برای هر کسی کلمه موفقیت معنای مخصوص و منحصر به فردی دارد. آن‏چه در میان همه این معانی بسیار گوناگون و متفاوت، مشترک است، این است که موفقیت آرزوی همه ماست.
راه‏های گوناگونی برای رسیدن به قله‏های موفقیت وجود دارد؛ ولی یکی از بهترین‏ها و آسان‏ترین‏هایش، بهره‏گیری از تجارب آنانی است که قبلاً راه موفقیت را پیموده‏اند.
شرح موفقیت انسان‏های بزرگ، چگونگی رسیدن به قله‏های رفیع و این که چه تفسیری از تجارب زندگانی خود داشته‏اند، برای ما برانگیزاننده است و سبب می‏شود که توانایی‏ها و امکانات و موقعیّت‏های مطلوب خود را دریابیم و روش استفاده از آنها را به نحوی مطمئن و قابل اعتماد یاد بگیریم و با دغدغه کمتری به طی مسیر بپردازیم.
مطالعه عقاید، ارزش‏ها و عمل‏کرد این بزرگان، بینشی به ما می‏دهد که به کمک آن می‏توانیم موفقیت‏های آنان را در زندگی خود تکرار کنیم.
یک درس از موفقیت
لئوناردو داوینچی معتقد بود که نکته کلیدی برای رسیدن به موفقیت، تقلید کردن یا مدل سازی از افراد موفق است. داوینچی معتقد بود که در مراحل زندگی مواردی وجود دارد که ما باید یاد بگیریم تا به طور کاملاً آگاهانه، مدل‏هایمان را انتخاب کنیم و هر چه بزرگ‏تر می‏شویم، این مدل‏ها را با مدل‏های بهتر جایگزین سازیم.
میشل گلب نویسنده کتاب «چه طور مانند لئوناردو داوینچی فکر کنیم؟» می‏نویسد: اگر بخواهیم درباره نحوه عمل‏کرد و میدان وسیع ایده‏های داوینچی بنویسیم، یک دایرة‏المعارف خواهد شد. داوینچی ایده‏هایی داشت که او را کاملاً از دیگران مجزا می‏ساخت. نکته جالب این واقعیت است که داوینچی دارای یک سیستم فکری منسجم بود که هرگاه ایده تازه‏ای به ذهنش می‏رسید، آن را در این سیستم بررسی می‏نمود.
این سیستم فکری، سیستم هوشمند «SMART System» نام دارد.
Specific = S (خاص)؛ مشخص کنید که دقیقاً چه می‏خواهید.
Measurable= M (قابل اندازه‏گیری)؛ تعیین کنید که چگونه می‏توانید اهدافتان را ارزیابی کنید.
Accountability= A (جواب‏گویی)؛ متعهد شوید که شخصاً مسئولیت عمل‏کردتان را در راه رسیدن به هدف به عهده بگیرید و در مقابل عملتان جواب‏گو باشید.
Realistic /Relevant= R (واقع بینی و وابسته بودن)؛ اهدافی را تنظیم کنید که عالی و در عین حال قابل دست‏یابی باشند و مط‏مئن شوید که اعمالتان در جهت و مربوط به اهدافتان باشند؛ یعنی میان اهداف و اعمال شما وابستگی باشد.
TimeLine = T (تعیین برنامه زمانی)؛ یک برنامه زمانی معین برای رسیدن به هدفتان تنظیم کنید.
شما حتماً نقاشی‏هایی مانند مونالیزا و شام آخر را شاه‏کارهای داوینچی می‏دانید؛ امّا آیا می‏دانید که او مخترع چتر نجات، دوچرخه، هلی‏کوپتر، ساعت زنگ‏دار و اولین تصاویر جامع از آناتومی انسان است.
ده قانون طلایی
1.قانون علت و معلول؛ برای هر علتی معلولی هست و برای هر معلولی، علت یا علت‏های ویژه‏ای وجود دارد و چیزی به اسم اتفاق، وجود ندارد. پس اگر می‏خواهید موفق باشید، از این قانون تبعیت کنید و همان کاری را انجام دهید که کسانی که در این راه موفق شده‏اند، انجام داده‏اند.
2.قانون ذهن؛ شما تبدیل به همان چیزی می‏شوید که درباره آن بیشتر فکر می‏کنید. افکار شما تبدیل به واقعیّت می‏شوند. همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعاً طالب آن هستید و از فکر کردن درباره چیزهایی که خواستار آن نیستید، اجتناب کنید.
3.قانون باور؛ هر چیزی را که عمقاً باور داشته باشید، برای شما به واقعیت بدل می‏شود. پس اگر به دنبال یافتن موانع موفقیت خود هستید، باورهای محدود کننده‏ای را که مانع موفقیت شما هستند، شناسایی کنید و آنها را از بین ببرید.
4.قانون انگیزه؛ یک قانون بین‏المللی می‏گوید: هر آن چه که می‏گویید یا انجام می‏دهید، از تمایلات درونی شما سرچشمه می‏گیرد. این امر ممکن است خودآگاه یا ناخودآگاه انجام گیرد. پس رمز موفقیت دو چیز است: مشخص کردن انگیزه‏ها و تعیین اهداف و برنامه‏ریزی برای آنها.
5.قانون عادت؛ حداقل 95% از کارهایی که انجام می‏دهید، از روی عادت است؛ خواه عادت‏های مفید و خواه عادت‏های مضر. شما می‏توانید عادت‏هایی را که موفقیت شما را تضمین می‏کند، در خود پرورش دهید؛ به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت ملکه در نیایند تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آنها را ادامه دهید.
6.قانون تفکر مثبت؛ برای موفقیت و شادی در تمام جنبه‏های زندگی، تفکر مثبت امری ضروری است. شیوه تفکر، نشان دهنده ارزش‏ها، اعتقادات و انتظارات شماست.
7.قانون مسئولیت؛ هرجا که هستید و هر که هستید، به‏خاطر آن است که خودتان این‏طور خواسته‏اید. مسئولیت کامل آن‏چه که هستید، آن‏چه که به دست آورده‏اید و آن‏چه که خواهید شد، بر عهده خود شماست.
8.قانون تلاش؛ همه امیدها، روءیاها، هدف‏ها و آرمان‏های شما در گرو سخت‏کوشی شماست. هرچه بیشتر تلاش کنید، بخت و اقبال بهتری پیدا می‏کنید و هیچ راه میان‏بری وجود ندارد.
9.قانون حد توانایی؛ هیچ‏وقت برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد؛ ولی همیشه برای انجام مهم‏ترین کارها وقت کافی هست.
اگر جویای موفقیت هستید، بدانید که هر چه بیشتر کار کنید، کارایی بیشتری پیدا می‏کنید؛ اما اگر بخواهید بیش از حد توانتان انجام امور مختلف را به عهده بگیرید، نتیجه‏ای جز این نخواهد داشت که بفهمید توانایی شما برای انجام کارها حدی دارد.
10.قانون تصمیم؛ مصمم بودن از ویژگی‏های اساسی و بارز افراد موفق است. در زندگی شما هر جهش در جهت پیشرفت، هنگامی حاصل می‏شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشید.
توجه کنید که این امور فقط قطراتی از دریای قانون‏های موفقیت است. شاید با چشیدن این قطرات، مشتاق شناوری در این دریای زیبا شوید.
موفقیت از زبان بزرگان
1.امام علی ـ علیه‏السلام ـ : قرار گرفتن در مسیر موفقیت، ریشه سعادت است.
2.امام علی ـ علیه‏السلام ـ : اعمالتان را خالص گردانید تا موفق و کام‏یاب گردید.
3.حدیث قدسی: هرگاه ببینم که در قلب بنده‏ای میل به اعمال خالصانه برای نزدیکی به من و خشنودی من وجود دارد، قطعاً خودم امور او را استوار خواهم کرد.
4.رسول خدا ـ صلی‏اللّه‏علیه‏وآله ـ : در ایام زندگی‏تان نسیم‏های رحمتی می‏وزد؛ مراقب باشید که خود را در معرض آن نسیم‏ها قراردهید (از فرصت‏ها استفاده کنید).
5.امام صادق ـ علیه‏السلام ـ : اگر نیت تو قوی باشد، هیچ‏گاه در وجود تو ضعفی پیدا نخواهد شد.
از آن‏سوی آب
1.در پشت همه موفقیت‏های فعلی من قدرتی است که از درون من سرچشمه می‏گیرد و این نیرویی است که در همه ما وجود دارد. من گمان می‏دارم که در درون ما بخش کوچکی از خداوند هست که باید کشف شود؛ (ت .ترنر).
2.اگر حداکثر تلاشتان را کرده‏اید، حتماً به موفقیت‏هایی هم رسیده‏اید. قرار نیست همه به نهایت برسند. همه بهترین فروشنده یا بهترین بازیکن بسکتبال نخواهند شد؛ با وجود این شما می‏توانید یکی از بهترین‏ها باشید؛ (مایکل جوردن).
3.کسی که شهامت قبول خطر را نداشته باشد، در زندگی به مقصود نخواهد رسید؛ (محمدعلی کلی).
4.تنها کسانی تحقیر می‏شوند که بگذارند تحقیرشان کنند؛ (الکس هیلی، نویسنده آمریکایی).
5.الماس، حاصل فشار بیش از حد است. فشار کمتر، بلور و کمتر از آن، زغال‏سنگ پدید می‏آورد. اگر باز هم فشار کمتر شود، حاصل چیزی جز سنگ‏واره یا زنگار ساده نخواهد بود. فشار می‏تواند شما را به موجودی ارزشمند بدل کند؛ موجودی شگفت‏انگیز، کاملاً زیبا و بسیار محکم؛ (مایا آنجلو، شاعر و نویسنده‏آمریکایی).
6.من واقعاً فرمول دقیقی برای موفقیت نمی‏شناسم؛ ولی فرمول شکست را به خوبی می‏دانم؛ سعی کنید همه را راضی نگه دارید؛ (بیل کازبی، یکی از ستارگان تلویزیونی).
7.تا خم نشوید، کسی نمی‏تواند سوارتان شود؛ (مارتین لوترکینگ).
8.موفقیت خود را با موفقیت دیگران پیوند دهید تا آنان شما را به جلو رانند و موجب حداکثر ترقی شما شوند؛ (جوزف مک‏کلندون، همکار آنتونی رابینز).
9.هرگاه دیدید کسی به موفقیّتی رسیده است که شما نرسیده‏اید، بدانید او کارهایی کرده است که شما نکرده‏اید؛ (مالکولم ایکس، مبارز مسلمان سیاه‏پوست).
10.موفقیت‏های بزرگ، نودونه درصدش به‏خاطر کوشش و فقط یک درصد آن به خاطر نبوغ است؛ (توماس ادیسون).
منابع
1.برایان تریسی، قوانین جهانی موفقیت، انتشارات راشین، تهران 1381.
2.آنتونی رابینز، پیام آبنوس ،موءسسه فرهنگی راه‏بین، تهران 1379.
3.رضا باقی‏زاده، رمز موفقیت بزرگان، انتشارات گاه سحر، تهران 1379.
4.ح. رحمت‏نژاد، اندیشه بزرگان، انتشارات، فرید، تهران 1379.
5.مجید اصلان‏پرویز، چهارهزاروپانصد سخن، انتشارات فرشید، تهران 1373.
6.کامیار راد، 30 درس از موفقیت، تهران 1372.
7.ماهنامه موفقیت، شماره 54.

خانواده، جوان و موفقیت


دیدآورنده:احمد لقمانی،
،
طلوع سخن
آنکه او دست و دلت را سبب روزی کرد
درگهت را درِ پیروزی و بهروزی کرد
بخت پیروز تو را گنبد فیروزه چرخ
تا قیامت سبب نصرت و پیروزی کرد(1)
موفقیت، کامیابی، سربلندی و کامروایی، ماجرای بزرگ زندگی است(2) که آرزوی دلربا و دلپذیر همه نسل‏ها در همه عصرها بوده است و خواهد بود. این پدیده زیبا و زرین، ره‏آورد ترکیب انسان با لحظه لحظه‏های زندگی است و در حقیقت یک «سفر» یا یک «نتیجه» است نه «مقصد و هدف».(3) از این‏رو هر مرحله از موفقیت، تلاش تازه‏ای برای دستیابی به مرحله‏ای برتر و بالاتر است تا همیشه و هر حال، روح سرشار از نشاط و شادمانی و نگاه لبریز از امید به زندگانی گردد و جسم و جان انسان با «حرکت و سبقت» بیشتر در پی فتح فردا و فرداهای دیگر باشد.
موفقیت؛ بینش‏ها و برداشت‏ها
با نگاهی عمیق و دقیق در می‏یابیم که سربلندی و کامروایی یک مفهوم کلی است که نسبت به هر انسانی به گونه‏ای خاص جلوه‏گر می‏شود و بنا بر دیدگاه افراد به آفرینش و آفریده‏ها ترسیم و تدوین می‏گردد. به طور مثال «ناپلئون بناپارت»، امپراطور فرانسه بر این باور است:
«شرط اصلی موفقیت در تمام مراحل زندگی سه چیز است:
اول: پول، دوم: پول، سوم: پول.»
اما برخی دیگر «تلاش و تکاپو» را شرط نخست و بنیادین سربلندی می‏دانند و می‏گویند:
«موفقیت، مجموعه‏ای از تلاش‏های کوچک روزانه است که راز آن ثبات قدم نام دارد. در زندگی، هیچ مرد بزرگی نمی‏تواند کلمه موفقیت را قبل از کلمه کوشش قرار دهد.»(4)
و در کنار این سخنان، بعضی موفقیت در زندگی را محصول «بهره‏گیری تمام عیار از استعدادها و توانایی‏های خویش برای شکوفا ساختن نیروهای ناپیدا» تفسیر می‏کنند و معتقدند:
«انسان موفق، خوشبخت و کامرواست، زیرا 95% از استعدادها و توانایی‏های خود را شکوفا ساخته است. شکست‏خوردگان، تنها 5% از استعدادها و قوای طبیعی خود را مورد بهره‏برداری قرار می‏دهند و این بهایی است که می‏پردازند.»(5)
بی‏تردید در راه کسب این کامیابی هرگز نباید به رضایت همگان اندیشید که این شکستی ویرانگر در دستیابی به اهداف والای زندگی است، بلکه نسبت به آنچه که انجام می‏دهیم باید آگاهی، عشق و هوشیاری از خود نشان دهیم. چنان که «هربرت کاسون» می‏گوید:
از شخصی که در زندگی به موفقیت‏های بزرگی نائل شده بود پرسیدند:
چه عاملی به موفقیت شخص کمک می‏کند؟
پاسخ داد: «داشتن یک هدف و پرتاب تیر درست به سوی آن هدف» بی‏آنکه نگاه فرد به اطراف باشد و توجهی به سخنان دیگران نماید.
دیدگاهی گسترده‏تر، روشن‏تر و بهتر از تمامی آرا و نظرات در بین اندیشمندان جهان وجود دارد که صاحبان آنها فراتر از «پول و ثروت»، «مقام و موقعیت» و یا «شهرت و محبوبیت»، بنا بر فطرت پاک و پاکزاد خداوندی، از لابه‏لای غبارهای تیره و تار مادیات و منیّات، «فضای روشن و روشنگر معنویات» را می‏نگرند و چنین بینش‏هایی دارند:
«می‏خواهم از خودم یک «انسان» بسازم؛ اگر در این کار موفق شوم، در هر کار دیگری موفق خواهم شد(6) ... اگر انسان بتواند از آنچه که هست خود را به مقام معنوی بالاتری برساند موفق است ... با تقوا و خوبی می‏توان سعادت خرید؛(7) نعمتی که در اثر کار، تفکر و سعی در حفظ شرافت و پرهیزگاری به دست می‏آید.(8) آنچه که مرا سربلند و خوشبخت می‏سازد این است که خوشبختی [و موفقیت] را برای خود نیندوزم و با دیگران قسمت کنم.(9) در زمان ما، کسی را موفق می‏دانند که بیش از آنچه که به جهان عرضه می‏کند، از آن سود می‏برد؛ اما مرد باارزش کسی است که بیش از آنچه سهم می‏برد، پیشکش کند.»(10)
تو را باد پیروزی از آسمان
مبادا به جز داد و نیکی گمان
چنین روز روزت فزون باد بخت
بداندیشگان را نگون باد بخت(11)
«موفقیت» و «سربلندی» در
اندیشه‏های پاک پیشوایان معصوم علیهم‏السلام
آشنایی با گنجینه‏های گرانبار سخنان آسمانی معصومان علیهم‏السلام و صالحان، معیارها و خواسته‏های ما را دگرگون می‏سازد و مرزهای زمینی و زمانی آرزوهایمان را گسترده‏تر می‏نماید.
با نگاهی به واژه «وَفِّقْنی»؛ [پروردگارا![ مرا موفق ساز، به خوبی از زوایای بینش‏ها و گرایش‏های درس‏آموز اسوه‏های امروز و فردای زندگی خود بهره می‏گیریم و سربلندی، کامیابی و موفقیت واقعی و حقیقی را در آینه نگاه سخنان قُدسی آنان نصیب خود می‏سازیم:
«دعای عرفه» آبشار شناخت و برداشت امام حسین علیه‏السلام از شخصیت «آفریدگار، آفرینش آفریده‏ها» است که در فرازی زیبا از این دعا، آن حضرت طلب موفقیت در لحظه‏های زندگی خویش می‏کند و عرض می‏نماید:
«الهی کفی بی عزّا اَنْ اَکونَ لَکَ عَبْدا و کفی بی فخرا اَنْ تکون لی ربّا، الهی انت لی کما احبّ، وَفِقْنی لما تُحبّ؛(12) پروردگارا، بندگی من برای تو جهت عزت و سربلندی‏ام کافی است و خداوندی تو برای من برای فخر
و ارج‏گذاری‏ام کافی است، خدایا تو برای من آن گونه‏ای که دوست دارم و می‏پسندم، مرا موفق نما تا به گونه‏ای شوم که تو می‏پسندی و دوست داری.»
این راه نورانی و خواسته آسمانی از سوی دیگر پاکان نیز استمرار یافته است تا افزون بر قرائت حمد در نماز و بیان «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین، اهدنا الصّراط المستقیم»، عبادت و عبودیت خویش را از پروردگار پر مهر طلبیم، چنان که امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه به پیشگاه خداوند عرض می‏نماید:
«اللهم صلّ علی محمّد و آله و وفّقنی لقبول ما قضیت لی و علیّ و رضّنی بما اخذت لی و منّی؛(13) پروردگارا، درود فرست بر محمد و خاندان او و مرا موفق بدار برای قبول آنچه که قضای تو به نفع یا ضررم نگاشته است و راضی‏ام کن به آنچه که به سود یا زیانم از من می‏گیری.»
در برخی خواسته‏ها از خداوند موفقیتی همچون موفقیت برترین انسان‏های هستی را می‏طلبیم تا همچون الگوهای الهی، ما نیز سربلند و آبرومند شویم، از این‏رو به پروردگار خویش می‏گوییم:
«وفّقنی لما وَفَّقْتَ له محمدا و آل محمد علیه و علیهم‏السلام؛(14)
خدایا! مرا کامیاب و سربلند گردان در انجام آنچه که موفق ساختی محمد و آل محمد علیه و علیهم‏السلام را [و به وسیله چنین توفیقی به مقامات والا و بالا دست یافتند.]»
درخواست موفقیت و توفیق در انجام اعمال صالح خداپسند و دوری از کارهای پوچ و ناپسند که هر یک پلکان صعود عبودیت عبد محسوب می‏شود، خواسته‏ای خوب از بندگان خوب است:
«اللهم وفقنی لکل عمل صالح ترضی به عنّی ... وفّقنی للعمل الصالح و اعصمنی من العمل الصالح؛(15)
پروردگارا! مرا موفق بدار برای انجام عمل صالحی که با آن از من راضی شوی ... و کامیابم گردان برای اعمال شایسته و دورم ساز از کارهای زشت و زیانبار.»
موفقیت برای «استقامت» نسبت به سختی‏های بندگی در عرصه‏های مختلف خانوادگی و اجتماعی (و وفقنی یا ربّ ان استقیم)(16)، «تقرّب» به محضر حق (و وفقنی لما یقرّبنی الیک)،(17) انجام واجب و مستحب [و ترک حرام و مکروه] (و وفقنی به لاداء الواجب و المندوب)(18) و سرانجام درخواست موفقیت برای آمادگی و زمینه‏سازی هجرت از این دنیای فانی به سرای باقی پیش از شتافتن مرگ به سوی ما و غافلگیر شدن‏مان،(19) خواسته‏هایی است که صالحان و خردمندان روحانی از خدای خود طلب کرده‏اند تا مسیر موفقیت با نور معنویت و عبودیت فرا روی تمامی بندگان شایسته و نیک‏اندیش نمایان شود و هرگز عمر گرانمایه خویش را که چون «سرمایه‏ای آسمانی» در اختیار انسان قرار می‏گیرد همچون «سودی زمینی»، بی‏عیار و بی‏معیار به تاراج دل‏ها و دیده‏های بی‏شمار نگذارند و سرانجامی چون ورشکستگی، خسران و زیان بی‏پایان نصیب خود نسازند:
چیست از این خوب‏تر در همه آفاق کار
دوست به نزدیک دوست، یار به نزدیک یار
دوست برِ دوست رفت، یار به نزدیکِ یار
خوش‏تر از این در جهان هیچ نبوده است کار(20)
جوان، موفقیت و انواع آن
اکنون که با دیدگاههای مختلف انسان‏های صاحب‏نظر یا انواع جهان‏بینی مادی و معنوی آشنا شدیم به راحتی می‏توانیم ابعاد و انواع موفقیت را مطرح کنیم و با یکدیگر به تحلیل هر یک بپردازیم.
در یک نگاه موفقیت دارای دو جلوه است، جلوه نخست، پیشرفت و ترقی ظاهری و محسوس در زندگی اجتماعی، فرهنگی و یا اقتصادی است که فرد سرآمد دیگران می‏شود و در عرصه‏های مختلف مورد توجه قرار می‏گیرد. این پدیده خجسته پیش از هر گونه شانس، اتفاق و یا بخت و اقبال نیازی ضروری به شناخت راه، شناخت هدف و شناخت ابزارهای لازم جهت پیمودن مسیر و دستیابی به قله پیروزی و موفقیت است.
اما جلوه دوم موفقیت ـ که گاه در نگاه بسیاری پیروزی، سربلندی و یا کامیابی در عرصه‏های مختلف زندگانی محسوب نمی‏شود ـ سازگار نمودن خود با مشکلات زندگی، توجه به حقایق غیر قابل انکار و یا غیر قابل توجیه سختی‏ها و تلخی‏ها و تأمل و تدبر در پیدا کردن راهی جهت عبور از لابه‏لای سنگلاخ‏های زندگی است.
به یقین آن زمان که همه چیز علیه انسان است، اگر آدمی خود را با شرایط نامطلوب، سازگار نمود، معنای موفقیت را تجسم عینی بخشیده است. رضایت درونی ناشی از موفقیت در این مرحله، همه ما به ویژه جوانان را برای صعود به مرحله‏ای دیگر آماده می‏کند. علاوه بر آن، کسب موفقیت در یک بُعد یا عرصه زندگی ـ بر سایر ابعاد نیز اثر گذاشته و روح اعتماد شخص را تقویت می‏نماید.(21) آنان که سربلند از این معبر دشوار بیرون روند، راههای دیگر پیشرفت و ترقی را با سرعتی بسیار و غیر قابل باور طی می‏کنند و همچون دانه‏ای که با سختی و تلاش بسیار از خاک سر بیرون آورده است، با سرعت به سوی آسمان حرکت می‏کنند و خورشید حیات و هستی را در آغوش می‏گیرند.
بی‏دلیل نیست که برخی اندیشمندان معتقدند:
راه دستیابی به موفقیت، مضاعف کردن میزان شکست‏هاست.(22)
سربلندی و خوشبختی درونی است نه بیرونی، به آنچه هستیم بستگی دارد نه آنچه داریم.(23)
راهکارهای ارتباط با جوانان در باره
موفقیت
موفقیت در زندگی جامه عمل پوشاندن به آرزوها و آمال گذشته و حال انسان است که لحظه‏های حیات ما را در بر داشته است. این مهم در ایام سراسر شور و نشاط جوانی اهمیت ویژه‏ای می‏یابد، به گونه‏ای که امروز هر یک از ما را به فردایی طلایی و گاه رؤیایی پیوند می‏دهد، از این‏رو در اندیشه‏ها و انگیزه‏های نسل نو جایگاهی بس والا و بالا دارد.
مربیان و مبلّغان و یا پدران و مادران با سلسله راهکارهایی درخور و ارزشمند باید ارتباطی منطقی با نوجوانان و جوانان برقرار کنند و مجموعه‏ای از شیوه‏های قابل اجرا در دستور کار خود قرار دهند، که از آن میان، به این نکات می‏توان اشاره نمود:
1. توجه به جنبه‏ها و جلوه‏های مثبت در
زندگی جوانان
ارتباط، گفتگو و نشست و برخاست با نسل نو باید به گونه‏ای تنظیم شود که آنان احساس کنند به هر حال در یک جهت یا جنبه، موفق هستند و از صفتی مثبت و پسندیده بهره دارند.
بازگو کردن جهات ارزشمند و قابل قبول جامعه در شخصیت جوان، او را به «هویت» خویش باز می‏گرداند. از ظرفیت‏ها و قابلیت‏های درونی خود باخبر می‏سازد، باعث جبران گذشته و امید به حال و آینده می‏شود و سرانجام پلی بین امروز زندگی با فردای ابدی او برقرار می‏سازد تا پر تلاش و سختکوش از لابه‏لای سختی‏ها به راحتی‏های مورد انتظار خویش که همان موفقیت و کامیابی‏های شیرین و زرین است، دست یابد.
2. جایگزین‏سازی اهداف جدید
شناخت اندک و تجربه ناچیز نسل جوان گاه آنان را به هدف‏های ابتدایی یا میانی دلخوش می‏سازد، از این‏رو از دستیابی به اهداف عالی و نهایی ـ که در نگاه و دیدگاه پیشوایان روشن‏اندیش و صاحب‏نظران نکته‏سنج ترسیم گردیده بود ـ باز می‏مانند و دیری نمی‏پاید که حسرت و افسوس گذشته را نصیب خود می‏سازند!
همه ما باید دوستانه و صمیمانه به جوانان تفهیم نماییم، چنانچه به موفقیتی دست یافتند، برای پرهیز از رکود و رخوت، با سرعت و دقت، هدف دیگری را جایگزین هدف قبلی نمایند و توانایی‏های خود را برای دستیابی به موفقیت بعدی بسیج سازند تا هرگز اسیر دلزدگی، یکنواختی و یا روزمرّگی نشوند و همیشه پرشور و پرتوان به آینده بنگرند.
3. توجه بخشیدن به نقش شگرف اراده
جوانان به همان مقدار که به نقش خانواده، جامعه و همسالان و برخی دیگر از عوامل موفقیت خود اعتقاد دارند، نقش خویش را نیز باید باور کنند و عامل اراده خودساز شخصیت را برجسته‏تر از دیگر عوامل، در نظر آورند، که:
از حلقه‏های زنجیر سودا چه باک دارد
از گوشمال گرداب دریا چه باک دارد
پرواز گوشه‏گیران بالاتر از سپهرست
از سربلندی قاف عنقا چه باک دارد(24)
4. حفظ تعادل روحی و فکری نسل جوان
برای حفظ تعادل روحی و فکری جوانان، بسیار ضروری است که به آنها تفهیم شود، عوامل احتمالی شکست را در کنار عوامل موفقیت در نظر گیرند و با این نگاه به امروز و فردای زندگی بنگرند تا چنانچه به بن‏بست رسیدند، آمادگی اولیه را برای پذیرش شکست داشته باشند.
علاوه بر این بدانند و باور کنند که هرگز «نوش» زندگی بدون «نیش» به دست نمی‏آید و در هر شکستی تجربه‏ای طلایی و برداشتی اثرگذار نهفته است، چنان که در موفقیت‏ها، این بیم و هراس وجود دارد که انسان دارای غرور کاذب، رکود ویرانگر و یا از دست دادن تدبیر و تلاش حرکت‏آفرین و زندگی‏ساز گردد.
5. توجه بخشیدن به شخصیت افراد نه
مسئولیت آنان
فراز آغازین این نوشتار را با این سخن آغاز کردیم که موفقیت یک سفر یا یک نتیجه است نه یک مقصد و هدف نهایی. اکنون نیز بر این مهم تأکید می‏کنیم که هوشیاری و آگاهی ما مانع جایگزین‏سازی «ابزار» به جای «اهداف» خواهد شد، چنان که حقیقت وجود انسان به گونه‏ای است که شخصیتی سیری‏ناپذیر دارد و هماره به دنبال نامحدود است، گرچه در بسیاری از گزینش‏ها و گرایش‏ها، آرامش و جاودانگی را با جلوه‏های زیبا، فریبا و زودگذر می‏جوید و پس از چندی خسته و افسرده می‏شود، اما باید بدانیم که موفقیت در امور جزیی و کم‏اهمیت، مقدمه‏ای برای سربلندی در کارهای بزرگ است و تنها باید به عنوان پله‏های نردبان تکامل و ترقی بدان‏ها نگریست.
به جوانان عزیز بیاموزیم هرگز به کوچکی یا بزرگی کار یا مسئولیت ننگرند، بلکه به شخصیتی که کار یا مسئولیت را بر عهده گرفته است بنگرند و نحوه ایفای وظایف و مسئولیت‏های او را مورد ارزیابی قرار دهند.
6. آینده‏نگری؛ شرط لازم و ضروری
موفقیت

یکی از ارکان کسب موفقیت، آینده‏نگری است. جوانانی که می‏خواهند خود را برای پذیرش مسئولیت‏های آینده آماده کنند، لازم است با مطالعه و مشورت و دانش و بینش بهتر و بیشتر، در امروز زندگی خود توقف نکنند و گام‏های بلندتر و سریع‏تری برای دستیابی به فردایی روشن، تأثیرگذار و امیدآفرین بردارند زیرا: «مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیده‏اند.»
7. نعمت پنداشتن کمبودها، تلخی‏ها و
سختی‏های زندگی
کمبودها و شکست‏های زندگی برای جوانان، هرگز به معنای از دست دادن همه فرصت‏ها تلقی نمی‏شود، زیرا نیروی محرکه‏ای که گاه در اثر تلخی‏ها و سختی‏ها در انسان ایجاد می‏شود، به مراتب برتر و بهتر از احساسی است که در سایه موفقیت پدید می‏آید. به قول «هوراس»: شکست‏ها و تلخی‏ها نبوغ را نمایان می‏کند و خوشبختی‏ها و شادکامی‏ها آن را می‏پوشاند.
8. مدد خواستن از پروردگار و روح بلند
پاکان و صالحان
در هر حال نباید لحظه‏ای غافل شد که همه خیرها و خوبی‏ها از جانب خداست.(25) جوانانی که با «توکل» به خداوند، تمامی موفقیت‏های خویش را از ذات پاک پروردگار می‏دانند و با «توسل» به اولیای دین و پیشوایان قدسی، ارتباط معنوی خود را افزایش می‏دهند، بدون تردید خویش را متصل به اقیانوسی بیکران از «امید و ایمان و اطمینان» می‏یابند و در ساعات سبز دعا و نیایش زمزمه‏ای اینچنین دارند:
ای بارخدا به حق هستی
شش چیز مرا مدد فرستی
ایمان و امان و تندرستی
فتح و فرج و فراخ‏دستی(26)
پی‏نوشتها: ــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ انوری ابیوردی.
2 ـ آرتو مورگان.
3 ـ فیلیپ گوبدالا، بن‏سوئیت لند و گوستاو فلوبر.
4 ـ مامی مک کالو، بنیامین دیسرائیلی، آرتو بریسیان.
5 ـ یک شاخه گل مینا، حسین سیدی، ص159.
6 ـ گارنیلد.
7 ـ زنون.
8 ـ سیسرون.
9 ـ رلف بارتن‏پری.
10 ـ آلبرت انیشتین، فیزیکدان آلمانی.
11 ـ حکیم ابوالقاسم فردوسی.
12 ـ کنزالفوائد، ج1، ص386.
13 ـ الصحیفة السجادیه، ص72؛ ر.ک: همان، ص72 و 92 و 98 و 114.
14 ـ البلد الامین، ص203.
15 ـ الکافی، ج4، ص72؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج2، ص102؛ تأویل الایات، ص565.
16 ـ مصباح المتهجّد، ص148.
17 ـ بحارالانوار، ج83، ص243.
18 ـ الامان، ص34.
19 ـ (وفقنی للاستعداد للموت قبل ان ینزل بی و تمهید حالی فی دار الخلود قبل نقلتی)؛ جمال الاسبوع، ص101.
20 ـ ابوسعید ابوالخیر.
21 ـ جوان و نیروی چهارم زندگی، محمدرضا شرفی، ص127 و 128.
22 ـ توماس جی، واتسون.
23 ـ هنری ون‏دایک.
24 ـ صائب.
25 ـ جوان و نیروی چهارم زندگی، ص128 و 129.
26 ـ ابوسعید ابوالخیر.

فرمولی‏برای‏موفقیت


پدیدآورنده:گفتگو: علی باباجانی،
،
«موفق باشی!». این جمله را بارها شنیده‏ایم. از دوست، آشنا، همکار و... . ما هم بارها این جمله را بر زبان جاری ساخته‏ایم و به همنوعانمان هدیه کرده‏ایم. اما موفقیت چیست؟ چگونه می‏توان به آن دست یافت؟ چه کسانی موفق‏اند؟و...
ابوالفضل ابراهیمی، به قول خودش سال‏هاست که برای کنکور و ورود به دانشگاه درس می‏خواند؛ اما نتیجه خوبی نمی‏گیرد. او می‏گوید: «موفقیت، یعنی شانس. در زندگی اگر شانس داشته باشی، موفقی».
می‏پرسم: «خودت را آدم موفقی می‏دانی؟».
می‏گوید: «من چون شانس ندارم، موفق نیستم. دلیلش هم همین است که گفتم. سال‏هاست که برای ورود به دانشگاه درس می‏خوانم؛ اما قبول نمی‏شوم. من از آن آدم‏هایی هستم که دست به طلا هم بزنند، سنگ می‏شود!».
از او می‏پرسم: «به نظر شما انسان چگونه می‏تواند موفق شود؟».
می‏خندد و می‏گوید: «اگر می‏دانستم، خودم انجام می‏دادم».
البته این را می‏دانم که ابوالفضل دارد تند می‏رود و نباید به شانس، اعتقاد داشته باشد. با رفتن او این سؤال در ذهنم نقش می‏بندد که: آیا تنها ورود به دانشگاه را می‏توان «موفقیت» نامید؟
به این سؤالم، ع.صادقی این گونه جواب می‏دهد: «نه، به نظر من، موفقیت یک واژه مقطعی است. ما می‏توانیم موفقیت را از دو بُعد نگاه کنیم؛ یکی از بعد مقطعی و دیگر از بعد کلّی. موفقیت مقطعی، زمان مشخصی دارد. مثلاً همین ورود به دانشگاه را موفقیت مقطعی می‏دانم، یا این که جوانی موفق به ازدواج می‏شود، مقطعی است و... اما بُعد دیگر این است که باید به کلّ زندگی نگاه کنیم و دریابیم که آیا به طور کلی، موفق بوده‏ایم یا نه؟ مثلاً آیا من که بیست و چهار ساله‏ام، در طول این مدت، موفق بوده‏ام؟».
صادقی که در دانشگاه علم و صنعت درس می‏خواند، ادامه می‏دهد: «برای موفق شدن در زندگی، باید به رمز و راز آن پی برد. برنامه‏ریزی و نظم، عواملی هستند که می‏توانند ما را موفق کنند».
آقای روحانی‏نژاد، طلبه جوانی است که به سؤال‏های ما این‏گونه پاسخ می‏دهد: «موفقیت، یعنی رسیدن به مقصدی که ما می‏خواهیم. موفقیت، نوعی کمال در زندگی است. انسان‏ها در طول زندگی برای رسیدن به کمال، تلاش می‏کنند و اگر به این مهم دست یابند، خودشان را موفق می‏دانند».
او راه رسیدن به موفقیت را توکل به خدا و توسل به ائمه می‏داند: «ما انسان‏ها واقعاً نیازمندیم. نیاز به نیرویی داریم که بتواند در مسیر زندگی و کارمان، راهنمایی و کمکمان کند. به اعتقاد من، توکل به خدا، کمک بزرگی می‏تواند برای ما باشد. همچنین در دین مبین اسلام، الگوهایی داریم که برایمان اسوه حسنه هستند. ما باید به آنها توسل جوییم و از آنها یاری بخواهیم».
محمّد احمدزاده، جوانی است که در تهران زندگی می‏کند. از او می‏پرسم: «موفقیت یعنی چه؟». کلی مکث می‏کند و می‏گوید: «خب، موفقیت یعنی موفق شدن در کارها؛ موفق شدن در زندگی». بعد ادامه می‏دهد: «من خودم را آدم موفقی می‏دانم؛ چون وقتی که فهمیدم با درس خواندن نمی‏توانم به جایی برسم، رفتم و کار کردم. آن قدر تلاش کردم که موفق شدم به خیلی چیزهایی که می‏خواستم، برسم. حالا می‏توانم سرم را بالا بگیرم و بگویم که موفقم».
از او پرسیدم: «فکر می‏کنی چه چیزهایی باعث موفقیت تو در زندگی شده است؟».
می‏گوید: «خیلی چیزها. اول، پدرم که در کارها یار و یاورم بوده؛ دوم تلاش و پشتکار خودم که خیلی زحمت کشیدم؛ سوم این که در زندگی سعی کردم سختگیر نباشم. خیلی چیزهای پیش و پا افتاده در زندگی هست که نمی‏گذارند زندگی راحتی داشته باشیم. من سعی کردم که به این چیزها توجه نکنم و فقط به کارم فکر کنم».
علیرضا مؤمنی درباره موفقیت می‏گوید: «موفقیت امری بدیهی است و چیزی نیست که بتوان از آن یک تعریف کلّی کرد. هر کس با توجه به شناختی که نسبت به خود دارد، می‏تواند تعریف شخصی‏ای از موفقیت داشته باشد».
این طلبه جوان، اضافه می‏کند: «البته پیروزی و شکست در زندگی، زیر مجموعه‏ای از موفقیت هستند. انسان، با پیروزی می‏تواند راه را برای موفقیت‏های بعدی هموار کند. باید توجه داشت که شکست هم می‏تواند راهی برای موفقیت باشد. شکست، به انسان این درس را می‏دهد که باید آن را به عنوان پلی برای عبور در نظر بگیرد. در همین شکست، نکته‏هایی نهفته است که یک انسان آگاه می‏تواند به آنها پی‏ببرد. در این صورت است که می‏توانیم خود را انسانی موفق بدانیم».
او درباره راز موفقیت می‏گوید: «نظم، همّت و تلاش، داشتن اراده قوی و همچنین امیدوار بودن به خود و خدا، از عوامل موفقیت هر انسانی است».
مصطفی سجادی، عقیده دارد: «موفقیت، یعنی به دست آوردن نتایج خوشایند و باب میل انسان. تصورات و ذهنیات هر کس نسبت به خود می‏تواند تعریفی برای موفقیت باشد.
موفقیت، امری ذهنی است. البته در بیشتر موارد، انسان با پیشرفت می‏تواند موفقیت خود را آشکار کند؛ اما آنچه که مسلّم است این که ما با خودمان و زندگی چگونه‏ایم. آیا به راستی به موفقیت اعتقاد داریم یا فقط آن را در حدّ یک شعار می‏دانیم؟ من دوستی را سراغ دارم که کوچک‏ترین پیشرفت خود را آن‏قدر بزرگ و برجسته می‏کند که انگار به قلّه‏ای رسیده. این نشان از امیداوری او در هر زمینه‏ای دارد و با شکست خوردن، ذهن و فکر خود را درگیر آن شکست نمی‏کند».
ناصر زمانی می‏گوید: «موفقیت، یعنی یک قدم به جلو؛ یعنی انجام دادن کاری که باعث پیشرفت می‏شود». او می‏گوید: «انسان در مسیر زندگی، همواره با دشواری‏های زیادی روبه‏روست. اگر ما بتوانیم به سلامت از این مسیر بگذریم و با مشکلات مبارزه کنیم، می‏توانیم به توفیق دست یابیم. من فکر می‏کنم برای موفق شدن باید با مسائل زندگی، صادق و رو راست بود. از همه مهم‏تر باید با خودمان رو راست باشیم. همین رو راست بودن می‏تواند مسائل زیاد زندگی‏مان را ساده بنمایاند».
او رمز موفقیت را داشتن افکار مثبت نسبت به خود و جامعه می‏داند و می‏گوید: «برای موفق شدن باید به نکات منفی به عنوان یک تجربه نگاه کرد و نکات مثبت را در خود تقویت نمود».
مایکل اوون، بازیکن جوان تیم ملی انگلیس، درباره راز موفقیت می‏گوید: «رازی در کار نیست. انسان طالب موفقیت، باید در درجه اول و آخر، خوب و قوی باشد. ماجرا به همین سادگی است».
مهاجم تیم ملی آرژانتین، یعنی گابریل باتیستوتا هم حرفی جالبی درباره موفقیت دارد: «پسرانم باید بدانند که صعود به قله اوج، بسیار دشوار است. من فرمولی برای موفقیت ندارم. نمی‏توانم بگویم خوشْ اقبالی، پشتکار، شجاعت، یا همه اینها».

تست پالایشگری!


پدیدآورنده:دکتر حسین خنیفر،
،
این مقاله چشم‏اندازی به سوی ابعاد مختلف موفقیت‏خواهد داشت . به راستی موفقیت چیست و راز موفقیت‏ها کدام است . در ابتدا به سه ضلع موفقیت اشاره می‏شود; سپس سخنان پرمودیترا و ویلیام جیمز بررسی می‏گردد و بعد از آن سه رکن اساسی موفقیت (آروزها، باور و پذیرش) مطرح شده، از قانون تدارکات و تمرین پالایشگری سخن به میان می‏آید . در پایان باورهای موفقیت، تجسم موفقیت و 5 کلید موفقیت‏به تفصیل بررسی خواهد شد و خواننده با آثار روشن برنامه ریزی آشنا می‏شود .
موفقیت چیست؟
چرا همواره از انسان‏های خوشبخت می‏پرسند: راز موفقیت‏شما چیست؟
بعضی از صاحب نظران معتقدند موفقیت مثلثی طلایی دارد; مثلثی که سه ضلع آن عبارتند از:
1 . نظم و آرامش
2 . برنامه ریزی و دقت
3 . سرعت عمل و زمان‏شناسی
پرمودیترا می‏نویسد:1 «حتی یک سازمان موفق امتداد سایه یک مدیر موفق است .» در حقیقت هر انسانی ناخدای کشتی زندگی خویش است و زمانی موفق خواهد بود که خوب بیندیشد، خوب حرکت کند، خوب با تغییرات سازگار شود، خوب برنامه‏ریزی و خوب عمل کند .
ویلمام جیمز می‏نویسد: «بزرگ‏ترین کشف نسل ما این است که انسان می‏تواند با تغییر دادن نگرش خود زندگی‏اش را تغییر دهد . »
ما امروزه اغلب در شرایط شتاب هستیم و سعی داریم مسائل را حل کنیم; اما در واقع بر شدت آن‏ها می‏افزاییم . از آن جا که همه چیز را مساله مهم می‏دانیم، از یک درام به سراغ درام دیگر می‏رویم و بعد از مدتی به تدریج‏باور می‏کنیم که همه چیز مساله بزرگی است . به این مهم توجه نمی‏کنیم که طرز برخورد ما با مسائل روی چگونگی حل آن‏ها تاثیر می‏گذارد . ما باید بیاموزیم که با مسائل راحت‏تر برخورد کنیم . اگر این نکته را بیاموزیم، مسائلی که حل ناشدنی به نظر می‏رسند راحت‏تر و بی‏اهمیت‏تر به نظر خواهند رسید و حتی مسائل بزرگ‏تر و به راستی استرس‏آمیز به قدر سابق انسان را ناراحت نمی‏کنند .
خوشبختانه به گونه‏ای دیگر نیز می‏توان با زندگی روبه رو گشت; روشی ملایم‏تر که زندگی را ساده‏تر و اشخاص را سازگارتر می‏سازد . لازمه این زندگی راحت‏تر و ملایم‏تر این است که عادت‏های کهنه را با واکنش‏های جدید عوض کنیم . عادات جدیدتر سبب می‏شوند زندگی رضایت‏بخش‏تر و سرشارتری داشته باشیم .
سه رکن ضروری:
برخی از صاحب نظران، مانند «گواین‏» ، معتقدند سه عنصر یا رکن ضروری در درون ما وجود دارد که در هر وضعیتی، تجسم خلاقیت و موفقیت را رقم می‏زنند . این عناصر عبارتند از:
1 . آرزوها
آرزوها و خواستن مقدمه باور است و باید از دل و جان باشد . انسانی که آرزوهای معقول دارد، به مرحله آفرینش دست‏خواهد یافت . منظور از آرزو احساس روشن و نیرومند است نه خواستن از سر اعتیاد و حرص و تملک . گاه، در خصوص بعضی مسائل، از خود بپرسید: «آیا حقیقتا از صمیم قلب می‏خواهم این هدف محقق شود؟» آرزوها موتور حرکتند . این موتور، موتورهای ذهنی را به تکاپو و توقف‏ها را به تلاطم در می‏آورد . هر چه آرزوها معقول‏تر باشند، درجه تحققشان بالاتر می‏رود .
2 . باور
ایمان انتظاری مطمئن است; هر چه بیش‏تر به هدف برگزیده خود و امکان حصول آن اعتقاد داشته باشید; یقین بیش‏تری احساس خواهید کرد . همواره از خود بپرسید: آیا باور قلبی دارم که این هدف می‏تواند وجود داشته باشد؟
آیا باورم این است که حصول و تحقق آن برای من ممکن است؟
وقتی باورمندی به موفقیت‏بالا باشد، انسان از مواهب زیر برخوردار می‏گردد:
الف) نوع نگاهش به زندگی مثبت می‏شود .
ب) حرکت، فعالیت و تلاش خود را با برنامه ریزی توام می‏کند .
ج) در تکرار شکست‏های جزئی حل نمی‏شود .
د) همواره برای توفیقات بیش‏تر فعالیت می‏کند .
چنانچه آدمی امیال و آرزوهای خود را مرده تلقی کند و خود را در کل عالم بی‏ستاره به شمار آورد، به مرحله باور مثبت نمی‏رسد و همواره در باور منفی غوطه‏ور خواهد شد . برخی از اشخاص فریاد می‏زنند «من در انتظار بدترین حوادث هستم‏» یا فریاد می‏زنند و باور دارند که: «باز هم بدترین‏ها در راه است .»
بدیهی است انسان همان گونه می‏زید که باور دارد . قبول شکست پیاپی و ایمان به اضمحلال وجود و عدم اندیشه در مراحل موفقیت آدمی را بی‏خاصیت می‏کند و انسان در تخریب خود تسلیم می‏شود . این افراد عملا بدترین و غیر منتظره‏ترین حوادث را به خود می‏خوانند . بنابراین، باید در آغاز اندیشه خود را دگرگون کنند . وقتی فرد عادت کند پیوسته باخت‏ها، شکست‏ها، فقدان‏ها، کینه‏ها، دشمنی‏ها و اتفاقات ناگوار را پیشاپیش خود فراخواند; دیگر به سمت موفقیت‏ها و کامیابی‏ها و خوشبختی‏ها و برکات جهت نمی‏یابد . پس کاری کنید تا موفقیت را به مرحله باور برسانید و چیزی بپندارید که شما منتظرش هستید; زیرا ایمان فعال، شعور نیمه هوشیار را تخریب می‏کند .
باورهای مثبت عامل هدایتگر انسان به سمت موفقیت است و انسان موفقیت جو موفقیت‏ساز می‏شود . گویا دستانی نامرئی به سمت او دراز می‏شوند تا وی را یاری دهند . چنین انسانی، دارای نظم، برنامه ریزی و فرصت‏شناسی می‏شود .
باورهای منفی نیز به اندازه باورهای مثبت قدرت دارند; اما تاثیر منفی می‏گذارند . گاه یک باور منفی یقینی ترکش‏های خود را در سرتاسر زندگی یک فرد رها می‏سازد . نباید فراموش کرد که باور داشتن به چیزی سبب می‏شود آن چیز تجلی کند .
قانون تدارکات
قانون تدارکات می‏گوید:
اولا، انسان نیاز دارد برنامه‏های کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت داشته باشد .
ثانیا، انسان باید و حتمابرای روز مبادا تدارکات منطقی و معقول داشته باشد; اما اگر شما خود را برای چیزی که از آن می‏ترسید یا به آن احتیاج ندارید، آماده کنید، همان را به سوی خود جذب خواهید کرد . حضرت داوود می‏فرماید: «معمولا آن چه می‏ترسیم بر سرمان خواهد آمد .»
ما عموما در اطرافمان می‏شنویم: «من باید پولی برای هنگام بیماری کنار گذارم .» بدین ترتیب، به طور مصمم فرد، بیماری خود را تدارک می‏بیند . گروهی می‏گویند: «من برای روزهای سخت پولی کنار می‏گذارم .» این افراد درباره روزهای سخت و بی‏چیزی به مرحله باور و شاید یقین رسیده‏اند و به طور حتم روزهای سخت‏خواهند داشت; چون منتظر لحظه بسیار ناگوارند . البته انبارهای غله هر فرد باید پر باشد و از حساب مالی مطمئن و ارزشمند بهره برد; ولی باید آگاه بود و درست پیش رفت . موفقیت‏هایی که به خاطر ترس آرزو شود، نوعی شکست پنهان یا ترس وحشتناک از شکست‏بزرگ است . موفقیت را به خاطر توفیق و برای اعتماد به نفس و به خاطر باورمندی خویش آرزو کنید . نیچه می‏گوید: انسان چگونه‏ای است که می‏تواند با هر چرایی بسازد . به شرطی که باور داشته باشد .
3 . پذیرش
آدمی باید مشتاق پذیرفتن و داشتن چیزی باشد که جویای آن است . گاه بی‏آن که هدفی را بخواهیم، دنبال می‏کنیم; تنها به این دلیل که از فرایند دنبال کردن یک امر یا رویداد لذت می‏بریم . همواره باید از خود پرسید: «آیا به راستی می‏خواهم این را به طور کامل داشته باشم؟»
مجموع سه رکن آرزو، باور و پذیرش را نیت می‏نامیم . باید به خاطر سپرد:
الف) هر گاه نیت فرد برای آفریدن چیزی کامل شود، مرزهای موجود را در هم می‏شکند .
ب) هر گاه فرد سراپا طلب و آرزو باشد و اعتقاد کامل داشته باشد، برای انجام هر کاری توانایی دارد; به قول دکتر شریعتی وقتی عشق فرمان می‏دهد، محال سر تسلیم فرود می‏آورد .
ج) هر گاه کاملا مشتاق و باورمند به سمت کاری حرکت کردید، آن را انجام شده تلقی کنید . در روایات داریم: «الاعمال بالنیات; کارها با نیت‏ها تحقق می‏یابند .»
د) هر گاه نیت‏شما روشن‏تر و نیرومندتر باشد، تجسم خلاق شما سریع‏تر و آسان‏تر به ثمر خواهد رسید .
تمرین پالایشگری
یکی از تمرینات معروفی که روان شناسان بر آن تاکید می‏ورزند، پالایش افکار است که آغاز راه برنامه ریزی موفقیت‏به شمار می‏آید; زیرا: قدرتمندترین کاری که برای عوض کردن دنیا می‏توانید انجام دهید، عوض کردن اعتقاداتتان درباره ماهیت زندگی و مردم و واقعیات، تبدیل این باور به اعتقادات مثبت‏تر و عمل طبق آن است .
پس اگر در رسیدن به هدفی دچار مشکل هستید و خود را ناموفق می‏پندارید یا احساس می‏کنید در درونتان مقاومتی وجود دارد که نمی‏گذارد به هدف برسید، تمرین پالایشگری زیر را انجام دهید:
یک صفحه کاغذ بردارید و بالای آن بنویسید: افکار زیر علت ناتوانی من در رسیدن به هدف است . آن گاه آن چه به ذهنتان می‏آید فهرست کنید . مدت زمان طولانی به هر جمله فکر نکنید و زیادی آن را جدی نگیرید . فورا حدود 20 یا 30 مورد را - حتی اگر احمقانه و بچگانه می‏نماید - بنویسید; برای مثال می‏توانید موارد زیر را یادداشت کنید:
1 . خیلی تنبل هستم .
2 . خودم را کوچک‏تر از تصور دیگران می‏بینم .
3 . پول کافی ندارم .
4 . قبلا امتحان کرده‏ام و اثر نکرده است .
5 . مادرم گفته نمی‏توانم .
6 . نمی‏خواهم .
7 . خیلی سخت است .
8 . می‏ترسم .
9 . شاد نیستم .
10 . در دنیا و این آسمان یک ستاره ندارم .
11 . بدبخت‏ترین آدمم .
اکنون چند دقیقه آرام بنشینید و ببینید کدام یک از مواردی که نوشته‏اید به راستی حقیقت دارند و تا چه اندازه به آن‏ها اعتقاد دارید . بدین ترتیب، در می‏یابید چه نوع محدودیت‏هایی را بر خود و جهانتان تحمیل کرده‏اید . هر گاه احساس کردید بسیاری از این موارد وهمی‏اند، فهرست را پاره کنید و دور بیندازید . این نشان می‏دهد:
الف) مواردی که نوشتید نباید در زندگیتان اقتدار داشته باشند .
ب) ایمان به هدف فراسوی باورهای غلط است .
ج) حقیقت وجود خود و توان شما بسیار فراتر از وضع موجود است .
باورهای موفقیت
اگر بعد از تمرین پالایشگری آرام بنشینید و بیاسایید و چند عبارت تاکیدی مثبت و باز و سازنده را جانشین باورهای بسته و منقبض و محدود کننده خود سازید، گامی بلند به سمت موفقیت‏برخواهید داشت و در حقیقت‏به سمت‏برنامه ریزی موفقیت پنجره‏ای خواهید گشود . عبارات تاکیدی زیر در این زمینه سودمند است:
اکنون همه گذشته را به طور کامل رها می‏کنم . من آزادم!
اکنون هر گونه اعتقاد منفی و محدود کننده را نابود می‏کنم . این گونه باورها بر من اقتداری ندارند .
اکنون همه را می‏بخشم و رها می‏کنم .
من می‏توانم شاد و خوشبخت و سعادتمند باشم .
اکنون هر چه احساس گناه، ترس و خشم و غضب و نفرت و انزجار است، دور می‏ریزم . من آزاد، روشن و شفاف و پر از انرژی‏ام .
من از موفقیت لبریزم .
من همنام بعضی پیامبرانم . نام دیگر من مانند نام دانیال پیامبر است; زیرا دانیال یعنی «خدا نگهدار من است .»
من خود را موفق می‏دانم .
همه موانعی که بر سر راه بیان کامل و کامروایی زندگی من وجود دارند، بر خواهم داشت .
دنیا بسیار زیبا و دوست داشتنی است .
کائنات از وفور نعمت لبریز است و همواره خدا روزی رسان است .
همه را عفو می‏کنم و می‏بخشم .
من از خوبی و نیکی و خدمت و توفیق آکنده‏ام .
من خدا را به روشنی ستارگان در دل زیبای شبانه آسمان احساس می‏کنم .
من با خدا هستم و خدا با من است . پس من تماما موفقیت هستم .
تجسم موفقیت
تجسم موفقیت تنها یک فن یا تلقین نیست; مقامی از دل آگاهی است که از خزانه غیب صادر می‏شود; اما شرایطی دارد . نخستین شرط آن نیت است که با سه عنصر «آرزو، باور و پذیرش‏» تعریف شد . در پرتو تجسم موفقیت، انسان به جایگاهی رفیع نائل می‏شود و در می‏یابد که خود آفریدگار بی‏وقفه عالم خویش است . تجسم موفقیت و ایمان به آن سبب می‏شود میان ما و خدا جدایی یا فاصله‏ای احساس نکنیم . ما تجلی خدا هستیم و همه هستی در وجود ما است، ما در باطن خود صاحب همه چیز هستیم . تجلی از طریق تجسم موفقیت‏یعنی فرایند دریافت و ادراک این حقیقت و مرئی ساختن قدرت الاهی وجودمان در عرصه‏های زندگی .
جالب این که همه ما در ژرفای دل خود از غایت‏برتر خویش باخبریم . همه ما می‏دانیم در وجود ما قدرت‏هایی نهفته است که اگر به کار افتد، جهان ما دگرگون می‏شود . بسیاری از ما سال‏ها است‏با موتورهای خاموش و بدون برنامه و خطی زندگی کرده‏ایم، در حالی که 90 درصد ما می‏دانیم قدرت‏های زیادی در درون ما به ودیعه گذاشته شده است . این داستان شاید برای بسیاری از ما به شیوه‏های گوناگون روی داده است . یکی از دوستان تعریف می‏کرد:
روزی یک کش محکم پول را به دست گرفته بودم تا با انگشتان دو نیم کنم . ابتدا آن را دور دو انگشت‏سبابه پیچاندم و با دو دست کشیدم; اما پاره نشد . سپس با چهار انگشت هر دو دست آن را کشیدم; ولی پاره نشد . سپس محکم با تمام انگشتان و کف دست آن را از دو طرف کشیدم; اما پاره نشد . چون احساس می‏کردم کسی مرا نمی‏بیند، پاهای خود را دراز کردم، یک طرف کش را به انگشت پا قلاب کردم و با دو دست آن را کشیدم; ولی پاره نشد . متحیر، مایوس و ورشکسته حلقه کش را بیرون آوردم . برادرم که مرا زیر نظر داشت، فاتحانه به میدان آمد و گفت: فلانی تو همیشه ناتوانی، اصلا بی‏عرضه‏ای، این کش را به یک کودک 6 ساله بده تا با دو انگشت قطع کند و . . . . در یک لحظه غیرتی شدم، نیرویی عجیب در درونم فوران کرد و حلقه کش را با دو انگشت‏سبابه و با کم‏ترین فشار پاره کردم .
راز این موفقیت آشکار است . انسان برای موفقیت در هر کاری به مثلث‏باور، ایمان و تلاش نیاز دارد . این جمله معروف ارشمیدس، ریاضی دان بزرگ یونان، را هرگز نباید فراموش کنیم:
«اهرمی از ایمان و باور به من دهید، تا من بدون محاسبات ریاضی زمین را جابه جا کنم .»
تردیدهای گذشته، ترس‏های قدیمی، تلقین‏های اطرافیان، ترمزهای فکری، توقف‏ها و سکون‏های کهنه که اطراف ما را احاطه کرده‏اند، درهای موفقیت را به روی ما بسته‏اند . قفل‏های مذکور را نمی‏توان شکست . این قفل‏ها باید گشوده شوند; چون گاه شکستن قفل به ساختمان زیبای موفقیت آسیب می‏رساند . پس باید کلیدها را یافت و قفل‏ها را گشود .
کلیدهای موفقیت
1 . برنامه ریزی: برنامه‏ریزی برای موفقیت‏برج مراقبت پیشروی به سمت اهداف است .
2 . خودباوری: اساس ایمان خودباوری است . انسان خودباور به توان خویش ایمان دارد و ایمان انتظاری مطمئن است .
3 . حرکت: خروج از سکون و عدم توقف ضامن موفقیت است; اما حرکتی که حساب شده و طبق برنامه باشد .
4 . جرات: عدم هراس و این پا و آن پا کردن و حتی پذیرش شکست‏ها اساس موفقیت است .
5 . خودتشویقی: خود تشویقی به معنای خود شیفتگی نیست . انسان گاه نیاز دارد فهرست موفقیت‏های خود را تنظیم کند و حتی به بعضی تقدیر نامه‏ها و سپاسنامه‏ها چشم بیندازد تا باور کند دوباره می‏تواند موفقیتی جدید به وجود آورد .
انسان برای موفقیت‏باید بلند نظر باشد و از بلند پروازی معقول نهراسد . باید به جای غرق شدن در نهرهای کوچک به سمت دریاهای موفقیت‏حرکت کرد; از جویبار حقیری که به چاله‏ای می‏ریزد، هیچ کس مروارید صید نخواهد کرد . شاهین موفقیت در افق‏ها و بلندی‏ها است و مروارید توفیق در اقیانوس‏ها . باید بلند نظر و بلند پرواز و غواص بحرهای بی‏کران بود و باور داشت که دستان خداوند همواره به سمت انسان‏های جویای موفقیت گشوده است; به قول شاعر: ما از خدا گم شده‏ایم او به جست و جو است .
منابع
1 . جامع احادیث الشیعه .
2 . دری مخفی به روی موفقیت، فلورانس اسکاول شاین، ترجمه شهلا المعی .
3 . جادوی مدیریت، پرمودیترا و دیپاک ماهندرو، ترجمه مهدی قراچه داغی .
4 . تجسم خلاق، شاگتی گواین، ترجمه گیتی خوشدل .

جستاری درباره موفقیت


پدیدآورنده:امین ناصح،

،
موفقیت، از مادّه «وفق» و «وفاق» و به معنای سازگاری، انطباق و همراهی است. انسانی را موفق می‏گویند که توانسته باشد بین تلاش‏ها و اهدافش سازگاری و انطباق ایجاد کند و سعی و کوشش خود را قرین و همراه اهداف خویش قرار دهد. به عبارت دیگر، انسان به هدف رسیده را انسان موفّق می‏گویند. اهداف انسان، متنوع و از سطوح و مراتب متعددی برخوردار است. بنابراین، موفقیت یک تعریف ندارد؛ بلکه هر فرد، بسته به این که هدف او چه باشد، تعریف خاصی از آن به دست می‏آورد: هدفی شخصی برای خود در نظر گرفته باشد یا اجتماعی، هدف خلقت را بشناسد یا خیر، راه رسیدن به کمال انسانی را بداند یا نداند و... حتّی نسبت به یک فرد، در تمام مراحل عمر، موفقیت معنای ثابتی ندارد؛ بلکه بستگی دارد به این که فرد در چه مرحله‏ای از زندگی خود و به چه شکلی زندگی کند: کودک باشد یا بزرگ‏سال، زن باشد یا مرد، دارای رتبه اجتماعی بالایی باشد یا پایین، تحصیلکرده باشد یا بی‏سواد، شاغل باشد یا بی‏کار، مجرد باشد یا متأهّل، شهری باشد یا روستایی و...
موفقیت برای یک زن - از آن جهت که زن است -، در این است که بتواند مادر خوبی برای فرزندش باشد و به شکل شایسته‏ای آنها را تربیت کند، همسر خوبی باشد و بتواند کانون خانواده را گرم نگه دارد؛ ولی موفقیت برای یک مرد - از آن جهت که مرد است -، این است که بتواند خانواده را به خوبی اداره کند، پدری مهربان و شایسته برای فرزندان و شوهری باوقار و متین برای همسر خود باشد، شأن اجتماعی درخوری را برای خانواده فراهم کند و نیازهای معیشتی آنها را برآورده سازد.
ولی موفقیت برای هر دو دسته از آن جهت که انسان‏اند، این است که هدف خلقت و هستی و خالق هستی را بشناسند، جایگاه خود را در هستی بدانند و وظایف خود نسبت به خالق، طبیعت و سایرین را شناسایی کرده، به آنها عمل کنند.
موفقیت برای یک نوزاد، در این است که بتواند خوب تغذیه کند و مادر را از گرسنگی و نیاز خود به نظافت باخبر کند، محبت دیگران را به خود جلب کند و به آنها پاسخ گوید و دنیای اطراف خود را تجربه کند؛ ولی موفقیت، برای یک نوجوان، معنای متفاوتی دارد. او هنگامی موفق است که بتواند در درس‏های خود موفق باشد، روابط اجتماعی مناسبی با دیگران برقرار کند، دوست پیدا کند و به دوستی‏های خود، عمق و دوام و تعالی ببخشد و آمادگی‏های لازم برای ورود به مراحل بعدی زندگی را فراهم کند؛ همچنین تفکر، محبت کردن، سپاسگزار بودن، عشق و تنفّر، استقلال، خودباوری و اعتماد به نفس، تلاش سازنده، مفید بودن، از خودگذشتگی و بخشیدن، آداب هم‏نشینی و رفاقت، احترام به اصول انسانی و قوانین اجتماعی، وطن‏دوستی و هویت ملّی، تدیّن و هویت دینی، شرافت و هویت انسانی و... را بشناسد، یاد بگیرد، تمرین کند و خود را به آنها آراسته گرداند.
و به همین منوال، نسبت به جوان و بزرگ‏سال و افراد دیگر با مختصّات شخصی، اجتماعی و فرهنگی متفاوت، موفقیت، معنای خاص خود را دارد.
بنابراین، مفهوم موفقیت دارای مراتبی است که از کم‏ترین رتبه، یعنی موفقیت در احساس و تجربه دنیای بیرونی برای نوزاد، شروع می‏شود و با موفقیت در زمینه‏های علمی، شغلی و اجتماعی ادامه می‏یابد و به موفقیت کامل و جامع در زمینه‏های مادی و معنوی، جسمانی و روحانی و دنیوی و اخروی ختم می‏شود.
از زاویه‏ای دیگر، انسان دارای دو دسته اهداف است: اهداف مادی و دنیوی، اهداف غیر مادی و معنوی. رسیدن به اهدافی مثل پول و ثروت، شغل، مقام و قدرت اجتماعی یا سیاسی و... مستلزم موفقیت‏های مادی و دنیوی است و رسیدن به اهدافی چون صفات و فضایل اخلاقی، قدرت و نفوذ معنوی، بصیرت دینی، توانمندی روحی و معنوی، کمالات شخصیتی و... مستلزم موفقیت غیر مادی است. ناگفته پیداست که به لحاظ برتری و تقدّم غیر ماده بر ماده، آخرت بر دنیا و معنویت بر مادیت، اهداف دسته دوم و موفقیت در نیل به این اهداف نیز از رتبه و جایگاه بالاتری برخوردارند.
در روان‏شناسی جدید، به‏خصوص در روان‏شناسی سازمانی و مدیریت، بحث از موفقیت و کامیابی عمدتاً از موفقیت مادی و دنیوی سردرمی‏آورد. جُردن‏(1)
می‏گوید: در دنیای ما، کمال واقعی، درست زندگی کردن است... منظور از درست زندگی کردن این است که افراد بتوانند برای نیل به دستاوردهای ارزشمند از طریق درک رهبری اصول مدار، قابلیت عمل خود را بالا ببرند.(2)
اگرچه در کلمات آنان صحبت از کمال نیز می‏شود ولی مراد آنان عمدتاً معطوف به کمال، در حوزه امور مادی و زندگی دنیوی است.
در این زمینه، تورا(3)
می‏گوید: «این حقیقت که انسان قادر است با تلاش‏های آگاهانه، زندگی خود را ارتقا بخشد، حقیقتی دل‏گرم کننده و جرئت آفرین است».
ارتقای زندگی در این عبارت - همچنان که جردن به آن تصریح می‏کند - ، به این است که فرد بر محیط و طبیعت، مسلّط شود.(4)
بلانکارد(5)
نیز در این زمینه می‏گوید: «در اجتماع پر تنش، پرشتاب و پر رقابت امروزی... انسان‏های متمدن، برای تأمین زندگی آتی، خود را به هر آب و آتشی می‏زنند تا خروش بیشتری داشته باشند، پست‏های بالاتری را احراز کنند و خلاصه، پلّکان‏های موفقیت را یکی پس از دیگری، درنوردند».(6)
ملاحظه می‏شود که موفقیت، به دستیابی به فروش بیشتر، احراز رتبه‏های بالاتر و بهره‏مندی از مظاهر حیات مادی تفسیر می‏شود.
البته گاهی نیز صحبت از موفقیت همه جانبه می‏شود؛(7)
ولی این چیزی غیر از موفقیت جامع است. مواردی که در موفقیت همه جانبه مدّ نظرند عبارت‏اند از: پیشرفت اقتصادی، اجتماعی، شغلی و علمی، و پیشرفت در روابط با دیگران.
بعد از روشن شدن مفهوم موفقیت و تقسیمات مربوط به آن، عوامل و موانع موفقیت را به طور اختصار مورد بررسی قرار می‏دهیم.
عوامل موفقیت
در یک تقسیم‏بندی کلی، عوامل موفقیت را می‏توان به دو دسته تقسیم کرد: عوامل درونی و بیرونی.
در عوامل درونی، مهم‏ترین نقش را عوامل شخصیتی بر عهده دارند و در عوامل بیرونی، محیط (مثل خانواده، دوستان و فرهنگ عمومی جامعه، وضعیت اجتماعی - اقتصادی - سیاسی). به نظر نگارنده، نقش عوامل درونی و شخصیتی در رسیدن به موفقیت و کامیابی، بسیار با اهمیت و اساسی است و می‏توان ادعا کرد که در این زمینه، حرف اول با این دسته از عوامل است و عوامل بیرونی و محیطی، بیشتر نقش تسهیل کننده و زمینه‏سازی را به‏عهده دارند.
عوامل درونی (شخصیتی):
عده‏ای از نویسندگان تصریح می‏کنند که برای رسیدن به یک زندگی کامیاب، باید به بازسازی کامل شخصیت و افزایش توان روحی پرداخت و آن را بر پایه‏ای محکم و استوار بنا کرد. تنها با پرورش قدرت روانی افراد است که می‏توان کمال فردی آنها را آشکار ساخت. منظور از کمال فردی، رسیدن به احساس تعادل، آرامش و رضایت خاطر و داشتن ارتباطاتی مثبت با محیط و دیگران است.
کاوی، در کتاب خویش - که قبلاً بدان اشاره شد -، از «هفت منش شخصیتی» نام می‏برد که می‏تواند به «هفت گام به سوی کامیابی» و موفقیت تبدیل شود. این هفت عامل عبارت‏اند از:
1 - اثر گذار بودن:(8)
این اصطلاح از «فرانکل»(9)
به ما رسیده است و به این معنا است که «افراد انسانی، برای زندگی خود قبول مسئولیت کنند». واژه مسئولیت، مفهوم قدرتِ انتخاب پاسخ را در خود دارد. انسان‏های اثرگذار، انسان‏هایی مسئول‏اند. آنها شرایط و محیط را سرزنش نمی‏کنند و آنها را به تنهایی، مسبب رفتارهای خود نمی‏دانند. رفتار و اعمال آنها ناشی از انتخاب آزادانه و آگاهانه خود آنهاست. بر اساس ارزش‏ها، احساساتشان را شکل می‏دهند و با اراده، تقدیر خود را می‏سازند.
انسان، طبیعتاً اثرگذار است و برده و اسیر دست بسته محیط نیست. اگر احساس تابعیت از محیط در کسی هست، مربوط به قصور و ناتوانی خود اوست که چنین خواسته و اجازه داده تا محیط بر او سلطه و غلبه داشته باشد. چنین فردی، حالتی انفعالی و واکنشی به خود می‏گیرد و محیط، بر او اثر می‏گذارد نه او بر محیط.
امّا انسان‏های اثرگذار، اعمال و رفتارشان بر اساس اراده و ارزش‏های خودشان است. البته این بدان معنا نیست که آنان با محیطشان رابطه ندارند و محیط بر آنها اثر نمی‏گذارد؛ بلکه در رابطه متقابل انسان اثرگذار با محیط،
هم اوست که دست بالا را دارد و به محیط شکل می‏بخشد. بر این اساس، این سخن حکیمانه مشهور شده است که: «هیچ‏کس نمی‏تواند شما را آزرده سازد، مگر آن که شما خود چنین اجازه‏ای را به او داده باشید». بنابراین، باید ابتکار عمل را به دست گرفت. ابتکار عمل داشتن به مفهوم زور گفتن، آمرانه عمل کردن و پرخاشگر بودن نیست؛ بلکه به معنای شناختن مسئولیت و در جهت آن گام برداشتن و عمل کردن به آن است.
2 - توجه به عاقبت کار، قبل از شروع آن. عاقبت‏اندیشی و تدبیر، موجب می‏شود که ما با سیستم هدایت درونی خود، تماس برقرار کنیم. اگر ما تصویری ذهنی از آخر زندگی و عاقبت کارهایمان داشته باشیم، می‏توانیم با بررسی هر بخش از زندگی و رفتارهای خود در امروز، فردا، هفته آینده و... مشخص کنیم که چه چیز برای ما بیشترین اهمیت را دارد. با در نظر داشتن عاقبت کار در ذهن خود، می‏توانیم بفهمیم که هر روز از زندگی ما چه کمکی می‏تواند به تصویر ذهن ما از آینده بکند.
عاقبت اندیشی به ما کمک می‏کند که درک صحیحی از مسیری که باید طی شود، پیدا کنیم. از این طریق، بهتر می‏توانیم درک کنیم که هم اکنون در چه شرایطی هستیم و آیا مسیری را که انتخاب کرده‏ایم صحیح است یا خیر.
3 - کارهای مهم را اوّل انجام دادن (اولویت سنجی).
4 - داشتن تفّکر «برنده - برنده». فرمول برنده - برنده، یک فلسفه کلی در روابط و تعامل بین انسان‏هاست. برنده - برنده به این معناست که بر اساس آن توافق‏ها یا راه‏حل‏ها برای هر دو جانب، سودمند و راضی کننده است و همه طرف‏ها، احساس خوشایندی در مورد تصمیم گرفته شده و توافق به عمل آمده، دارند و خود را نسبت به اجرای طرح و برنامه عملی حاصل از توافق متعهد می‏دانند. این چارچوب، زندگی را نه یک صحنه رقابت، بلکه صحنه همکاری می‏دانند. بر اساس این تعریف، برای همه به اندازه کافی امکانات هست و موفقیت هر فرد، به قیمت از دست رفتن موفقیت دیگران به دست نمی‏آید؛ بلکه می‏توان طوری عمل کرد که همه موفق باشند، گو این که موفقیت برای هر کس معنای خاص خودش را دارد.
5 - اوّل درک کردن، سپس درک شدن. این امر، مقدمه همدلی است.
6 - هم افزایی، یعنی به اشتراک گذاردن توانایی‏ها و خلق محصولی جدید که جز از راه مشارکت حاصل نمی‏شود.
7 - تجدید متوازن قوا. ایجاد توازن بین چهار بُعد جسمی، روحی، ذهنی و اجتماعی - احساسی، در بُعد جسمی، با ورزش، تغذیه مناسب و کنترل تنش‏ها؛ در بعد روحی، با وضوح بخشیدن به ارزش‏ها و انتظارات و تأملات روحانی؛ در بعد ذهنی، با خواندن، تجسّم و تخیّل، برنامه‏ریزی و نوشتن؛ و در بعد اجتماعی - احساسی، با خدمتگزاری، همدلی، امنیت درونی و هم‏افزایی.
و در نهایت با ایجاد توازن بین این چهار بعد، می‏توان آخرین گام به سوی کامیابی و موفقیت را برداشت.
در منابع اسلامی، از یک سو بر قدرت و توانایی‏های بسیار انسان و برتری او نسبت به سایر موجودات تأکید می‏شود و از سوی دیگر، اهدافی که باید انسان به سوی آنها جهت‏گیری کند، به او معرفی می‏شود.
انسان، گل سر سبد خلقت، که تاجی از کرامت‏(10)
بر سردارد، معرفی می‏شود. موجودی که شایستگی آن را دارد که مسجود(11)
ملائکه قرار گیرد و راه کمال را تا بی‏نهایت بپیماید.
برای انسان در این منابع، هدفی غایی و متعالی‏ای ترسیم شده است که همانا رسیدن به بالاترین درجات کمال است.(12)
انسان موجودی است که از خداست و به سوی او باز می‏گردد(13)
و خداوند، ذاتی است که همه صفات کمال را به شکل مطلق، در خود جمع دارد. حقیقت هستی است و یگانه مطلقی که محدود به ماده، زمان و مکان نیست و از هر عیب و نقصی پیراسته و منزه است. بی‏نیاز مطلقی که همه به او نیازمندند(14)
و اگر یک لحظه عنایت او نباشد کائنات درهم می‏ریزند. حرکت کمالی انسان به سوی کمال مطلق حرکتی دائمی و پایان‏ناپذیر است. انسان برای این خلق شده که از طریق عبادت و بندگی، راه کمال را بپیماید و به سرچشمه‏های خیر و نیکویی، جمال و زیبایی، فضایل و مکارم، محبت و عشق، ایمان و یقین، قدرت و آفرینش و... متّصل شود و با سیراب شدن از این سرچشمه‏ها کامل‏تر شود.
در این منابع، خداوند به عنوان سرچشمه موفقیت و غایت آن معرفی می‏شود. از آن‏جا که دین، اولاً و بالذّات دغدغه هدایت و حیات معنوی و اخروی بشر را دارد و اساساً برای این است که راه صحیح زندگی را به انسان بیاموزد و برای زندگی او برنامه‏ای ارائه دهد که با عمل به آن بتواند سعادت جامع (مادی و معنوی، دنیوی و اخروی) را به دست آورد. بنابراین از فلاح و فوز سخن می‏گوید.
راغب اصفهانی، فلاح را این‏گونه معنا می‏کند: «پیروزی و رسیدن به مطلوب».(15)
او درباره فوز می‏گوید که فوز، رسیدن به خوبی همراه با سلامت است. می‏بینید که هر دو واژه، در مورد امور دنیوی و اخروی کاربرد دارند.
از نظر قرآن، موفّق کسی است که ایمان دارد و پای ایمان خویش با جان و مال ایستاده است.(16)
کسی که جزای مناسب صبر و پایداری خویش در راه هدف را می‏گیرد.(17)
کسانی که از خداوند و فرستاده او اطاعت می‏کنند و از خدا عاشقانه می‏ترسند و پروا دارند.(18)
کسانی که طوری زندگی کرده‏اند که لیاقت ورود به بهشت خدا را دارند.(19)
کسانی که در ترازوی اعمال آنها کفه خیر و خوبی و صلاحشان سنگین‏تر است.(20)
کسانی که خدا، رضایت او و اوامر و خواست‏های او را هدف قرار داده‏اند.(21)
کسانی که از خسّت نفس خویش مصون مانده‏اند.(22)
کسانی که دنباله هدایت پروردگار خویش را گرفته‏اند(23)
و به حزب خدا پیوسته‏اند.(24)
از نظر قرآن، موفقیت واقعی در این است که انسان در زندگی، جایگاه و وظیفه خود را بشناسد و از برنامه زندگی‏ای که خدا برای او تنظیم کرده است(دین)، پیروی کند و در نهایت، به رضوان الهی برسد.(25)
موفقیت واقعی در این است که انسان طوری رفتار کند که خدا از او و او از خدا راضی باشد؛(26)
در این است که به معامله‏ای که با خدا انجام داده شادمان باشد(27)
؛ در این است که در پرتو دوستی با خدا، از بیم و اندوه رهایی پیدا کند و در سایه ایمان و تقوا در زندگی دنیوی و اخروی خویش مژده گیرد.(28)
موفقیت بزرگ این است که از عذاب خداوند ایمنی حاصل کند.(29)
در روایات نیز همین معانی مورد تأکید قرار می‏گیرند. نکته مهم این است که در بینش اسلامی، منشأ تمامی خوبی‏ها خداوند متعال است و موفقیت نیز در دست اوست.(30)
باید از او خواست‏(31)
که به تلاش‏ها و فعالیت‏های ما برکت دهد و آنها را قرین موفقیت سازد.
البته این هرگز به معنا بی‏ثمربودن تلاش‏های ما نیست و هر کس گمان کند که بدون تلاش مناسب، خواهد توانست به موفقیت دست یابد، به تعبیر روایات، خود را مسخره کرده است.(32)
موانع موفقیت:
موانع موفقیت نیز به دو دسته کلی درونی و بیرونی تقسیم می‏شوند که در این‏جا نیز نقش عوامل درونی بااهمیت‏تر و بیشتر از عوامل بیرونی است.
موانع درونی
موانع درونی موفقیت را می‏توان به دو دسته موانع شناختی و موانع عاطفی تقسیم کرد.
الف. موانع شناختی: این دسته از موانع، به نگرش و بینش افراد در مورد خود و توانایی‏های خود و به اهداف و مسیری که باید طی کند مربوط می‏شود. هر کس از خودش و توانایی‏ها و ضعف‏ها، گرایش‏ها و بی‏میلی‏ها، قضاوت دیگران درباره خود و... تعریف و تصوّری دارد که در اصطلاح به آن «خودپنداره»(33)
می‏گویند.
خودپنداری مفهومی است که فرد از خودش دارد و نگرش‏ها، عواطف و رفتارهای خود را بر اساس آن تنظیم و تعریف می‏کند.
این که خودپنداره شخص چه باشد، تأثیر غیرقابل انکاری در عواطف و رفتارهای او دارد. اگر خود را انسانی هدفدار، مصمّم، خودباور، توانا، صادق و صریح بداند، طوری رفتار خواهد کرد و اگر خود را معلّق، بی‏هدف، مردّد، ناتوان و ضعیف، متزلزل و وابسته بداند، طوری دیگر.
آدم‏های موفّق، خود پنداره مثبتی دارند و ضمن این که ضعف‏های خود را می‏شناسند، به توانایی‏های خویش نیز باور دارند و در راه رسیدن به اهدافی که برای خود در نظر گرفته‏اند، مصمّم و با اراده تلاش می‏کنند و هرگز ضعف و سستی یا تردید و دو دلی به خود راه نمی‏دهند.
ب. موانع عاطفی: در بعد عاطفی نیز وضع به همین منوال است. اساساً عواطف ما تابعی تخلّف‏ناپذیر از شناخت‏ها، نگرش‏ها و بینش‏های ما هستند. با هر شناختی عاطفه‏ای همراه است و عواطف و هیجانات ما مستقل از شناخت‏ها و نگرش‏های ما نیستند. اگر ما درباره خود مثبت بیندیشیم، قطعاً نسبت به خود، عواطف مثبتی نیز خواهیم داشت و بر عکس، اگر درباره خود، منفی فکر کنیم و شناخت‏های منفی داشته باشیم، عواطف ما نیز چنین خواهند بود.
موانع بیرونی
در این‏جا به یکی از مهم‏ترین موانع دستیابی به موفقیت، یعنی موانع رفتاری اشاره‏ای خواهیم داشت.
موانع رفتاری: مانع رفتاری یعنی ناتوانی از انجام رفتار موفقیت‏آمیز، که گاه به دلیل فقدان الگوی رفتاری مناسب و گاه به دلیل نا آموختگی نسبت به رفتار مناسب، پیش می‏آیند.
طبق نظریه «یادگیری اجتماعی»، بخش اعظم یادگیری‏های ما از طریق الگو قراردادن رفتارهای دیگران حاصل می‏شود. در صورت فقدان الگوهای رفتاری که بتوانند سرمشق ما قرار گیرند، ما از انجام دادن رفتار مناسب در موقعیت‏های خاص، ناتوان می‏شویم.
همچنین اگر ما نسبت به انجام دادن رفتارهای خاصی تمرین نداشته باشیم و آمادگی‏های لازم برای آن دسته از رفتارها را قبلاً کسب نکرده باشیم، نمی‏توانیم مطمئن باشیم که در موارد لزوم، رفتار خاصی را که اثری شگرف در موفقیت ما دارد، از خود بروز دهیم.
پس می‏توان با پیدا کردن الگوی مناسبی که خود، مسیر موفقیت را به سلامت طی کرده و به مراتب بالایی از موفقیت دست یافته است و نیز با تمرین رفتارهای موفقیت‏آمیز، بر این نوع از موانع فایق آمد.
موفقیت دارای آثار و علایمی است. شناسایی این علایم و آثار، حداقل دو فایده دارد: اوّل این که ما را از افتادن در دام سراب و پندارهای خام حفظ می‏کند؛ دوم این که در صورت عدم مشاهده این آثار، پی‏می‏بریم که یک جا اشتباه کرده‏ایم. یا اهداف را درست انتخاب نکرده‏ایم، یا مسیر را درست نپیموده‏ایم و یا در این مورد که آیا به اهداف رسیده‏ایم یا نه، دچار اشتباه شده‏ایم.
از مهم‏ترین علایم و آثار موفقیت می‏توان به احساس ایمن و آرامش و احساس سرور و شادی اشاره کرد.
انسان به مقصد رسیده و یا حتی انسانی که به سوی مقصد در حرکت است، ولی هنوز به مقصد نهایی نرسیده است، به دلیل این که تلاش‏هایش به بار نشسته و یا در آستانه به بار نشستن است، از اضطرابِ «چه خواهد شد؟!» رهایی می‏یابد و به ساحل امنیت و آرامش می‏رسد؛ چرا که ابهامی درباره اهداف، وظایف، تلاش‏ها و سرانجام آنها باقی نمی‏ماند تا زمینه‏ای برای بروز دلشوره و اضطراب وجود داشته باشد. همچنین کسی که قلّه‏هایی از ارتقای مادی و معنوی را فتح کرده، ولی هنوز احساس شادمانی، شادکامی و سرور نمی‏کند، نمی‏تواند موفق تلقی شود. پس با ملاحظه کسانی که در برخورداری مادی و بهره‏مندی از ثروت، مقام، شهرت و قدرت، احساس شادی نمی‏کنند و اندوهگین و افسرده‏اند، باید به این فرض بیندیشیم که هنوز به موفقیت دست نیافته‏اند و تلاش‏هایشان آنان را به اهدافشان نرسانده است. در این مورد هم ممکن است اشکال از این باشد که یا اهدافشان را درست شناسایی نکرده‏اند و یا مسیر و جهت حرکت را درست نپیموده‏اند و یا دچار پندار و سراب شده‏اند و آن را واقعیت و آب شمرده‏اند.
........................................................................................................................................
1 - s Jordan
2 - به نقل از: هفت گام به سوی کامیابی، استفان آر.کاوی، ترجمه: اشرفی، الوانی و پیروزبخت، تهران: نشر نی، 1376.
3 - H.D Thoreau
4 - ر.ک به: هفت گام به سوی کامیابی، استفان آر. کاوی.
5 - K Blenchard
6 - سیری در کمال فردی، کِنِت بلانکارد، ترجمه: محمدرضا آل یاسین، تهران: نشر مترجم، 1374.
7 - همان جا.
8 - Proactive
9 - Frankle
10 - A Robbins
11 - سوره إسراء، آیه 70.
12 - سوره طه، آیه 116.
13 - سوره الذاریات، آیه 56.
14 - سوره بقره، آیه 156.
15 - سوره فاطر، آیه 15.
16 - المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص 644.
17 - سوره توبه، آیه 20.
18 - سوره مؤمنون، آیه 111.
19 - سوره نور، آیه 52.
20 - سوره حشر، آیه 20.
21 - سوره مؤمنون، آیه 102.
22 - سوره روم، آیه 38.
23 - سوره حشر، آیه 9.
24 - سوره لقمان، آیه 5.
25 - سوره مجادله، آیه 22.
26 - سوره نساء، آیه 13.
27 - سوره مائده، آیه 119.
28 - سوره توبه، آیه 111.
29 - سوره یونس، آیه 62 - 64.
30 - سوره صافات، آیه 60.
31 - سوره غافر، آیه 10.
32 - الدُّعاءُ مَفاتیحُ النَّجاحِ و مَقالیدُ الفَلاحِ (بحارالأنوار، ج 93، ص‏341).
33 - امام رضا (ع): و مَن سَألَ اللّهَ التَّوفِیقَ و لَم یَجتَهِدْ فَقدِ اسْتهزَءَ بِنَفسِهِ (همان، ج 78، ص 356).
34 - Self concept

کتاب‏خانه زندگی


پدیدآورنده:محمد ربانی‏خواه،

،
چگونه بایدبود
مجید رشیدپور، تهران: واحد انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهوری اسلامی ایران، 1369، 165 ص، چاپ دوم.
در جوامع امروزی، با پیشرفت صنعت و فن‏آوری و پیچیده‏شدن زندگی، اعصاب و روان انسان‏ها تحلیل رفته، دیگر قادر به همراهی انسان نیست. در واقع، زندگی در این جوامع، مانند زندگی در بهشتی می‏ماند که نمی‏توان از مواهب آن بهره‏مند شد. شاهد این مدعا افزایش رو به رشد بیماری‏های روحی و روانی و به تناسب آن، انتشار کتاب‏هایی است که مدعی درمان این آلام‏اند. علت اصلی این عقب‏گرد روحی، رشد یک بعدی انسان در بُعد وجودی و پرداختن به تن و نادیده گرفتن دیگر ابعاد زندگی است. از این رو، زمینه فقط برای یک زندگی زیستی مهیا گشته است. این سؤال مطرح است که چگونه می‏توان از دامی که بشر امروزی گرفتار آن گشته، رهایی یافت و بار دیگر در مقام و منزلتی که شایسته و سزاوار انسان است، قرار گرفت، تا افزون بر سلامت تن، قدرت روحی لازم را برای زیستن در این عصر پر شتاب به دست آورد.
خداوند پس از آفرینش جهان هستی، از کهکشان‏های دور گرفته تا ذرات ریز میکروسکوپی، تنها در آفرینش انسان فرمود: «تبارک الله احسن الخالقین!». راز این بزرگی و عظمت را در چه باید جست؟
آیا تنها پرداختن به زندگی مادی می‏تواند این روح بزرگ تحسین برانگیز را، که جهان هستی مسخّر اوست، اشباع سازد. مؤلف در پی این است تا با آگاه نمودن خواننده با زوایای درونی خود در بُعد ملکات انسانی، چهره زندگی واقعی را که در آن همه ذخایر وجودی و روحی وجود دارد، به تصویر بکشد و با به کار بردن این روحیات ملکوتی در زندگی، انسان را به مقام اصلی خود که همان خلیفةاللهی است، رهنمون سازد.
کتاب، نگرشی تربیتی به انسان دارد و در صدد است که با این دید، روح و شخصیت انسان را در معرض کندوکاو بگذارد، تا با آشنا کردن خواننده با فطرت پاک خود، به نتایجی برسد که روان‏شناسان از طریق بررسی مسائل روانی در پی آن‏اند. بدین منظور، در سرتاسر کتاب، نقاط قوت و ضعف روح و شرایط لازم، برای رسیدن به کمال، بررسی گشته است. کتاب با بهره گرفتن از سخنان معصومان(ع) و روان‏شناسان، ازلطافت خاصی برخوردار است.
در جمع بندی کلّی کتاب، می‏توان به سه محور که با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند، اشاره نمود.
محور نخست، مطالبی است که به جنبه‏های بالای روحی انسان می‏پردازد، تا با پرورش چنین کمالاتی زمینه رشد را در انسان فراهم آورد. بروز و تقویت این خصلت‏های مثبت روحی می‏تواند تضمین کننده موفقیت باشد و در سختی‏ها بهترین یاور انسان گردد.
محور دوم کتاب، به بیان نکات تربیتی تأثیرگذار در موفقیت می‏پردازد. موفقیت، فقط با به‏دست آوردن کمالات روحی به دست نمی‏آید و باید زمینه استفاده از این کمالات را فراهم نمود. این زمینه‏ها در قالب الگوهای تربیتی و نقش دوستان، خانواده و محیط در فرد، بررسی می‏شوند.
محور سوم کتاب، پرداختن به دام‏هایی است که برای نفس انسان مهیا شده است. پرواضح است که همیشه پیشگیری آسان‏تر از درمان است و یکی از بهترین راه‏های دورماندن از تنگناهایی که موجب سقوط انسان می‏گردد، تفکر و تأمل در مورد رزایل اخلاقی و دام‏های آن است. در هر حال، برای رسیدن به کمال، می‏باید از این گذرگاه به سلامت گذشت. این کتاب از معدود آثار تألیف شده به زبان فارسی است که مؤلف آن به خوبی از عهده تبیین بحث برآمده است.
بذرهای عظمت
دنیس ویتلی، ترجمه: علیرضا طاهری، تهران: شباویز، 1366، 366 ص، چاپ دوم.
نویسنده در دیباچه کتاب به سرگذشت کودکی خود و درس‏هایی که از مادر بزرگ خویش فرا گرفته، می‏پردازد و با یادآوری این نکته که، عاقبت کار آن دِروَد که کشت، رسیدن به موفقیت را محصول «کاشت بذر اندیشه و آرمان‏های بزرگ» می‏شمارد. وی عقاید و ایمان‏ها را محصول بذرهایی می‏داند که در لابه‏لای زندگی و غالباً بدون توجه در ذهن، ریشه دوانده‏اند. این عقاید، در آغاز، مانند تار عنکبوت ظریف و شکننده‏اند، اما در پی سال‏ها ممارست، به صورت سیم‏های پولادین، شخصیت انسان را در بند می‏کشند.
بذرهای عظمت، در ده فصل، سامان یافته است: بذرهای بزرگواری، بذرهای خلاقیت، بذرهای مسئولیت، بذرهای خود، بذرهای هدف، بذرهای ارتباط، بذرهای ایمان، بذرهای همسازی، بذرهای پشتکار و بذرهای بزرگی. مؤلف در هر فصل، یک «راز به خوبی سر به مُهر شده موفقیت تام و تمام» را همراه با سرگذشت‏ها و مثال‏های شیرین و جذاب و تمرین‏های عملی بیان می‏دارد. مترجم نیز با افزودن توضیحات، اشعار و مثال‏های فارسی در ذیل صفحات، بر جذابیت کتاب افزوده است.
دکتر دنیس ویتلی، در فصل نخست، به دنبال ایجاد احساس اعتماد به نفس، مناعت طبع و بزرگواری در خواننده است. او در فصل دوم، با اشاره به قدرت ذهن، ابزار به دست آوردن خلاقیت را بیان می‏کند. در فصل سوم، با واگذارنمودن مسئولیت زندگی به خواننده، یادآور می‏شود که هر کسی به همان اندازه که تلاش می‏کند پیشرفت نیز دارد. در فصل چهارم، چگونگی استفاده از توان ذهنی را بیان می‏شود. فصل پنجم، به نقش تعیین هدف در رسیدن به موفقیت می‏پردازد. فصل ششم، به نحوه ارتباط با دیگران و محیط می‏پردازد و فصل هفتم، به بررسی نیروی مثبت و سازنده ایمان که در درون همگان یافت می‏شود، ولی کم‏تر کسی از آن بهره‏مند است. فصل هشتم، با تغییر دید خواننده، مشکلات و سختی‏ها را نردبانی برای رسیدن به موفقیت می‏گرداند. فصل نهم، به نیروی اعجاب‏آور پشتکار، برای رسیدن به موفقیت اشاره می‏کند و در فصل دهم، با عنوان بذرهای بزرگی، آخرین برگ برنده یک انسان موفق را - که همان خواستن بزرگی است-، هویدا می‏کند.
مؤلف، دکتری تخصصی خود را در زمینه «رفتار و واکنش‏های انسان» اخذ کرده است و ریاست بنیاد تحقیقاتی «لاجولا» را که ناظر بر مطالعات در زمینه‏های سالم سازی ذهن، کنترل فشارهای روحی و ظرفیت‏های بشر است، برعهده دارد. این کتاب تاکنون به پانزده زبان مختلف دنیا ترجمه شده است. برخی دیگر از آثار نویسنده نیز به فارسی برگردانده شده است.
چگونه موفق شویم؟
71 درس برای موفق زیستن، ام. آر. کوپ مایر، ترجمه: سید مرتضی میرهاشمی، تهران: مرتضوی، 1374، 240 ص، چاپ اوّل.
یکی از نتایج پیشرفت‏های جدید علمی، آگاهی در مورد چگونگی موفقیت انسان است. آنچه در دهه‏های اخیر مسلّم شده، این نکته است که موفقیت، امری ذاتی است و برای تمام انسان‏ها وجود دارد. قوانین موفقیت، مانند قوانین دیگر طبیعت، ثابت و همه‏شمول‏اند. همان‏گونه که گیاهان به طور غریزی به عواملی که موجب رشدشان می‏گردد، تمایل دارند، انسان‏ها نیز که به مراتب از گیاهان مترقّی‏ترند، از میل ذاتی قوی نسبت به موفقیت برخوردارند و عوامل موفقیت را به صورت بالقوه، در درون خود به همراه دارند. با این که موفقیت به صورت غریزی و فطری در درون همگان یافت می‏شود، بسیاری به علت عدم آشنایی با نحوه صحیح استفاده از این گوهر وجودی، ناکام می‏مانند.
«چگونه موفق شویم»، روش‏های ساده موفقیت را بر اساس سه نوع روان‏شناسی ارائه می‏دهد که عبارت‏اند از: روان‏شناسی انگیزشی، روان‏شناسی نفوذ فردی، و روان‏شناسی تعالی فردی. مؤلف، مطالب خود را در 71 درس بیان می‏کند و مدعی است که با بهره‏گیری از این
درس‏ها، می‏تواند مخاطب خود را متحول ساخته، او را به توانایی‏های خود، آگاه سازد و از این راه، زمینه موفقیت او را فراهم آورد.
درس‏های آغازین کتاب در حیطه «روان‏شناسی انگیزشی» است و خواننده را به سوی تحرک و انگیزش سوق می‏دهد و موجب می‏گردد که از وضعیت کنونی فراتر رود و فرصت دست‏یابی به موفقیت را فراهم سازد. نویسنده، نخست ذهن خواننده را آماده رفتن به سوی کمال می‏کند و سپس روش‏های انتخاب هدف را بیان می‏دارد و به اهمیت داشتن هدف برای رسیدن به کامیابی اشاره می‏کند. اگر انسان هدفش هیچ باشد، به هیچ می‏رسد. بسیاری از مردم، بدون هدف به دور خود می‏چرخند و در پایان راه، به نقطه آغازین می‏رسند. داشتن هدف و سپس تصمیم، لازمه موفقیت است.
درس‏هایی که در زمینه «روان‏شناسی نفوذ فردی» بیان می‏گردد، یکی از بهترین راه‏های موفقیت را نفوذ در دیگران و استفاده صحیح از آنها می‏داند. برای این منظور، چندین درس به بیان این که از چه کسانی و در چه زمینه‏هایی و چگونه کمک بگیریم اشاره می‏کند. مؤلف معتقد است استفاده از روش موفقیت از راه جاذبه فردی، نیازمند خودسازی مداوم است، تا بتوان از این راه توجه دیگران را جلب کرده، از فرصت‏های به وجود آمده، استفاده برد. یکی از راه‏های این کار، انجام دادن وظایف محول شده به بهترین وجه ممکن است. این کار، حس اعتماد دیگران را بالا می‏برد. «روان‏شناسی پیشرفت فردی» نیز آسان‏ترین و سریع‏ترین راه‏های رسیدن به موفقیت را بررسی می‏کند.
نویسنده، «خواستن» را کلمه‏ای جادویی می‏داند که اگر کسی آن را در اختیار بگیرد و در وجود خود زنده کند، به مراتبِ بالای موفقیت می‏رسد. خواستن، با پرورش آرزو در دل، متفاوت است. پرورش آرزو در دل، تنها وابستگی به تصورات و خیالات است. مؤلف، ناکامی را قسمتی از راه رسیدن به موفقیت می‏داند. همه، خواسته یا ناخواسته، طعم شکست را می‏چشند؛ اما برخی شکست را زمینه پیروزی می‏دانند و از تجربه آن بهترین استفاده را می‏برند و بعضی آن را پایان راه تلقی می‏کنند. این دو نگرش، دو نوع زندگی را به دنبال دارد؛ انسان‏هایی که خود را شکست خورده می‏دانند، با ناهنجاری‏های بسیاری روبه‏رو می‏شوند و انسان‏هایی که شکست را نردبان ترقی می‏دانند، ترس را نمی‏شناسند و سرانجام به موفقیت می‏رسند.
راز دیگر موفقیت، ایمان داشتن به موفقیت است. ایمان، قوی‏ترین نیروی روحی برای پیشبرد انسان به سوی هدف به شمار می‏آید. نویسنده، بعد از بیان حقایقی در مورد ایمان، پانزده درس را به سرگذشت افرادی که با ایمان خود اعجاز آفریدند، اختصاص می‏دهد. سپس به نقش ضمیر ناخودآگاه در موفقیت می‏پردازد و در هفت درس، هفت روش مختلف برای بهره‏گیری از این قدرت فوق‏العاده را بیان می‏دارد و در ادامه، توصیه‏هایی درباره عوامل منفی‏ای که ممکن است راه موفقیت را سد کنند، بیان می‏دارد. در پایان نیز راه‏های عملی برای رسیدن به هدف را بررسی می‏کند. سیزده فصل که در پایان کتاب آمده است، با نام «فصل ویژه» بیان شده است. این بخش‏ها بیشتر به توصیه‏هایی می‏پردازند که برای به‏کارگیری مطالب کتاب مؤثرند.
در جستجوی خوش‏بختی
جان لوبوک آویبوری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: ارمغان، 1369، 283 ص، چاپ اول.
زندگی راه پرپیچ و خمی است که بیشتر مردم در شناخت پیچیدگی‏های آن، درمانده‏اند و تنها در صورت شناخت آن می‏توانند برمشکلات زندگی غلبه نموده، همای خوش‏بختی را در برگیرند. خوش‏بختی، مفهومی است که با توجه به اختلاف مردم از نظر روحیه، فکر و شرایط زندگی، متفاوت است.
از این رو، برای خوش‏بختی نمی‏توان قانون خاصی را بیان کرد. خوش‏بختی را می‏توان فرح بخشی دانست که از روح برخیزد و بازگوکننده آرامش انسان است. سراب دنیا عوامل فریبنده زیادی را به جنگ با خوش‏بختی فرستاده است و گروه بسیاری را گرفتار خود نموده است. ثروت، قدرت، شهرت و شهوت، دام‏هایی است بر سر راه سعادت بشر. از جنبه نظری، تمام مردم بر این که آرامش و اطمینان، بهترین موهبت دنیاست توافق دارند؛ اما در عمل، بسیاری با نهایت رغبت حاضرند ثروت، قدرت، شهرت و شهوت را با آسایش خاطر و فراغ بال مبادله کنند.
«در جستجوی خوش‏بختی»، در ده فصل، عوامل مختلفی را که به نوعی در کامیابی انسان تأثیرگذارند، بررسی می‏کند. از این اثر قدیمی و معروف، لااقل دو ترجمه فارسی موجود است و به علت مقبولیتی که به دست آورد، از حدود هفتاد سال پیش که به فارسی برگردانده شد، تاکنون، ده‏ها بار به چاپ رسیده است. با این که از زمان تألیف کتاب، زمان بسیاری می‏گذرد، اما از آن جا که مخاطب آن فطرت انسان است، مطالبش تازگی دارند. موضوعات کتاب، بیشتر در قالب پند و اندرز بیان شده است و مؤلف آن از گفتار شیرین و نغز بزرگان، فراوان سود جسته است.
مؤلف در آغاز، بعد از بیان مطالبی در مورد خوش‏بختی، به شگفتی‏های جسم انسان اشاره می‏کند و در زمینه محافظت و مدارانمودن با بدن، توصیه‏هایی را ارائه می‏دهد. حفظ تن‏درستی مسئله‏ای است که اغلب مردم از آن غفلت دارند. به عنوان مثال، اگر کسی اتومبیلی بخرد، برای مراقبت از آن، هر کاری که بتواند می‏کند؛ اما ماشین بدن را که باید سالیان دراز در معبر پرخوف و خطر دنیا، به عنوان مرکب روح باشد،
به چشم بی‏اعتنایی می‏نگرد. مؤلف، در این فصل با اشاره به همبستگی نزدیک روح و جسم، در فصل بعدی به روح و مسائل مرتبط با آن می‏پردازد.
در فصل چهارم، سخن از امیدواری در زندگی به میان می‏آید. امید، بهترین نیروی انسانی در جهت رفتن به سوی کامیابی است. زندگی بدون هدف، ثمره‏ای در بر ندارد؛ از این رو باید بدانیم چه می‏خواهیم و برای رسیدن به آن چه باید بکنیم و به چه چیز، امید داشته باشیم. فصل پنجم، با اشاره به این که زندگی همیشه در یک حال باقی نمی‏ماند، قناعت و میانه روی را لازمه خوش‏بختی می‏شمارد. فصل ششم، با بیان این که زندگی بدون سختی نه ممکن است و نه لذت بخش، حوادث و مصایب را جزو جدایی‏ناپذیر زندگی می‏داند و به راه‏های برخورد با مشکلات می‏پردازد. مؤلف در فصل هفتم، مخاطب را به نیکوکاری در همه امور توصیه می‏نماید. فصل هشتم، با بیان دوره‏های مختلف تربیت، مطالب سودمندی در مورد تربیت و جایگاه آن در سعادت انسان بیان می‏کند. در فصل نهم، با پرداختن به نقش دوست و دشمن در زندگی، توصیه‏های مفیدی ارائه می‏شود. نویسنده، پول و نقش آن در موفقیت را در فصل دهم بررسی می‏کند. دو فصل بعدی نیز به ترس از طبیعت و عشق به طبیعت اختصاص دارد. فصل سیزدهم، از گوهر گران‏بهای وقت و نحوه استفاده از آن، برای به دست آوردن موفقیت، سخن می‏گوید. فصل‏های باقی‏مانده نیز باپرداختن به موضوعات حکمت و معرفت، دین، فلسفه الهی و آرامش جان، به بررسی مسائلی می‏پردازد که در خوش‏بختی و عدم خوش‏بختی تأثیر گذارند.
تدابیر موفقیت
ادوارد دوبونو، ترجمه: هادی رشیدیان، تهران: پیکان، 1379، 314 ص، چاپ اول.
در جوامع و فرهنگ‏های مختلف، تعریف مشترکی از موفقیت وجود ندارد و حتی در میان افراد با فرهنگ و قومیت مشترک نیز چنین تفاهمی به دست نمی‏آید. این گسیختگی، نشان از این دارد که موفقیت، امری خارجی و تابع عوامل بیرونی نیست؛ بلکه یک امر ذهنی و روحی است و به طرز تفکر شخص بستگی دارد. ادوارد دوبونو، مؤلف بیش از بیست کتاب در زمینه‏های روان‏شناسی و مدیریت، در هیچ جای کتاب خود سعی نکرده است تا از موفقیت تعریفی ارائه دهد. وی علّت این کار را عدم توانایی در بیان دقیق تعریف موفقیت می‏داند، همان‏گونه که در مورد واژه خوش‏بختی و خلاقیت نیز تعریف واحدی وجود ندارد.
نبود تعریف مشخصی از موفقیت به معنای مبهم بودن موفقیت نیست؛ بلکه از این روست که با توجه به طرز فکر و دیدگاه‏های افراد، موفقیت و راه رسیدن به آن می‏تواند متفاوت باشد. بدین جهت، نظریه پردازان موفقیت، به بیان اصول کلی‏ای می‏پردازند که با بهره گرفتن از آنها بتوان به درجه‏ای از خودشناسی رسید و با تشخیص راه از چاه و تعیین هدف درست در زندگی، راه رسیدن به هدف را که همان موفقیت است، یافت. مؤلف در مقدمه کتاب با اشاره به نقش عوامل شانس، استعداد و محیط مناسب رشد - که به طور مساوی در اختیار همگان نیست -، آنها را تنها علل موفقیت نمی‏داند و می‏پندارد که عوامل مهم دیگری نیز در موفقیت سهیم هستند که برای همه قابل دسترس است.
موضوعات مختلف کتاب، در سه فصل جای گرفته‏اند. فصل نخست به ایجاد انگیزه و تغییر دید خواننده نسبت به خود و آنچه باید باشد و می‏تواند باشد، می‏پردازد و با بیان مطالب متنوع، همراه با سرگذشت افراد موفق در زمینه‏های متفاوت - که موجب ایجاد روحیه در مخاطب می‏گردد -، به بررسی عواملی می‏پردازد که موفقیت را تضمین می‏کنند؛ از جمله انگیزه‏های مثبت و منفی مانند قدرت و اضطراب. مؤلف، با بیان سبک‏های مختلف برای رسیدن به موفقیت، خصوصیات این سبک‏ها را بررسی می‏کند؛ مانند: توان، کشش، جهت، طاقت، سختکوشی، کارایی و توانایی مقابله با شکست. موفقیت نیاز به سبک مشخص دارد و نباید به طور اتفاقی و بر اساس حوادث پیش آمده زندگی کرد. داشتن سبک خاص و بررسی ویژگی‏های آن، موجب شناخت نقاط قوت و ضعف شخص می‏گردد.
رسیدن به موفقیت، نیاز به آمادگی‏هایی دارد که فصل دوم به آن می‏پردازد. برای رسیدن به این آمادگی باید با تحلیل درست از خود، نقاط قوت و ضعف را شناسایی نمود و درصدد اصلاح آنها برآمد. مؤلف برای انتخاب شغل یا زمینه‏ای برای تحصیل و یا هر موردی که فرد می‏خواهد در آن به موفقیت برسد، توصیه‏هایی می‏نماید و بینشی را به خواننده انتقال می‏دهد که با استفاده
از آن بتواند بهترین راه را انتخاب نماید.
فصل سوم کتاب که مهم‏ترین بخش کتاب به شمار می‏آید، به راهکارهای رسیدن به موفقیت می‏پردازد. با عمل به این راه کارها، موفقیت امری حتمی خواهد بود. مؤلف، نخستین عامل را تفکر و عمل می‏داند و تفکر را نوعی مهارت عملی و در عین حال، اکتسابی می‏داند که صرفاً به هوش و ذکاوت مربوط نمی‏شود. با این حال، عمل، مهم‏ترین بخش کار است و دانستن، تنها کفایت نمی‏کند. عامل دیگر موفقیت، راهبرد است. راهبرد، دیدگاه بلندمدتی را برای فرد فراهم می‏آورد که توسط آن تدابیر و شیوه موفقیت پیاده می‏شود. زمان، با ارزش‏ترین دارایی انسان برای رسیدن به موفقیت است و مؤلف با اشاره به این گوهر با ارزش و راه‏های استفاده از آن، مطمئن‏ترین نوع فرصت را زمان حال می‏داند. نویسنده، تصمیم‏گیری، مخاطره، راهبرد افراد به عنوان منبع و بازی مدبّرانه را از دیگر عوامل موفقیت می‏داند.
قانون توانگری
کاترین پاندر، ترجمه: گیتی خوشدل، تهران: البرز، 1375، 347 ص، چاپ پنجم.
انسان، موجودی عجیب و ناشناخته با ویژگی‏های منحصر به فرد است که با وجود تمام تحقیقات به عمل آمده، هنوز در پرده‏ای از ابهام قرار دارد. شگفت انگیزترین و در عین حال مرموزترین ناشناخته انسان، فکر اوست. بسیاری از دانشمندان، فکر و قدرت‏های آن را از دریچه‏های مختلف، بررسی نموده‏اند، و از این همه بزرگی، متحیر گشته‏اند و به عجز خود در شناخت آن، اعتراف کرده‏اند. با این همه پیچیدگی، از نظر روان‏شناسان و روانکاوان، حتمی و قطعی است که هر آنچه موجب توانایی و ناتوانی، بیماری و سلامتی، موفقیت وناکامی و... می‏گردد، ریشه در فکر و اندیشه دارد. با این حال، بسیاری از مردم، به اشتباه، موفقیت را در بیرون از وجود خود دنبال می‏کنند.
«قانون توانگری» راز شگفت کامیابی را استفاده درست از فکر می‏داند و از این رهگذر با عنوان «اندیشه توانگر» در پی آن است که خواننده را متقاعد سازد که می‏تواند با اندیشه خود به آنچه می‏خواهد برسد. مؤلف، «اندیشه توانگر» را اندیشه‏ای می‏داند که فزونی، نشو و نما، کامیابی، دولت و شوکت و ثمرات نیکو به بار آورد. چنین اندیشه‏ای، آرامش، تن‏درستی، شادمانی و برکت زندگی را -که همان توانگری است -، به همراه دارد.
دریچه‏ای که نویسنده از آن به کامیابی می‏نگرد، الهام گرفتن از قوانین ساده و مسلّم علمی است که با بازیابی این قوانین در عرصه زندگی، قوانین محکمی برای موفقیت به دست می‏آید. مؤلف، با استفاده از قانون برابری نیروی عمل و عکس‏العمل، قانون اصلی توانگری را چنین بیان می‏کند: «آنچه را که به صورت اندیشه و احساس و تصاویر ذهنی و کلامی از خود بیرون می‏فرستید، همان را به سوی زندگی و امورتان می‏کشانید؛ اما در ازای هیچ، نمی‏توانید چیزی بستانید».
نویسنده، با استفاده از قانون قدیمی «انزجار طبیعت از خلأ»، قانون خلأ در زندگی را چنین بیان می‏کند که اگر طالب موهبتی هستید، باید برای آن، جا باز کنید؛ یعنی آنچه را نمی‏خواهید، خارج کنید تا آنچه را می‏خواهید جایگزین آن شود. وی «قانون خلاقیت» را چنین بیان می‏کند: «قانون خلاقیت این است که به جای این که آرزوهای دیرین خود را با این بهانه که رؤیاهایی محال هستند، سرکوب کنید، با دیدی سازنده به آنها بنگرید؛ یعنی بدانید که آرزوهای راستین شما چیستند و آن‏گاه از آرزوهایتان فهرستی تهیه کنید و به طور منظم به سراغ آنها بروید و در صورت لزوم، آنها را عوض یا جابه‏جا کنید».
نویسنده، کتاب را در هجده فصل، تألیف نموده است و در لابه‏لای مطالب، با اشاره به سرگذشت افرادی که به نوعی در خود تحولی ایجاد کرده‏اند، بحث را به صورت عینی و قابل فهم ارائه می‏کند. یکی از ویژگی‏های «قانون توانگری» شخصیت مؤلف آن است. خانم کاترین پاندر، فردی کاملاً مذهبی است و از سابقه خدمت در کلیسا برخوردار است و این تفکر مذهبی، در سرتاسر کتاب دیده می‏شود.
سررشته زندگی را به دست گیرید
وین دایِر، ترجمه مسعود خُلدی، تهران: بوعلی، 1371، 443 ص، چاپ پنجم.
همان طور که اثر انگشت هیچ انسانی شبیه دیگری نیست، هرگز دو نفر با تفکر و خواست‏های مشابه، یافت نمی‏شوند. دیدگاه‏های افراد، بسته به نوع تجارب گذشته، محیط، خانواده، مسائل ارثی و.... متفاوت است. با این پیش‏فرض و توجه به این نکته که زندگی برای هر کس یک بار اتفاق می‏افتد و این اولین و آخرین و تنها زندگی‏ای است که در اختیار اوست، به نحوه اداره آن توجه بیشتری خواهد نمود. اما یکی از مشکلات رایج میان مردم این است که بیشتر افراد جامعه، به جای اداره زندگی، فقط زندگی می‏کنند و به جای این که سرنوشت خود را خود انتخاب کنند، بازیچه دست افراد دیگر و یا جامعه می‏گردند. عده‏ای از مردم، حتی تصور و یا جرئت این که بتوانند برای خود تصمیم بگیرند و زندگی کنند، ندارند و بعضی برای این که از زیر بار مسئولیت زندگی شانه خالی کنند، راحت‏ترند که توسط دیگران کنترل شوند.
با پذیرفتن این نکته که هیچ کسی در فکر، احساسات، علایق و عادت‏ها شبیه دیگری نیست، به این نتیجه می‏رسیم که کسی نباید زمام امور خود را به دست دیگری بسپارد. اما در عمل، با مشکلات بسیاری برخورد می‏کنیم که به نحوه تفکر و تصمیم‏گیری افراد برمی‏گردد. روان‏شناسان در تحقیقات زیادی که در مورد علل بروز این ناهنجاری - که در ابعاد وسیعی رایج است -، انجام داده‏اند، نظریات و راه حل‏های مختلفی را بیان کرده‏اند. «سررشته زندگی را به دست بگیرید»، با پرداختن به این موضوع خاص، در پی این است که با روانکاوی روح، علل و عوامل این بیماری را بررسی کرده، راه‏حل‏های آن را بیان کند.
دکتر وین دایر از روان‏شناسان معروفی است که چندین اثر دیگر وی در موضوع روان‏شناسی به فارسی ترجمه شده است. این کتاب که به صورت کاربردی و به دور از بحث‏های نظری تألیف شده، به خواننده نشان می‏دهد که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند، که کسی نتواند فکر و تصمیم خود را بر او تحمیل نماید.
برای رسیدن به نقطه‏ای که هر کس سرنوشت خود را به طور کامل در اختیار داشته باشد، باید به چند موضوع پرداخته شود. نخست، فرد باید بپذیرد که نباید بازیچه دیگران شود. بدین منظور، مؤلف با ایجاد آمادگی ذهنی به خواننده نشان می‏دهد که باید برای استقلال خود، گامی محکم بردارد، سپس به بررسی مواردی می‏پردازد که فرد، دانسته یا نادانسته، بازیچه قرار می‏گیرد. در گام بعدی، با به تصویرکشیدن ابعاد مخرّب ترس در زندگی، به ایجاد اعتماد و اتکا در فرد می‏پردازد و خاطر نشان می‏کند که باید از موضع قدرت، عمل نمود تا بتوان به سمت هدف، گامی مؤثر برداشت.
مؤلف بانشان دادن پارامترهای مختلفی که در تصمیم‏گیری موثر است، تجربه‏های منفی گذشته را سدی در برابر آینده می‏داند. از دیگر عوامل موثر در خوداتکایی، پرهیز از مقایسه با دیگران است که مؤلف در این زمینه، با تذکر این مطلب که هر کس یک انسان منحصر به فرد است، به عواقب ناگوار مقایسه اشاره می‏کند. نویسنده با بیان این که هیچ گاه دیگران به طور کامل شما را درک نمی‏کنند، معتقد است: اگر همیشه در پی اثبات نظرها و انگیزه‏های خود بر دیگران باشید، نمی‏توانید به درستی خود را هدایت کنید. سپس روش‏هایی را بیان می‏کند که فرد با آن به دیگران می‏آموزد که چگونه با او رفتار کنند. لازمه همه اینها، شناخت کافی از خود و محیط و برقراری ارتباط صحیح میان آنهاست. تا زمانی که فرد، اهمیت وفاداری به خود را پایین‏تر از اهمیت وفاداری به دیگران بداند و نتواند میان واقعیت و قضاوت خود از واقعیت، تفاوت قائل شود، نمی‏تواند به بینشی که لازمه حرکت صحیح به سوی موفقیت است، برسد.
مطالب کتاب در ده فصل سامان یافته و در آغاز کتاب، مقدمه‏ای از دکتر محمود ساعتچی آمده است. این مقدمه با بیان مسائل و مشکلات روان‏شناسی و روانکاوی که گریبانگیر جامعه ایران است، به بررسی اجمالی مشکلات روانی فرزندان و والدین و همچنین مردم می‏پردازد، تا خواننده را با مفهوم بهداشت روانی آشنا سازد. بدین منظور، با دسته‏بندی اختلالات روانی به شش گروه، مثال‏های متنوعی از ناهنجاری‏های رایج در خصوص موارد فوق را بیان می‏دارد.
قدرت فکر
پژوهشی در زمینه بازسازی نیروی اندیشه، اراده و تلقین، ژوزف مورفی، ترجمه: هوشیار رزم آزما، تهران: سپنج و آرمان، 1366، 328 ص، چاپ دوم.
بزرگ‏ترین ناشناخته پُر رمز و راز آفرینش، انسان است که توانایی‏های بی‏کران او هر از گاهی از زاویه‏ای نو به تصویر کشیده می‏شود، تا راهی برای رسیدن به موفقیت را بر پویندگان طریق کامیابی بگشاید. دکتر ژوزف مورفی، راه کمال و خوش‏بختی را در قلمرو ضمیر نیمه هشیار یا ضمیر باطن جستجو می‏کند؛ قلمرویی که حکمران بلامنازع، نیروی «اندیشه و تعقل» است.
وی در این کتاب، در صدد است تا با ارائه بینشی از نفس، خواننده را با توانایی‏های نهفته خود آشنا سازد و از راه‏هایی که ارائه می‏نماید، با استفاده از قدرت ضمیر باطن، مخاطبان خود را به توانایی‏هایی که لازمه موفقیت است، رهنمون سازد. ایده چنین نگرشی، برگرفته از نظریه معروفی در روان‏شناسی است که مدعی است، قسمتی در ذهن وجود دارد که برخلاف ضمیرآگاه که فقط در بیداری فعال است، در خواب و بیداری به طور کامل، فعال بوده، تمام حوادث را با جزئیات، ثبت و بایگانی می‏کند و در مواقع لازم، پیام‏ها را برای قسمت آگاه مغز، ارسال می‏نماید، تا از این طریق، هدایت انسان را انجام دهد.
روان‏شناسان معتقدند که فکر، بذر عمل است و تجسم اندیشه‏هایی که در سر، پرورده می‏شوند، در اعمال ظهور می‏کنند. از این رو، نحوه زندگی و واکنش‏های افراد در برابر مشکلات، بازتاب افکار و اعتقادات نهفته در ذهن و ضمیر باطنشان است. نویسنده با استفاده از این مطلب، ضمیر باطن را گنجینه لایزالی می‏داند که با کمک تکنیک‏هایی که در زمینه روان درمانی و تلقین ارائه می‏دهد، مخاطب را توانمند می‏سازد تا در تمام سطوح زندگی از نیروهای مثبت خود بهره‏مند گردد. براساس نظر مؤلف، ضمیر آگاه، آنچه را به نام حقیقت بپذیرد، به ضمیر باطن می‏سپارد و آن جا بایگانی می‏کند. پس باید مراقب افکار و مطالبی بود که به ذهن سپرده می‏شود، تا نیروی ضمیر که بر سرنوشت افراد، تأثیر مستقیم دارد، در جهت مثبت هدایت شود.
کتاب در بیست فصل، تدوین شده است و فصول مختلف آن درصدد است تا با تغییری که در بینش مخاطب نسبت به مشکلات زندگی پدید می‏آورد، واقعیات زندگی را از دریچه دیگری به تصویر کشد. نویسنده با نشان دادن خوش‏بختی‏های کذایی و واقعی، راه دست یافتن به آرزوها و موفقیت و چیره شدن بر موانع و ترس‏های بی‏مورد را با استفاده از تکنیک‏های خود درمانی و تلقین به مخاطب ارائه می‏دهد و با اشاره به نیروی ایمانی که در ضمیر تثبیت گردیده است، نیروهای اعتماد به نفس، اراده و پشتکار را در فرد، بازسازی و تقویت می‏نماید.
دو راهی‏های زندگی
مهدی مهریزی، تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1376، 120 ص، چاپ اول.
برخورداری از قدرت اختیار و انتخاب، اصیل‏ترین ویژگی شخصیّتی انسان است. همان قدر که بهره‏گیری عاقلانه از این توان، نشانه قدرت روحی است، ناتوانی در تصمیم‏گیری‏های درست و به موقع نیز نشانه تزلزل روحی است. گروهی هستند که بسیار سخت تصمیم می‏گیرند، از تصمیم‏گیری‏های خود لذّت نمی‏برند و در آخر، از تصمیم خود پشیمان می‏شوند و می‏گویند: «ای کاش...!». گروه دیگر، چنان سستْ اراده‏اند که انتخاب بی‏جا و تصمیم نادرست خود را به «قسمت» و «شانس» مربوط می‏دانند. چگونه می‏توان در شمار این گروه‏ها نبود؟ چگونه می‏توان اراده خود را تقویت کرد و قدرتمندانه و به موقع، تصمیم گرفت؟ این کتاب بر آن است «تا با تکیه بر متون اسلامی (قرآن و روایات) و آرا و پرسش‏های عالمان اخلاق و روان‏شناس»، پاسخ این پرسش‏ها را به دست آورد.
کتاب، شامل مقدّمه و پنج بخش است. در بخش اوّل، مفهوم هشت واژه کلیدی (که در بخش‏های دیگر از آنها بسیار نام برده شده)، توضیح داده می‏شوند: انتخاب، میل، همّت، نیّت، اراده، قصد، عزم و تصمیم. پس از روشن‏شدن مفهوم واژه‏های کلیدی، «باید به بررسی کنش‏های اختیاری پرداخت تا نقش مفاهیم کلیدی کتاب در کردار بشر آشکار گردد».
مؤلّف، آن‏گاه، در چهار بخش باقی‏مانده، این مطلب را توضیح می‏دهد که رسیدن به مرز «تصمیم»، بستگی دارد به گذشتن از سه گذرگاه: آگاهی، گزینش و اراده. امّا صاحب «آگاهی» شدن در صورتی ممکن است که «هستی‏شناسی»، «آرمان‏شناسی» و «خودشناسی» کرده باشیم (بخش دوم). «گزینش» نیز درست زمانی پدید می‏آید که تصمیم گیرنده، واقع‏نگر باشد؛ همچنین باید نیازها برآورده شوند و پس از شناخت سودمندترین گزینه‏ها، با عاقبت‏اندیشی رفتار شود. مؤلّف، سپس در بحثی با عنوان «راه‏های تردید زدایی»، پنج عاملِ اندیشه، رایزنی، راهنما، استخاره و قرعه را در ذیل این بحث، بررسی می‏کند (بخش سوم).
در بحث مربوط به «اراده»، پس از تعریف آن، نشانه‏های پنج‏گانه سستی اراده توضیح داده می‏شود: گفتار بی‏کردار، تسویف(امروز و فردا کردن)، دهن‏بینی، تقلید و عدم اعتماد به نفس. «راه‏های تقویت اراده»، بحث بعدی است که در این باره به عواملی چون: روزه، تلقین و تداوم کردار پسندیده اشاره می‏شود(بخش چهارم).
اینک نویسنده در بخش پنجم کتاب به مفهوم «تصمیم» رسیده است. او پس از توضیح مفهوم «تصمیم» و «عزم راسخ»، با استفاده از روایات، عوامل تصمیم سست را گناه، راحت‏طلبی و عصبی بودن می‏داند. در پاره‏های پایانی کتاب، مؤلّف در بحثی با عنوان «تصمیم‏های پولادین» به گوشه‏هایی از زندگی هفت تن از بزرگان اشاره می‏کند.
بزرگ‏ترین امتیاز این کتاب، لبریز بودن آن از آیات و روایات امامان معصوم (ع) است و راستی که کلام الهی و سخن پاکان بارگاه خداوند، کارگشاترین راهنما در «دو راهی‏های زندگی» است. چاپ جدید این کتاب، به زودی، از سوی انتشارات جوانه رشد، صورت خواهد گرفت.

۱۳۸۷ آبان ۱۵, چهارشنبه

اميدوار کننده ترين آيات قرآن

اميدوار کننده ترين آيات قرآن از نظر امام محمدباقر عليه السلام

در «تفسير فرات بن إبراهيم » آورده است که: بِشْر بن شُرَيح بَصْري مي گويد که به امام باقر عليه السلام عرض کردم : «أَيةُ ءَايَةٍ فِي کِتَابِ اللَهِ أَرْجَي ؟! ؛ در قرآن کريم کدام آيه اميدوار کننده تر است ؟!» حضرت فرمود: قوم تو چه مي گويند؟! من عرض کردم اين آيه را: «يَـعِبَادِيَ الذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي ´ أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَهِ؛ اي بندگان من که در عمرهاي خود اسراف کرده ايد، از رحمت خدا نوميد نباشيد (که خداوند جميع گناهان را مي آمرزد!)» (زمر/53). حضرت فرمودند: «لَکِنا أَهْلَ الْبَيتِ لاَ نَقُولُ ذَلِکَ؛ ليکن ما اهل بيت اين را نمي گوئيم !». من عرض کردم : پس شما در اين باره چه مي گوئيد؟! حضرت فرمودند: «نَقُولُ: وَ لَسَوْفَ يُعْطِيکَ رَبکَ فَتَرْضَي . الشفَاعَةُ، وَاللَهِ الشفَاعَةُ، وَاللَهِ الشفَاعَةُ! (تفسير فرات بن ابراهيم ص215 و بحار ج8 ص57).

حالا ببينيم به چه علت آيه «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيکَ رَبکَ فَتَرْضَي؛ و زود باشد که پروردگارت (آنقدر) عطايت کند که راضي شوي» (ضحي/5)، اميد بخش ترين آيات است ؛ و آية يَـعِبَادِيَ الذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي ´ أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَهِ، چنين نيست ؟ و به چه سبب با آنکه نهي از قنوط و نااميدي از رحمت خدا، در بسياري از آيات به شهادت مورد و موضوعِ بيان ، نهي از قنوط و نااميدي از رحمت تکوينية خداست ؛ چون آيه : «وَ مَن يَقْنَطُ مِن رَحْمَةِ رَبهِ ´ إِلا الضآلونَ» (حجر/56) حکايت از گفتار ابراهيم عليه السلام است که : «و چه کسي از رحمت خدا نااميد مي باشد مگر طائفه گمراهان ؟» و چون آيه : «إِنهُ و لاَ يَايْـَسُ مِن رَوْحِ اللَهِ إِلا الْقَوْمُ الْکَـفِرُونَ» (يوسف/87) حکايت از گفتار يعقوب عليه السلام است که : «حقاً از رحمت خدا مأيوس نمي گردد مگر طائفة کافران ».

وليکن در آيه مورد بحث : «قُلْ يَـعِبَادِيَ الذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي ´ أَنفُسِهِمْ لاَتَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَهِ إِن اللَهَ يَغْفِرُ الذنُوبَ جَمِيعًا إِنهُ و هُوَ الْغَفُورُ الرحِيمُ* وَأَنِيبُو´ا إِلَي رَبِکُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ و مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَکُمُ الْعَذَابُ ثُم لاَتُنصَرُونَ* وَاتبِعُو´ا أَحْسَنَ مَآ أُنزِلَ إِلَيْکُم مِن رَبِکُم مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَکُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لاَتَشْعُرُونَ؛ بگو اي بندگان من که بر جان هاي خود اسراف کرده ايد، از رحمت خداوند نااميد نباشيد! چونکه حقاً خداوند همه گناهان را مي آمرزد و حقاً او تنها آمرزنده و مهربان است . و بازگشت کنيد به سوي پروردگارتان و تسليم شويد در برابر او قبل از اينکه عذاب شما را در بر گيرد و شما ياري کرده نشويد! و پيروي کنيد از بهترين چيزي که از جانب پروردگارتان نازل شده است قبل از اينکه به شما عذاب خدا ناگهان برسد و شما غافل باشيد و نفهميد!» (زمر/53 تا 55).

نهي از قنوط و نااميدي از رحمت تشريعيه است ، و مراد از نهي ، نهي از نااميدي غفران خدا و شمول رحمت او در برابر گناهان و معصيت هائي که بندگان به جاي آورده اند مي باشد، به قرينه جمله : أَسْرَفُوا عَلَي ´ أَنفُسِهِمْ، که ظاهر است در آنکه قنوط و نااميدي از جهت معصيت است . و با وجود آنکه در اين آيه خداوند سبحانه و تعالي مغفرت خود را به جميع گناهان بدون استثناء تعميم داده است ، چرا اين آيه أرجي آيه ، و ثمر بخش ترين نهال اميد در کانون دل بندگان معصيت کار خدا نبوده باشد؟ سرش اينست که در آيه نهي از قنوط پس از آنکه خداوند وعده غفران و آمرزش جميع گناهان را مي دهد، در دنبال آن ، امر به توبه و اسلام و پيروي از عمل صالح را مي کند، و بنابراين آيه دلالت مي کند که بنده گناهکار اسراف کننده بر نفس خود و بر جان خود سزاوار نيست از رحمت خدا نا اميد باشد، تا وقتي که توبه و اسلام و عمل صالح در اختيار و در دسترس اوست . پس اين رحمتِ خداوندي ، رحمت مطلقه نيست ؛ رحمت مقيده است ، که خداوند بندگان خود را امر فرموده است که بدان تمسک جويند و با توبه و اسلام و اتباع از عمل صالح موجبات غفران خود را پايه سازي کنند.

و اما در آيه اعطاء پروردگار به حدي که رضا حاصل شود، اين رضا، رحمت مطلقه و رحمت عامه است که خداوند به پيغمبرش که رحمةٌ للعالَمين است بطور مطلق و بدون قيد و شرط عنايت فرموده است ؛ و اين وعده ايست که نفس رسول الله بدان شاد و مسرور شد و موجب گوارائي و طيب خاطر آن حضرت گشت . و شرح اين داستان آن است که اين آيه در مقام امتنان است ، و وعده اي را به رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم داده است که به هيچ يک از مخلوقات نظير و شبيه آن را نداده است ؛ و مي بينيم که در اينجا هم اعطاء خداوند مطلق است و هم رضاي رسول الله مطلق است .

اما از نظر اعطاء: خداوند شبيه آن را به بعضي از بندگان خود در بهشت عنايت فرموده است : آنجا که گويد: «لَهُم مَا يَشَآءُونَ عِندَ رَبـِهِمْ؛ براي بهشتيان در نزد پروردگارشان هر چيزي است که بخواهند و اراده شان به آن تعلق گيرد» (شوري/22) و نيز گويد: «لَهُم مَا يَشَآءُونَ فِيهَا وَ لَدَيْنَا مَزِيدٌ؛ براي بهشتيان در بهشت هر چيزي است که بخواهند و در نزد ما علاوه بر آن زياد بهائي است» (ق/35) و اين آيه مي فهماند که در آنجا براي بهشتيان ، چيزهائي خداوند آفريده است که مافوق مشيت و خواسته آنهاست . چون خواسته انسان و مشيت او به چيزي تعلق مي گيرد که به دل او خطور کند، از سعادت و امور خيريه . و عليهذا از اين آيه استفاده مي شود که در آنجا چيزهائي است که بر قلب هيچ آدمي خطور نمي کند، و بالاتر از حيطه انديشه و فکر انسان است ؛ («فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَآ أُخْفِيَ لَهُم مِن قُرةِ أَعْيُنٍ؛ پس هيچ کس نمي داند چه چيزي از روشني چشم به پاداش آنچه انجام مي دادند برايشان نهفته شده است» (سجده/17). و اگر بنا باشد که خداوند به مؤمنيني که عمل صالح انجام داده اند، چنين چيزهائي که مافوق اندازه و تقدير است عنايت کند، پس آنچه به رسول خود آن هم در مقام امتنان عنايت مي کند، از اين ها بزرگتر و عظيم تر و واسع تر خواهد بود؛ اين شأن عطايِ حضرت حق است جل و عز.


(منبع:success.parsiblog.com)